بازار انرژی به استقبال هفتهای پرتنش میرود
ذخایر آمریکا دیگر سپر نفت نیست
با تحولات جدید در تنگه بابالمندب، حالا بحران فعلی دیگر یک شوک کوتاهمدت و قابل مهار نیست و ابعادی بزرگتر پیدا کرده است. پیش از بازگشایی بازارها، قیمت هر بشکه نفت خام برنت برای تحویل در ژوئن ۲۰۲۷ در آخرین معاملات به حدود ۱۰۴ دلار رسیده که خود نشاندهنده افق بازار نفت در بلندمدت است. وقتی قراردادی برای تحویل چند ماه بعد همچنان بالای ۱۰۰ دلار قیمت میخورد، معاملهگران در حال قیمتگذاری یک التهاب گذرا نیستند و در واقع از بازاری حرف میزنند که انتظار کمبود عرضه، اختلال حملونقل، فشار بر پالایشگاهها و هزینه بالای سوخت دستکم تا ماههای آینده از آن میرود.
اکنون مسأله اصلی بازار نفت فقط قیمت نفت خام نیست و فشار از چند جبهه همزمان وارد شده است. از کاهش ذخایر جهانی و اختلال در مسیرهای دریایی تا افزایش بیسابقه کرایه نفتکشها و هزینه بیمه و محدود شدن ظرفیت پالایشی و حتی جهش قیمت فرآوردههایی مثل گازوئیل. آژانس بینالمللی انرژی نیز هشدار داده ذخایر نفت با سرعتی کمسابقه در حال تخلیه است و اگر جنگ در خاورمیانه طولانیتر شود، بازار ممکن است ناچار شود از مسیر دردناکتری متعادل شود و به سمت کاهش تقاضا به دلیل قیمتهای بالا حرکت کند.
در چنین شرایطی، ذخایر راهبردی آمریکا و دیگر مصرفکنندگان بزرگ، دیگر آن سپر مطمئنی نیستند که بتواند بازار را آرام کند. آزادسازی ذخایر میتواند چند هفته قیمتها را مهار کند، اما وقتی مشکل در تنگهها، نفتکشها، بیمه، پالایش و گازوئیل است، تزریق نفت خام از انبارها فقط بخشی کوچک از بحران را پوشش میدهد. بازار روز دوشنبه با همین پرسش باز میشود: آیا ذخایر باقیمانده میتوانند در برابر بحرانی که هر روز بیشتر شبیه یک جنگ فرسایشی انرژی میشود، دوام بیاورند؟
قیمت ۱۰۴ دلاری
برای ماههای آینده چه میگوید؟
بسیاری از بحرانهای نفتی ابتدا با جهش قیمت نقدی آغاز میشوند، اما اگر بازار باور کند مشکل موقت است، قیمتهای آتی معمولاً آرامتر میمانند. اکنون اما بالا ماندن قیمت در سررسیدهای بعدی نشان میدهد بازار در حال پذیرش این گزاره است که بازگشت به تعادل عرضه و تقاضا و حتی قیمتها، حداقل روی کاغذ به این زودیها رخ نمیدهد.
آژانس بینالمللی انرژی دراین زمینه پیشبینی کرده بازگشت بازار به مازاد عرضه، که پیشتر زودتر انتظار میرفت، اکنون تا سال ۲۰۲۷ عقب افتاده است. این یعنی بازار نفت نهتنها امروز دچار کسری است، بلکه چشمانداز خروج از این کسری نیز مبهمتر شده است.
ذخایر جهانی با سرعت بسیار زیاد کم میشود
یکی از مهمترین هشدارهای گزارش اخیر آژانس بینالمللی انرژی، سرعت کاهش ذخایر نفت است. طبق برآورد این نهاد، بازار جهانی نفت در سالجاری با کسری حدود ۱.۷ تا ۱.۷۵ میلیونبشکه در روز روبهروست. همچنین میان ماههای فوریه تا اوت، ذخایر نفت روزانه حدود ۲.۸ میلیون بشکه کاهش یافته است و کشورها برای حفظ جریان مصرف، ناچار به برداشت مداوم از انبارها شدهاند. ذخایر راهبردی اساساً برای عبور از شوکهای کوتاهمدت طراحی شدهاند مثلاً برای دورهای که عرضه برای چند هفته یا چند ماه مختل میشود و سپس به حالت عادی بازمیگردد. اما اگر اختلال، ماهها ادامه پیدا کند و همزمان حملونقل، بیمه و پالایش نیز تحت فشار باشند، ذخایر تبدیل به راهحل پایدار نمیشوند و فقط بحران را به تعویق میاندازند.بازار نفت حالا با یک مشکل تازه نیز مواجه شده است و اینکه آزادسازی ذخایر نیز در حال کند شدن است. بسیاری از کشورها پیشتر در بحرانهای قبلی بخشی از ذخایر خود را مصرف کردهاند و اکنون با احتیاط بیشتری به سراغ این ابزار میروند. آمریکا نیز اگرچه ذخایر قابلتوجهی دارد، اما برداشت از این ذخایر «بی پایان» نیست و اگر بازار از نظر روانی به این نتیجه برسد که ذخایر در حال خالی شدن است، اثر آرامکننده آن کاهش مییابد.
بحران فقط در نفت خام نیست
بازار امروز فقط با کمبود بشکههای نفت خام روبهرو نیست. بخش حساستر بحران در فرآوردههای نفتی و بهخصوص گازوئیل دیده میشود. قیمت قراردادهای آتی گازوئیل در برخی بازارها از ۲۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرده و با مالیات، هزینه پرداختی مصرفکنندگان در برخی مناطق حتی از ۳۰۰ دلار نیز فراتر رفته است.
اهمیت گازوئیل از آنجاست که سوخت کامیونها، کشاورزی، حملونقل سنگین، بخشی از صنعت و حتی سیستمهای گرمایشی در برخی کشورها به آن وابسته است. افزایش قیمت گازوئیل برخلاف بنزین، مستقیماً به قیمت کالا، غذا، حملونقل و تولید صنعتی منتقل میشود. به همین دلیل است که بانکهای مرکزی اروپا و انگلیس اکنون درباره «حاشیه سود پالایش» حرف میزنند. چیزی که تا چند وقت قبل بیشتر دغدغه معاملهگران نفت بود تا سیاستگذاران پولی.
در این میان، پالایشگاهها با ظرفیت بالا کار میکنند، اما ظرفیت پالایش جهانی برای جایگزینی عرضه ازدسترفته کافی نیست. حملات به پالایشگاههای روسیه صادرات گازوئیل این کشور را بشدت کاهش داده و بخشی از تأسیسات خاورمیانه نیز همچنان درگیر ترمیم خسارتهای جنگ است. بنابراین حتی اگر نفت خام بیشتری از ذخایر آزاد شود، الزاماً به معنی افزایش سریع گازوئیل، بنزین یا سوخت جت نیست.
افزایش نرخ حملونقل دریایی
بخش دیگری از بحران در دریاها دیده میشود؛ وقتی ریسک عبور نفتکشها از مسیرهای حساس بالاتر رفته و کرایه حمل و بیمه جهش پیدا کرده است. برآوردها نشان میدهد نرخ روزانه برخی نفتکشهای غولپیکر در مسیر خاورمیانه به آسیا به صدها هزار دلار رسیده و حتی احتمال اجاره روزانه نفتکشها به یک میلیون دلار مطرح شده است. طبق گزارشها، حمل هر بشکه نفت از خلیج فارس به شمال آسیا از حدود ۶ دلار پیش از جنگ به نزدیک ۳۰ دلار رسیده و هزینه بیمه نیز از چند سنت به چند دلار برای هر بشکه افزایش یافته است. این اعداد برای بازار نفت بسیار بزرگاند. اینجاست که تفاوت «نفت کاغذی» و «نفت فیزیکی» خود را نشان میدهد. چرا که حتی اگر قیمت «تابلو» برنت مثلاً ۱۰۴ یا ۱۰۷ دلار باشد، خریدار واقعی در بازار «فیزیکی» باید به دلیل حمل، بیمه، ریسک و حقالعملهای اضافی، هزینهای بسیار بالاتر بپردازد. همین مسأله باعث شده بازار فیزیکی نفت از بازار آتی هم ملتهبتر باشد. نفتهایی که خارج از منطقه پرریسک عرضه میشوند، مانند برخی گریدهای روسی یا منابع جایگزین، با حقالعملهای سنگین معامله میشوند. چین نیز برای تأمین خوراک پالایشگاههای خود خریدهای بیشتری انجام داده و همین رقابت، فشار بر ذخایر و قیمتها را تشدید کرده است.
چرا ذخایر آمریکا کافی نیست؟
در ظاهر، پاسخ ساده به بحران نفتی، آزادسازی ذخایر راهبردی آمریکاست. اما بازار امروز پیچیدهتر از آن است که با باز کردن چند مخزن آرام شود. اول اینکه ذخایر آمریکا عمدتاً نفت خام است، در حالی که بحران فعلی در بسیاری از نقاط، بحران فرآوردههایی مانند گازوئیل و سوختهای پالایشی است. اگر پالایشگاهها ظرفیت کافی نداشته باشند یا حاشیه سود پالایش به دلیل کمبود محصول بالا بماند، نفت خام ذخیرهشده بهسرعت به سوخت قابل مصرف تبدیل نمیشود.
دوم اینکه آزادسازی ذخایر، مسیرهای دریایی را به وضعیت قبل از جنگ بازنمی گرداند. اگر تنگه هرمز و باب المندب و حتی دریای سرخ یا مسیرهای جایگزین با ریسک نظامی، بیمهای و لجستیکی روبهرو باشند، نفت خام ذخیرهشده در آمریکا فقط بخشی از تقاضای داخلی یا متحدان نزدیک را پوشش میدهد و مشکل جهانی حملونقل نفت و فرآوردهها را حل نمیکند. دلیل سوم اینکه بازار به پایداری و ثبات نگاه میکند. اگر معاملهگران ببینند دولتها برای مهار قیمتها ذخایر را مصرف میکنند اما افقی برای پایان جنگ یا بازگشت عرضه وجود ندارد، اثر روانی آزادسازی ذخایر کوتاه خواهد بود. حتی ممکن است برداشت مکرر از ذخایر، این سؤال را نزد معامله گران ایجاد کند که اگر بحران طولانیتر شود، ذخایر باقیمانده چه زمانی تمام میشود؟
زمستان سخت برای انرژی
به اینها نزدیک شدن به فصل سرد را هم اضافه کنید که با نگرانی درباره گاز طبیعی و برق همراه شده است. قیمت گاز اروپا به بالاترین سطح از زمان بحران ۲۰۲۲ رسیده و ذخایر گاز برای این مقطع سال پایین آمده است. اگر اروپا مجبور شود برای زمستان خرید بیشتری انجام دهد، قیمتها میتواند باز هم افزایش یابد و فشار بر صنایع انرژیبر مانند آلومینیوم، فولاد، حملونقل و پتروشیمی بیشتر شود. بانکهای مرکزی نیز در موقعیت دشواری قرار گرفتهاند. از یک سو، افزایش قیمت انرژی تورم را بالا میبرد و آنها را به سمت افزایش نرخ بهره سوق میدهد. از آن طرف همین نرخهای بالاتر میتواند رشد اقتصادی را کندتر کند. در چنین فضایی، اقتصاد جهانی با مثلث خطرناک انرژی گران، اعتبار گران و رشد ضعیفتر روبهرو شده است. ذخایر آمریکا و سایر کشورها میتوانند نقش مسکن داشته باشند، اما درمان نیستند. وقتی مسأله از نفت خام فراتر رفته و به پالایش، حملونقل، بیمه و امنیت مسیرها رسیده، هیچ ذخیرهای بهتنهایی نمیتواند بازار را به تعادل برگرداند. به همین دلیل، بازگشایی دوشنبه فقط آغاز یک هفته معاملاتی تازه نیست؛ آزمونی است برای اینکه بازار جهانی بفهمد بحران انرژی تا چه اندازه در قیمتها، تورم و تصمیمهای سیاسی آینده نفوذ کرده است.

