یادداشت کارشناس مرکز مطالعات سیاسی و بین‌الملل وزارت امور خارجه

چین وارد عرصه میانجیگری فعال می‌شود؟

علی فکری
کارشناس ارشد مرکز مطالعات سیاسی و بین‌الملل وزارت امور خارجه و رایزن سابق  در چین

پکن در مواجهه با موضوعات حساس و دارای پیامدهای راهبردی، عمومـــاً از اتخــــــــاذ تصمیم‌هـــــــای یک‌جانبــــــه و ورود مستقیم به ترتیباتی که مستلزم پذیرش یا همراهی طرف‌های ذی‌ربط است، پرهیز می‌کند. این ویژگی به‌ویژه در موضوعاتی که مستقیماً به روابط میان دو کشور ثالث مربوط می‌شود، اهمیت بیشتری می‌یابد زیرا نقش‌آفرینی مؤثر در چنین پرونده‌هایی از منظر چین نیازمند نوعی حداقل هماهنگی و پذیرش از سوی طرف‌های درگیر است. بر این اساس، بعید به نظر می‌رسد پکن بدون ارزیابی مواضع طرفین و سنجش آمادگی آنان، به‌صورت مستقل تصمیم بگیرد که در یک مناقشه دوجانبه، نقشی فعال و مشخص، به‌ویژه در قالب میانجیگری بر عهده بگیرد.
این ملاحظه در مورد روابط ایران و آمریکا از اهمیت مضاعفی برخوردار است. استمرار یا تشدید تنش میان تهران و واشنگتن صرفاً یک مسأله دوجانبه نیست، بلکه می‌تواند بر طیفی از منافع و محاسبات راهبردی چین تأثیرگذار باشد. امنیت انرژی، ثبات در غرب آسیا، امنیت مسیرهای تجاری و ارتباطی و همچنین مدیریت روابط چین با بازیگران اصلی نظام بین‌الملل، همگی به‌گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر روند تحولات میان ایران و آمریکا قرار می‌گیرند. از این منظر، برای پکن، کاهش سطح بی‌ثباتی و جلوگیری از تشدید غیرقابل‌کنترل تنش در روابط تهران و واشنگتن، می‌تواند واجد اهمیت راهبردی باشد؛ با این حال، اهمیت یک پرونده برای چین الزاماً به معنای تمایل این کشور برای پذیرش نقش میانجی در آن نیست.
در واقع، میان «پیگیری فعال یک بحران» و «ورود رسمی به فرآیند میانجیگری» باید تمایز قائل شد. چین ممکن است از منظر منافع ملی خود، تحولات روابط ایران و آمریکا را با حساسیت بالا دنبال کند، با طرف‌های مختلف درباره آن رایزنی داشته باشد و حتی از کاهش تنش و حل‌وفصل دیپلماتیک اختلافات حمایت کند، بدون آنکه لزوماً قصد داشته باشد مسئولیت مستقیم میانجیگری را بر عهده گیرد. ایفای چنین نقشی به‌ویژه در پرونده‌ای با پیچیدگی و حساسیت روابط ایران و آمریکا مستلزم محاسبه دقیق هزینه‌ها، ظرفیت تأثیرگذاری و مهم‌تر از همه میزان آمادگی و رضایت دوطرف برای پذیرش نقش چین است.
از همین رو، بر اساس شناخت موجود از رویکرد سیاست خارجی چین، اگر پکن در مقطعی تصمیم بگیرد در موضوع مشخصی میان ایران و آمریکا نقش میانجیگرانه ایفا کند یا به‌طور جدی زمینه چنین نقشی را فراهم سازد، منطقی است که این تصمیم مسبوق به رایزنی و هماهنگی با هر دو طرف باشد.
بنابراین می‌توان گفت رویکرد چین در قبال تنش‌های ایران و آمریکا را بیش از آنکه بتوان در چارچوب «مداخله مستقیم» تعریف کرد، باید در چارچوب «مدیریت ریسک و حفظ فضای دیپلماتیک» فهم کرد. از این منظر، میان بهره‌گیری چین از فرصت‌های ناشی از تداوم یک مناقشه و همزمان تلاش برای کاهش یا مدیریت تنش، لزوماً تناقضی وجود ندارد، زیرا سیاست خارجی پکن را می‌توان بر مبنای محاسبه همزمان فرصت‌ها، هزینه‌ها و ریسک‌های ناشی از سناریوهای مختلف تبیین کرد. 
تداوم مناقشه میان ایران و آمریکا، اگرچه می‌تواند برای چین فرصت‌هایی در حوزه‌هایی همچون افزایش اهمیت ژئوپلتیکی شرکای منطقه‌ای، تعمیق برخی روابط اقتصادی و تقویت موقعیت چانه‌زنی آن در برابر آمریکا ایجاد کند، در مقابل، پیامدهایی مانند بی‌ثباتی منطقه‌ای، اختلال در امنیت انرژی و افزایش فشارهای ژئوپلتیکی را نیز به همراه دارد. در سوی دیگر، کاهش تنش یا دستیابی به نوعی تفاهم میان تهران و واشنگتن نیز الزاماً به معنای از دست رفتن منافع چین نیست، بلکه می‌تواند با ایجاد ثبات بیشتر، فرصت‌های جدیدی برای توسعه همکاری‌های اقتصادی و حفظ حضور راهبردی پکن در منطقه فراهم سازد. ازاین‌رو، سیاست چین را باید تلاشی برای مدیریت همزمان فرصت‌ها و مخاطرات هر دو وضعیت دانست.
در همین راستا همچنین رویکرد چین در قبال ایران را باید در چارچوب گسترده‌تر سیاست اعلامی پکن نسبت به نظم بین‌الملل تحلیل کرد. نظمی که در روایت رسمی چین، بر احترام متقابل، عدم مداخله، منافع متقابل و پایبندی به سازوکارهای چندجانبه استوار است. از این منظر، مخالفت پکن با یک‌جانبه‌گرایی بخشی از نگرانی راهبردی چین نسبت به تضعیف قواعدی است که ثبات مناسبات بین‌المللی را تضمین می‌کنند. 
هنگامی که یک قدرت بزرگ از جمله آمریکا از تعهدات یا سازوکارهای بین‌المللی فاصله می‌گیرد، این نگرانی تشدید می‌شود، زیرا عادی‌شدن چنین رفتاری می‌تواند اصل الزام‌آوری قواعد بین‌المللی را تضعیف کند. این مسأله برای چین و دیگر قدرت‌های مستقل از جمله روسیه اهمیتی مضاعف دارد، چراکه گسترش این الگو می‌تواند به بازتعریف روابط بین‌الملل بر مبنای قدرت و منافع یک‌جانبه منجر شود. بنابراین حساسیت چین را می‌توان تلاشی برای حفظ فضای چندجانبه‌گرایی و جلوگیری از فرسایش تدریجی هنجارهای حاکم بر نظم بین‌الملل دانست.
با توجه به این یکجانبه‌گرایی است که رویکرد چین در قبال حمایت از ایران در پرونده هسته‌ای و محافل دیپلماتیک در رقابت‌های ژئوپلتیکی با آمریکا قابل ارزیابی است. اهمیت این مسأله زمانی بیشتر آشکار می‌شود که رفتار ایالات متحده در قبال نهادها و تعهدات بین‌المللی مورد توجه قرار گیرد. 
آمریکا همچنان مهم‌ترین قدرت هژمونیک نظام بین‌الملل محسوب می‌شود، اما همزمان با روندهایی مواجه است که موقعیت مسلط گذشته آن را به چالش کشیده‌اند. در چنین شرایطی، سیاست «آمریکا اول» را می‌توان نه صرفاً یک شعار سیاسی، بلکه بازتابی از تلاش واشنگتن برای بازتعریف و تثبیت جایگاه خود در ساختار متحول نظام بین‌الملل دانست. افزایش استفاده از ابزارهای یکجانبه در سیاست خارجی آمریکا نیز در همین چارچوب قابل بررسی است.
در مقابل، چین، روسیه و سایر قدرت‌های برخوردار از استقلال عمل، نسبت به نهادینه شدن چنین الگویی حساس هستند؛ زیرا تثبیت این روند می‌تواند به الگویی تبدیل شود که در آن قدرت‌های بزرگ، قواعد بین‌المللی را بر اساس ارزیابی خود از منافع ملی تفسیر یا محدود کنند. 
بنابراین، موضع چین در پرونده هسته‌ای ایران را باید بخشی از همین نگرانی ساختاری دانست. برای پکن، مسأله صرفاً حمایت از ایران نیست؛ بلکه دفاع از اصل چندجانبه‌گرایی و جلوگیری از تبدیل یکجانبه‌گرایی به قاعده‌ای مسلط در روابط بین‌الملل نیز مطرح است.