گفتوگو با عبدالجبار کاکایی به بهانه انتشار مجموعه شعر «از تو چه پنهان»
شرح شاعرانه زندگی
عبدالجبار کاکایی فراتر از یک شاعر معاصر، در جستوجوی کشف و بیان حقیقت است؛ حقیقتی که در غزلهای آشنای او برای مخاطبان جاری است. کاکایی در قلم نوشتاری خود، میان نثر و شعر، پیوندی ناگسستنی برقرار کرده است. او نثر را نه بهعنوان یک ابزار ساده برای بیان گفتار روزمره، بلکه مسیری دیگر برای بیان شعرگونه کلمات میبیند. نثر او از خلوص و موسیقی کلامی بهره میبرد که یادآور همان ایجاز و لطافت غزلهای اوست. در واقع، او روح شعر را در کالبد نثر میدمد، بهگونهای که وقتی مخاطب نثر او را میخواند، گویی یک شعر نو خوانده است. او با این نوع نثر تجربهای بدیع از خواندن و درک متن فارسی خلق کرده است که در آن، کلمات تنها انتقالدهنده پیام نیستند، بلکه خود موسیقی و معنا هستند. اما نقطه عطف شخصیت هنری او، نهتنها در سرودن، بلکه در نوع برخورد او با میراث بزرگ مولانا نهفته است. کاکایی با رویکردی نو و جدید به اشعار مولانا مینگرد و از طریق غزلخوانیهای خود، پیوندی میان سنتهای عرفانی و بیان معاصر برقرار میکند. به باور او، تمایز میان مولانا و دیگر ادیبان، در «نگاه» است؛ نگاهی که به جای نگاه صرفاً زیباییشناختی، به دنبال درک عمیقتر معنای زندگی و معنای «خود بودن» است. به گفته کاکایی، آنچه که باعث شده او جذب مولانا شود، ویژگی «به دنبال خود بودن» اوست. فعالیتهای عبدالجبار کاکایی در حال حاضر فراتر از سرودن شعر است؛ او این روزها با برگزاری کلاسهای شرح اشعار مولانا، دانش و درک عرفانی خود را با علاقهمندان به اشتراک میگذارد. بخشی از ثمرات این کلاسها، در قالب کتابی با عنوان «شرح اشتیاق» منتشر شده است. این اثر که از سال ۱۴۰۲ روانه بازار کتاب شده، اکنون به سومین چاپ خود رسیده است. گفتوگوی پیش رو، به مناسبت انتشار تازهترین اثر او با نام «از تو چه پنهان» و همچنین استقبال ادامهدار از کتاب «شرح اشتیاق»، فرصتی برای عمیقتر شدن در جهانبینی و آثار کاکایی فراهم میآورد.
غزل رضایی ثانی
گروه کتاب
نخستین مواجهه جدی شما با شعر چگونه شکل گرفت و چه کسی یا چه اتفاقی شما را به سمت شاعری کشاند؟
نخستین مواجههام با شعر، از ضمیر ناخودآگاهم شکل گرفت، اما اتفاقی که افتاد مربوط به تلاشهایم در سن ۱۵ سالگی بود. آن موقع اول دبیرستان بودم و برای طراحی یک روزنامهدیواری در مدرسه با همکلاسیهایم همکاری میکردم. وظیفه من تکمیل بخشی از این روزنامهدیواری بود اما هیچ مطلبی برای آن پیدا نکردم. بنابراین شروع به نگارش کلمات موزون کردم و آن را در روزنامهدیواری نوشتم. بعدها متوجه شدم همان کلمات موزونی که در روزنامهدیواری مدرسه نوشتم، از مطالعات قبلی مجموعه اشعاری که در خانه ما بود و پدرم همیشه آنها را میخواند تأثیر گرفتهام. آن زمان پدرم شعرهای زیادی میخواند و همین موجب شد شنیدن آن اشعار تأثیر زیادی رویم بگذارد. این مسأله به عوامل دیگری هم بستگی داشت؛ مثلاً حافظهای که در شعر داشتم تأثیر قابلتوجهی در مسیر کاریام داشته است.
آیا شعر برای شما از ابتدا یک انتخاب آگاهانه بود یا بهتدریج به بخشی جداییناپذیر از زندگیتان تبدیل شد؟
این مسیر شعری ناخودآگاه بود و بهتدریج به بخشی از زندگیام تبدیل شد. من در محیطی زندگی میکردم که با شرایط عجیب و غریبی همراه شده بود؛ به هر حال آن زمان در کشور ما بهویژه مناطق جنوبی و غربی کشور درگیر جنگ بودند، ما هم در منطقه مرزی کشور زندگی میکردیم و جنگ و بمباران را از نزدیک دیدیم و حس کردیم. خودم هم هشت، نه ماه در جنگ حضور داشتم، قبل از وقوع جنگ نیز انقلاب در کشور رخ داده بود، همه اینها جمع شد تا احساساتم را در قالب کلمه و شعر بیان کنم. بهطور کلی جریاناتی که از کودکی از انقلاب و جنگ شاهد آن بودم، در شعرهایم بیتأثیر نبوده است.
چه زمانی احساس کردید زبان و بیان شعریتان به هویت مستقل و شخصی خود رسیده است؟
به این موضوع فکر نکردم، اما همیشه سعی و تلاشم این بوده که خودم باشم، این «خود بودن» را از شاعران پیش از خودم آموختم. این شاعران را در حوزه هنری دیدم و با آنها آشنا شدم. به یاد دارم نخستین ورودم به جرگه شاعران حرفهای در تهران، در محلی که به حوزه هنری موسوم بود، رقم خورد. شاعران با هر نگاه متفاوتی آنجا جمع بودند که اغلبشان اشعار اجتماعی میسرودند. من اما به جهت پیشینه مطالعاتیام، به شعرهای عرفانی علاقه و گرایش بیشتری داشتم؛ در همین لحظه هم وقتی به شعرهای سال ۶۴ و ۶۵ نگاه میکنم، میبینم در آن سروصدا و هیاهوی شعرهای اجتماعی، تمایل به سرودن شعرها و آثار عارفانه داشتم؛ مانند این شعر:«به تاب افکن گیسو نازنینم / مسلمانان نگهدارید دینم» در این حالوهوا، شعرهای متنوعی دارم که مربوط به همان سالهای نهچندان دور است.
آیا هنوز هم به شعرهای سالهای نخست خود بازمیگردید؟ آنها را چگونه ارزیابی میکنید؟
بله، شعرهایی را که در سالهای ۶۹ تا ۷۵ به چاپ رسیدند و نخستین مجموعه شعری من بودند، گاهی نگاه میکنم. تقریباً میتوان گفت خیلی از آن شعرها نقد اجتماعی بود؛ مثلاً شعر «راستی چه میکنید؟ نان هنوز هست؟ / جسمتان که سالم است، جان هنوز هست؟» را زمان جنگ سرودم. دلسوزی برای مردمی که درگیر شرایط اقتصادی سنگین و جنگ طولانیمدت بودند همیشه در شعرهایم وجود داشته است. آن زمان جنگ طولانی شده بود و جامعه با بحرانهای ناشی از جنگ دست به گریبان بود. در این میان احساس میکردم باید با زبان دیگری که همان زبان شعر است با مردم سخن
بگویم.
سالها از نزدیک شاهد تشییع جنازهها و جزعوفزع پدران و مادرانی بودم که داغدار فرزندان شهیدشان بودند. به دلیل تجربه نزدیکم از جنگ، همیشه تلاشم این بود نگاه انسانی به جنگ داشته باشم؛ نگاهی که شاید در آن زمان برای برخی افراد چندان قابل تحمل نبود؛ آنها تصور میکردند شاعر باید صرفاً بیان و زبانی سیاسی و حماسی داشته باشد، اما همواره در اشعارم نگاه انسانی غالب بود؛ مثلاً شعر «به شوق خلوتی دگر که روبهراه کردهای / تمام هستی مرا شکنجهگاه کردهای» زبان حال یک مادر شهید است.
چگونه جذب حلقه شاعران حوزه هنری شدید و جمع شما که به شاعران متعهد انقلابی معروف بودید چه تفاوتی با شاعرانی مانند شاملو و سید علی صالحی و منزوی داشت؟ رابطه شما با این شاعران چطور بود؟ آیا بین خودتان و آنها صفبندی میدیدید؟
این آشنایی تصادفی رخ داد، شنیده بودم یک جایی (حوزه هنری) هست که برخی شاعران نامآشنا، آنجا دور هم جمع میشوند، شعرهای یکدیگر را میخوانند و با هم درباره آن بحث و گفتوگو میکنند. آدرس را پرسیدم و به آن مجموعه رفتم، با نخستین کسی که در راهپلههای منتهی به اتاق شعر روبهرو شدم، زندهیاد قیصر امینپور بود. افراد متفاوتی در آن جمع حضور داشتند، از شاعرانی که کاملاً نگاه سیاسی و اجتماعی به شعر داشتند گرفته تا افرادی که آگاهانه با دید اجتماعی و انسانی شعر میگفتند. الگوهای شعری من در آن دوره قیصر امینپور و سیدحسن حسینی
بودند.
ضمن اینکه آثار شاملو و منزوی را هم بسیار دوست داشتم و دنبال میکردم، همچنین با سیدعلی صالحی هم آشنا بودم. با آقای سیدعلی صالحی رفاقت دورادوری دارم و گاهی اوقات هم او را میبینم. اما شاملو را از نزدیک ندیده بودم ولی همیشه اشعار او را میخواندم، هنوز هم شعرهایش را میخوانم و به آن ارادت دارم، از قدیمالایام هم به خواندن اشعار شاملو علاقه داشتم. اما درباره تفاوتها که پرسیدید باید بگویم، در آن محیط تفاوت چندانی میان افراد حس نمیکردم، حتی شاهد حضور جناب منزوی در حوزه هنری بودم که یک جلسه به آنجا آمدند و گپی با هم زدیم، بعدها یکی، دو سفر مشترک نیز با هم رفتیم. هیچ صفبندی میان این افراد احساس نمیکنم و هر کدام از آنها را اُمرای کلام میدانم. تلاشم در این چند سال این بوده که مرزبندیهایی را که عوامل بیرونی چون سیاست بین صفوف شاعران ایجاد کردهاند، حذف کنم. به این جهت که اعتقاد دارم شاعر میتواند با عقاید متفاوت اجتماعی خود شعر بگوید و فعالیت کند. شاعر و هنرمند باید در یک محیط با هم به گفتوگو بنشینند، از مباحث هم استفاده و از امکانات موجود بهرهبرداری کنند. ولی از آنجا که شعر به زبان نزدیک است و زبان با صراحت فاصلهای ندارد، یکی از عواملی که باعث میشود اختلاف در شعر بیشتر محسوس باشد، زبان است؛ وگرنه نقاشها، مجسمهسازها، رماننویسها و سینماگران نسبت به شاعران نگاه متفاوت و اجتماعات قویتری دارند. اصلاً اعتقادی به تفاوت یا فاصله انداختن بین جریانها ندارم، حتی تلاش کردهام تا این جریانها را به هم نزدیک کنم و با هر جریان ادبی که در جذب مخاطب توفیق داشته، ارتباط
برقرار کنم.
تأثیر تغییر و تحولات جامعه روی زبان شعری شما چقدر بوده یا حتی تحول نسلی آیا تأثیری در زبان شعری شما گذاشته است؟
تقریباً زبان شعریام به سمت شعر محاوره مبتنی بر روایتگویی و متأثر از زبان نوشتار حرکت میکند که یک سبک مستقل محسوب میشود. میتوان گفت این سبک نیز در ناخودآگاهم به من تحمیل شد؛ هم دوست دارم نظام زبان گفتار را رعایت کنم و هم زبان نوشتاری را. تلفیق این دو با هم در شرایطی که به ذهن مخاطب آسیب نزند، منجر به خلق اثری زیبا خواهد شد، اما همواره بنای کارم مبتنی بر انتحال قصه و روایت در شعر برای بیان اتفاقات اجتماعی است.
تأثیر جنگ ۸ ساله و دو جنگ اخیر که از سال گذشته ایران با آن مواجه شده روی شعرهای شما چه بوده است؟ با توجه به اینکه تجربه جنگ ۸ ساله را داشتید و با الهام از آن شعر و یادداشتهای متعددی داشتهاید، آیا تجربه جنگ اخیر هم در شعرهای شما وجود خواهد داشت؟ اشعار شما درباره جنگ اخیر (اگر که شعری در اینباره دارید) و جنگ 8 ساله از نظر زبانی و محتوایی چه تفاوتی با هم خواهد داشت؟
با توجه به شرایط سنی که ما در دوره جنگ ۸ ساله داشتیم، یک اتفاق عجیب را تجربه کردیم؛ به همین دلیل آن زمان، جنگ روی آثارم تأثیر گذاشت. قطعاً هر شرایط متفاوت تاریخی میتواند روی محتوای شعر تأثیر بگذارد و آن را تغییر دهد. در یک بازه زمانی شاهد شعرهای حماسی، در یک دوره دیگر شاهد شعرهای محزون و غنایی یا در دورههای دیگر شاهد شعر مرثیهای بودیم.
برای شما پیش آمده که در دورههایی از زندگی، شعر گفتن برایتان دشوار یا ناممکن شده باشد؟ در چنین زمانهایی چه چیزی دوباره شما را به شعر بازگردانده است؟
تا امروز موقعیتی پیش نیامده که نتوانم شعر بگویم؛ غالباً روح و ذهنم درگیر چینش و ارتباط کلمات با هم بوده است. اما علاقههای دیگرم غیر از شعر گفتن، نگارش نثر است. نثرهایی که مینویسم اغلب به شعر نزدیکتر هستند؛ مثلاً دو کتاب «لاو هات» و «لگدکوب خیال» محصول این نوع
نوشتههاست.
شما شاعری هستید که این روزها در شبکههای اجتماعی خیلی مورد استقبال نسل جدید قرار گرفتهاید و حتی اشعار شما با صدای شما در سریالهای نمایش خانگی شنیده میشود، آیا این نوع معرفی یک شاعر به نسل جوان میتواند نگاه آنها به شعر را متناسب با سن آنان تغییر دهد؟
بله، تصور میکنم ارتباطاتی که با جامعه، بهویژه با نسل جوان دارم به واسطه نوع شرح آثار مولانا و حتی نوع خوانش آن است. در خوانش اشعار مولانا همیشه تلاش میکنم آن موسیقی پنهانی را که درون شعر وجود دارد، با همان حس و حالت خودش و با همان جملات تأکیدی، تحسینی و تعجبی به مخاطب جوان عرضه کنم؛ تصور میکنم این موضوع روی نسل جوان تأثیر گذاشته است. جوانانی را میبینم که میگویند به خوانش شعر مولانا علاقهمند شدهایم یا میگویند شعری که شما میخوانید نیازی به شرح و تفسیر ندارد و با لحن خوانش شما معنا به ذهن مخاطب منتقل میشود. به نظرم اگر خودمان از متن لذت ببریم، در انتقال آن به مخاطب موفق خواهیم بود. اتفاقی که برای خودم میافتد دقیقاً همین است؛ من متن را با لذت میخوانم و چون از آن لذت میبرم در ذهنم میماند. هرگز قصدم این نبوده که با شعر خواندن، نمایشی برای طرف مقابل که مخاطب است ارائه کنم، بلکه بیشتر دوست دارم لذت خودم را در ادای شعر بیان کنم، خروجی آن هم تبدیل به انتقال معانی
شعر میشود.
مجموعه شعر «از تو چه پنهان» از تجربه شخصی شما در زمان جنگ ۸ ساله نشأت میگیرد. تجربههای اجتماعی و تاریخی تا چه اندازه در شکلگیری شعر شما نقش داشتهاند؟
کتاب «از تو چه پنهان» ادامه مجموعه شعرهای قبلی من و تلفیقی از کارهای محاوره و کلاسیک است. این کتاب تفاوتی با سایر کارهایم ندارد جز اینکه در این مجموعه روایتها و شعرهای محاورهای، بیشتر است. این کتاب هم مانند سایر کتابهای قبلیام به نام «عذاب دوست داشتن»، «تاوان کلمات» و «فرصت نایاب»
است.
شعر برای شما بیشتر مفهوم عاشقانه دارد یا اجتماعی؟
هر دو؛ شعر برایم هم عاشقانه است هم اجتماعی، به این دلیل که همیشه این دو جنبه اهمیت زیادی برایم داشته است. بیشترین درگیری پروسه زندگی و عمرم، قرار گرفتن در دو بستر شعر عاشقانه و اجتماعی بوده است. بیشتر از زیست شخصی و تجربههای زندگی خودم در شعرهایم استفاده کردهام. موضوعی که شاید در پاسخ به این سؤال مهم باشد این است که اگر آدمها در چیدمان لغات از زیست شخصی و تجربیات خودشان استفاده کنند، شاید آن شعر واقعیتر و قابل لمستر باشد، همین باعث میشود حرفهای جدیتری برای گفتن داشته
باشند.
با توجه به تجدید چاپ کتاب «شرح اشتیاق» به نظر میرسد میان شاعران، رابطه شما با اشعار مولانا یک رابطه و حس خالصتری است، این به چه دلیل است؟ در واقع، کدام شاعران بیشترین تأثیر را بر زبان و جهانبینی شما گذاشتند؟
آشنایی من با آثار مولانا و بزرگان ادبی از سال ۶۳ آغاز میشود. از آن سال به بعد کمکم ارتباطم با آثار این شعرا بیشتر شد. تدریس شرح مولانا نیز از جمله کارهایی است که این روزها انجام میدهم. مولانا نکاتی را بهویژه در «مثنوی» بیان کرده که به نظر میآید با علم روانشناسی، جامعهشناسی و حتی نگاه اهالی فلسفه خیلی نزدیک است. مولانا انسان فوقالعادهای بوده و بینش فسلفی و عرفانی عمیقی داشته است. او نهتنها یک سخنور ماهر بود، بلکه بیشتر از عطار، سنایی و دیگران، با وجود اینکه آنها را معلم خود میدانسته، به مراتب قویتر عمل کرده است. همه این نکات باعث شد نگاه من به مولانا نگاه متفاوتتری نسبت به سایر بزرگان ادبی
باشد.
آیا مولانا را بیشتر شاعری عارف میدانید یا شاعری که از عرفان برای کشف انسان و جهان استفاده میکند؟ کدام ویژگی مولانا برای شما جذابتر است: شور عرفانی، موسیقی کلام، نگاه عاشقانه یا جسارت او در عبور از قالبهای رایج؟
مولانا عارفی است که نگاه عارفانه او در «مثنوی» دیده میشود و نگاه شریعتمداری به دین دارد. اما آن چیزی که در مولانا برایم جذاب بوده این است که برای کشف خود انسان و پیدا کردن آن من واقعی و منی که در هفت توی ذات انسان پنهان است، تلاش بسیاری کرده است. مولانا در جامعهای که دچار بحرانهای تاریخی وحشتناکی بوده از شادی سخن گفته و همین او را از دیگران متمایز کرده است.
در یادداشتهایتان در کتاب «لاو هات» اغلب بیان شعرگونه دارید، اینکه یادداشتها به زبان شعر نزدیک هستند از چه چیزی نشأت میگیرد؟
زبان من در نثر به شعر خیلی نزدیک است و این کاملاً غیر ارادی است، شاید بتوان گفت در نگارش عجول هستم. در نگارش نثر شاید نزدیک به جلال آلاحمد باشم، اما نثر سهراب سپهری در کتاب «اتاق آبی» و نثر مقالات شمس را هم خیلی دوست دارم. تلفیق مقالات شمس، آثار سهراب سپهری، جلال آلاحمد و مجموعهای از اینها منجر به خلق دو کتاب «لاو هات» و «لگدکوب خیال»
شد.
یادداشتنویسی برای شما چه تفاوتی با شعر دارد؟ آیا این دو شیوه، از یک ریشه ذهنی و عاطفی سرچشمه میگیرند؟
من به یادداشتنویسی و جستارنویسی بسیار علاقهمندم، اما این سالها کمتر در این زمینه مینویسم. در گذشته درباره موضوعات ادبی جستارهایی در کتابهای «لاو هات» و «لگدکوب خیال» نوشتهام.
شما به زبان کردی هم شعرهای مختلفی گفتهاید. آیا زبان مادری برای شما فقط یک ابزار بیان است یا بخشی از هویت و حافظه تاریخیتان؟ اهمیت زبان مادری در شعر از نظر شما چیست؟ کما اینکه شاعران زیادی به زبان مادری خودشان شعر گفتهاند.
زبان کردی، زبان مادری من است؛ همان زبانی که با آن سخن میگویم و جریانی زنده و پویا در اقلیم کردستان دارد. البته بهرهگیری از این زبان در شعرهایم، واکنشهای متفاوتی را برانگیخت؛ برخی مشتاق بودند و برخی دیگر با نگاهی نژادپرستانه از آن انتقاد کردند. زبان موجودی زنده است و طبیعتاً از طریق تعاملات اجتماعی و انتقال پیام، پویایی خود را حفظ میکند. نمیتوان زبان را در حصار کلمات محصور کرد؛ به این دلیل که اگر از همزیستی معنایی جلوگیری کنیم، با زبانی روبهرو خواهیم شد که تنها موجب خنده و استیصال است. اغلب با زبانی ارتباط برقرار میکنم که ظرفیت بیان بیشتری داشته باشد و پیوندی گستردهتر با جامعه برقرار کند. اگر بخواهیم درگیر برچسبهایی چون لک، لر، کلهر یا سوران شویم، در واقع به دام نژادپرستی گرفتار شدهایم. برایم هر زبانی که لطافت داشته باشد (چه کردی و چه لری) شیرین است و میان آنها مرزی
نمیکشم.
شعر کردی امروز چه جایگاهی در ادبیات ایران دارد و تا چه اندازه توانسته با مخاطب فارسیزبان ارتباط برقرار کند؟
در صورتی که بتوانیم با پرداختن بیشتر به این موضوع از تلفیق زبان کردی با زبانهای لری، لکی و دیگر گویشهای رایج منطقه، به یک زبان مشترک دست یابیم، این امر میتواند بستری برای گسترش و پویایی چشمگیر زبان کردی فراهم آورد.
این روزها بیشتر چه چیزی شما را به نوشتن وامیدارد؟
مسائل اجتماعی و اقتصادی جامعه بیش از هر چیز ذهن مرا به خود مشغول داشته است. این دغدغهها گاهی مرا وامیدارد تا اشعار انتقادی بسرایم. همچنین نگاه نقادانهام به رفتارهای نادرست برخی افراد محدود که خود را دلسوزان واقعی جامعه میپندارند و هشدار نسبت به برخوردهای غلط آنها، مرا به نوشتن شعر ترغیب میکند. متأسفانه گاهی خرد و تدبیری که باید جامعه را هدایت کند، گرفتار اقلیتهای توسعهستیز و کمآگاه از جهان اطراف شده است.
روایتی عاشقانه از جنگ
مجموعه شعر «از تو چه پنهان»، تازهترین اثر عبدالجبار کاکایی است که از سوی انتشارات چراغک منتشر شده؛ مجموعهای از سرودههای تازه او در سه بخش شعر کلاسیک، محاوره و سپید است. نام این دفتر، از غزلی با همین عنوان وام گرفته شده؛ شعری با داستانی عاشقانه که پیش از انتشار کتاب، با روایت شاعر در فضای مجازی منتشر شد و در مدتی کوتاه به یکی از پرطرفدارترین آثار او تبدیل شد. «از تو چه پنهان» راوی خاطرهای تلخ و فراموشنشدنی از نوجوان همسایه است؛ پسری پر از شور زندگی که با قلبی آکنده از عشقی معصومانه راهی جبهه شد. مدتی بعد، وقتی پای خود کاکایی نیز در سنین نوجوانی به جبهه جنگ رسید، در مسیر بازگشت، در یک خودرو با پیکر بیجان همان رفیق شهیدش روبهرو میشود؛ لحظهای پر از درد و حسرت که واژهها در آن سرریز شدند و این غزل ماندگار متولد شد.
کاکایی در این مجموعه، عشق و دغدغههای اجتماعی را در هم تلفیق کرده است؛ او همیشه شعر را تلاقی میان رویدادهای عاشقانه و درد مردم و جامعه میداند. اگرچه کاکایی این کتاب را همچون سایر آثار قبلی خود میداند، اما آنچه کتاب «از تو چه پنهان» را از سایر آثار او متمایز میکند، حقیقت تلخ و راز عاشقانهای است که پشت واژههای شعر «از تو چه پنهان» قرار دارند. ردپای زیست شخصی، زخمها و دلتنگیهای کاکایی بهوضوح بر تاروپود شعرهایش نقش بسته است. او در آیین رونمایی و جشن امضای کتاب در خرداد ۱۴۰۵، از دغدغه همیشگی پرسشگری و تماشای انسان در بستر تاریخ سخن گفت و تأکید کرد، سطرهای این کتاب، نه صرفاً کلماتی بر کاغذ، بلکه حاصل اشکها، تأملات و نجواهایی است که سالها در دلش ریشه دوانده و اکنون پیش چشم مخاطبان روی کاغذ نشسته است.

