در حافظه موقت ذخیره شد...
چگونه رسانه میتواند شرم از مراجعه به پزشک را کم کند؟
آگاهیبخشی به روش جناب خان
دبیر گروه فرهنگی
گاهی برای فرهنگسازی درباره سلامت، لازم نیست پزشکی را مقابل دوربین بنشانیم تا از ضرورت پیشگیری و مراجعه به پزشک بگوید. کافی است موضوعی را که مردم از حرف زدن دربارهاش خجالت میکشند، به زبان خودشان وارد گفتوگو کنیم. گفتوگوی طنازانه جنابخان با یک متخصص از همین جنس است که در قسمتهای اخیر برنامه «هومن و جناب خان» شاهد بودیم. موقعیتی نمایشی که در آن یک موضوع پزشکی، از فضای رسمی و تخصصی مطب بیرون میآید و در قاب سرگرمی به موضوعی عمومی تبدیل میشود. اهمیت چنین لحظهای فقط در خندهای که میگیرد نیست، در شکستن سکوتی است که گاهی میتواند سلامت آدمها را به خطر بیندازد. مشکل ما در حوزه سلامت همیشه کمبود اطلاعات نیست؛ گاهی اطلاعات هست، اما شرم و ترس اجازه نمیدهد به رفتار تبدیل شود. آدمی که از گفتن یک علامت جسمی خجالت میکشد یا از یک معاینه پزشکی واهمه دارد، ممکن است مراجعه را آنقدر به تعویق بیندازد که یک مسأله قابل پیشگیری به بیماری جدی تبدیل شود.
اینجاست که رسانه میتواند بیش از یک تریبون اطلاعرسانی، نقش یک «میانجی فرهنگی» را بازی کند. میانجی میان زبان تخصصی پزشک و تجربه روزمره مردم. پزشک از علائم، غربالگری، تشخیص زودهنگام و ضرورت مراجعه حرف میزند، اما مخاطب ممکن است پیش از هر چیز با ترس، خجالت، انکار یا رودربایستی مواجه باشد. بنابراین مسأله فقط این نیست که چه اطلاعاتی به مردم میدهیم، بلکه مهم است با چه زبانی و از چه مسیری آنها را به مواجهه با مسأله سلامت دعوت میکنیم. طنز و نمایش در اینجا یک امتیاز مهم دارند، مقاومت مخاطب را کاهش میدهند. وقتی جنابخان درباره موضوعی صحبت میکند که شاید یک فرد معمولی حتی در جمع دوستانش نتواند راحت درباره آن حرف بزند، در واقع به مخاطب اجازه میدهد از فاصلهای امن به موضوع نزدیک شود. خنده در اینجا صرفاً هدف نیست؛ ابزاری است برای سبک کردن بار شرم و اضطراب و تبدیل تابو به گفتوگو.
از همین منظر، باید میان «آموزش سلامت» و «فرهنگ سلامت» تفاوت گذاشت. آموزش به ما میگوید یک بیماری چیست، چه علائمی دارد و چه زمانی باید به پزشک مراجعه کرد اما فرهنگ سلامت کاری عمیقتر انجام میدهد، نگرش ما را نسبت به بدن، بیماری، پیشگیری و مراجعه تغییر میدهد. تلویزیون و دیگر رسانههای عمومی اگر بخواهند در ارتقای سلامت جامعه سهمی داشته باشند، نباید سلامت را فقط به برنامههای پزشکی محدود کنند. سریال، کمدی، گفتوگو، مسابقه و حتی برنامههای عروسکی میتوانند حامل پیامهای سلامت باشند، به شرط آنکه این پیامها به شکل شعار و موعظه وارد برنامه نشوند. مخاطب امروز بیش از آنکه به شنیدن یک توصیه مستقیم نیاز داشته باشد، به دیدن تجربهای انسانی نیاز دارد که بتواند خودش را در آن پیدا کند. یک شخصیت محبوب میتواند مراجعه به پزشک را از یک رفتار اضطرابآور به یک امر عادی تبدیل کند، همانطور که یک روایت خوب میتواند به مخاطب یادآوری کند که مراقبت از بدن نه مایه شرم، که بخشی از مسئولیت فردی و اجتماعی ماست.
البته این مسیر، ظرافت خودش را دارد. طنز اگر بدون شناخت و آگاهی به سراغ بیماری برود، ممکن است به تمسخر بیمار یا عادیسازی رفتارهای غلط منجر شود؛ بنابراین قرار نیست هر شوخی پزشکی را فرهنگسازی بدانیم. مسأله، استفاده هوشمندانه از ظرفیت سرگرمی برای نزدیک کردن مردم به واقعیتهای سلامت است. رسانه قرار نیست جای پزشک را بگیرد؛ اتفاقاً کارکرد درستش این است که فاصله میان مردم و پزشک را کمتر کند. جامعه سالم فقط جامعهای نیست که پزشک و بیمارستان بیشتری داشته باشد؛ جامعهای است که مردمش زودتر درباره دردهایشان حرف میزنند، علائم را جدی میگیرند و از مراجعه به پزشک شرم ندارند. شاید از این منظر، ارزش چنین گفتوگوهایی در برنامههای سرگرمکننده، بیش از آنکه در اطلاعات پزشکی آنها باشد، در عادیسازی حرف زدن درباره بدن و بیماری باشد. رسانه در بهترین شکل خود به جای موعظه کردن، موانع تصمیم درست را کم میکند و گاهی یک شوخی خوب میتواند همان مانعی را کنار بزند که یک سخنرانی جدی از پس آن برنیامده است.
در این معنا، برنامههای سرگرمکننده فقط محصول رسانه نیستند، بلکه میتوانند به بخشی از زیست فرهنگی جامعه تبدیل شوند، یعنی اثری فراتر از زمان پخش خود بگذارند. کارکرد فرارسانهای سرگرمی دقیقاً از همینجا آغاز میشود، خندهای که به گفتوگو راه میدهد، گفتوگویی که آگاهی میآورد و آگاهیای که میتواند به تغییر رفتار منجر شود. شاید رسالت رسانه در حوزه سلامت همین باشد که آموزش را از شکل دستوری و مستقیم آن خارج کند و در تار و پود سرگرمی بنشاند. در چنین شرایطی، مخاطب فقط تماشاگر یک برنامه نیست، ممکن است چیزی بیاموزد، نگرشی را تغییر دهد و حتی تصمیمی برای مراقبت بیشتر از خود بگیرد.

