نشاط اجتماعی را نمی‌شود بودجه‌بندی کرد

عبدالرحیم سعیدی‌راد


نشاط اجتماعی فقط برگزاری جشنواره، کنسرت، همایش و برنامه‌های سرگرم‌کننده در صداوسیما نیست. نشاط، محصول مجموعه‌ای از عوامل است؛ از امید، امنیت و اعتماد گرفته تا روابط انسانی، احساس تعلق و دسترسی به فرصت‌های فرهنگی و تفریحی. جامعه بانشاط، جامعه‌ای است که مردم در آن احساس دیده ‌شدن، مشارکت و رضایت نسبی از زندگی دارند.
به همین دلیل نمی‌توان برای افزایش نشاط عمومی یک نسخه واحد پیچید. نشاط اجتماعی، بیش از آنکه محصول یک سیاست فرهنگی مشخص باشد، نتیجه کیفیت کلی زندگی است. درآمد و سلامت، امنیت و اعتماد، حمایت اجتماعی، آزادی انتخاب و کیفیت اوقات فراغت، همگی در ساختن یا تضعیف این احساس نقش دارند.
در این راستا نهادهای فرهنگی و اجتماعی نمی‌توانند با بخشنامه از مردم بخواهند شاد باشند، اما می‌تواند موانعی را که زندگی اجتماعی را دشوار و پرهزینه می‌کند، کاهش دهد. کمبود فضاهای عمومی، هزینه بالای تفریح، مشکلات حمل‌ونقل عمومی، محدودیت دسترسی به فعالیت‌های فرهنگی و ورزشی، از جمله همین موانع‌اند.
در کنار سیاست‌های دولتی، فرهنگ زیست جمعی نیز اهمیت زیادی دارد. نشاط در خانواده، محله، ورزش، هنر، سفر، طبیعت و فعالیت‌های داوطلبانه شکل می‌گیرد و تقویت می‌شود. بنابراین اگر قرار است درباره نشاط اجتماعی صحبت کنیم، باید از «برنامه» فراتر برویم و درباره «سبک زندگی و کیفیت زیست اجتماعی» حرف بزنیم.
دستگاه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز نمی‌توانند هر کدام به‌ صورت جداگانه و با برنامه‌های موازی، مدعی افزایش نشاط اجتماعی باشند. این حوزه به یک تقسیم کار روشن، هماهنگی میان دستگاه‌ها و سیاست‌گذاری مبتنی بر داده نیاز دارد.
به‌عنوان مثال، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌تواند از هنر و رویدادهای ملی و منطقه‌ای حمایت کند؛ وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی با توسعه گردشگری داخلی فرصت بیشتری برای سفر و تجربه‌های جمعی فراهم آورد؛ وزارت ورزش و جوانان، ورزش همگانی را گسترش دهد؛ رسانه، محتوای امیدبخش و واقع‌بینانه تولید کند و نهادهای دینی نیز با تقویت مدارا، همدلی و ارتباط اجتماعی، بخشی از این زیست‌بوم را شکل دهند.
در این میان، شهرداری‌ها، آموزش‌ و پرورش، بخش خصوصی و سازمان‌های مردم‌نهاد نیز نقش مهمی دارند. نشاط اجتماعی پروژه یک دستگاه نیست؛ حاصل همکاری (قرارگاهی) مجموعه‌ای از نهادها و البته خود مردم است.

بودجه؛ شرط لازم، نه کافی
اینجاست که حرف بودجه‌های فرهنگی به میان می‌آید. سهم اعتبارات فرهنگی از بودجه عمومی بسیار اندک و محدود است و همین موضوع، ضرورت اولویت‌بندی و سنجش اثربخشی هزینه‌ها را بیشتر می‌کند.
بودجه فرهنگی به ‌تنهایی نشاط نمی‌آفریند. ساختن یک ساختمان فرهنگی کم‌استفاده، برگزاری همایش‌های کم‌مخاطب یا تکرار برنامه‌هایی که مخاطب مشخصی ندارند، الزاماً به افزایش نشاط اجتماعی منجر نمی‌شود.
بنابراین، پرسش اصلی نباید فقط این باشد که «چقدر بودجه فرهنگی داریم؟» پرسش مهم‌تر این است که این بودجه کجا، برای چه کسانی و با چه اثری هزینه می‌شود؟
گاهی یک برنامه محله‌محور، مشارکتی و کم‌هزینه، می‌تواند بیش از یک پروژه بزرگ و پرهزینه، به ارتباط میان مردم و افزایش سرمایه اجتماعی کمک کند. آنچه اهمیت دارد، اثر نهایی هزینه‌ها بر زندگی مردم است، نه صرفاً میزان اعتبار یا تعداد برنامه‌های اجرا شده.
در این میان، هنر جایگاه ویژه‌ای دارد. موسیقی، تئاتر، سینما، کتاب و دیگر فعالیت‌های هنری فقط ابزار سرگرمی نیستند. هنر می‌تواند آدم‌ها را به یکدیگر نزدیک کند، از تنهایی بکاهد، امکان گفت‌وگو ایجاد کند و احساس تعلق به جامعه را افزایش دهد.
بنابراین، حمایت از فرهنگ و هنر را نباید صرفاً هزینه‌ای برای اوقات فراغت دانست. بخشی از این هزینه‌ها می‌تواند سرمایه‌گذاری برای سلامت اجتماعی و افزایش کیفیت زندگی باشد؛ البته به شرط آنکه مخاطب، نیاز واقعی جامعه و نتیجه کار در نظر گرفته شود.
نشاط عمومی را چگونه اندازه بگیریم؟
اگر سیاست‌گذار نمی‌تواند چیزی را اندازه‌گیری کند، احتمالاً نمی‌تواند آن را به‌درستی مدیریت کند. برای نشاط اجتماعی نیز باید یک شاخص ملی و سالانه طراحی شود تا تغییرات امید، رضایت از زندگی، احساس امنیت، اعتماد اجتماعی، مشارکت فرهنگی و ورزشی، کیفیت اوقات فراغت، استفاده از فضاهای عمومی و دسترسی اقتصادی مردم به فرهنگ و تفریح را نشان دهد.
در کنار آن، هزینه‌های عمومی فرهنگی نیز باید به‌گونه‌ای ثبت و ارزیابی شوند که مشخص شود هر سیاست و هر برنامه چه اثری بر زندگی مردم داشته است.
جامعه بانشاط جامعه‌ای نیست که همه مردم آن همیشه در حال خندیدن باشند. جامعه بانشاط، جامعه‌ای است که مردم در دشواری‌ها کنار یکدیگر می‌مانند، به آینده امید دارند، احساس امنیت و تعلق می‌کنند و فرصت لذت بردن از زندگی را از دست نمی‌دهند.
در چنین نگاهی، معیار موفقیت بودجه فرهنگی، نه تعداد برنامه‌هاست و نه میزان اعتبار؛ بلکه این است که آیا مردم را به یکدیگر نزدیک‌تر کرده، کیفیت زندگی را بهبود داده و امید اجتماعی را افزایش داده است یا نه؟
حرف آخر اینکه نشاط اجتماعی را نمی‌توان با بودجه خرید؛ اما می‌توان با بودجه‌ای درست، بخشی از موانع آن را از سر راه مردم برداشت.