مترجم آگاه و دقیق

به یاد استاد پرتلاش دکتر بهزاد سالکی و تقدیم به همه آنان که در میانه جنگ در پی حیات بخشی‌اند

لیلا هوشنگی
 دانشیار گروه ادیان و عرفان دانشگاه الزهرا(س)

«در مملکت ما، تاریخ در ایجاد نابغه همیشه خست نشان داده است»، این عنوان مصاحبه‌ای است با استاد فقید، دکتر عباس زریاب خویی در بهمن ۱۳۶۷ که با نگاهی به لایه‌های زیرین تاریخ حیات اجتماعی ما بر نکته‌ای مهم دست می‌گذارد: خست نسبت به اهل علم که به‌قول دکتر زریاب رزق و روزی خود را از نوک نازک قلم باید کسب کنند. اما در این روزگار شاهدیم که همین اهل قلم، کمتر پاسداشتی می‌بینند و حتی گاهی با بی‌مهری روزگار سپری می‌کنند و متأسفانه در واپسین روزهای رنج‌آمیز زندگی این مسیر را «تنها» به انتها می‌رسانند.
نخستین دیدارم را با دکتر بهزاد سالکی به‌خوبی در خاطر دارم، در دانشگاه تهران مشغول به تحصیل در دوره دکتری بودیم - حدوداً سال‌های 78
و 79 - البته ایشان دوره بالاتر بودند و بنابر نظام مکتب‌خانه‌ای حاکم بر گروه ادیان و عرفان، بیش از هشت سال بود که درگیر و دار قوانین نظام آموزشی ظاهراً نوین به مرحله دفاع از تز نزدیک شده بودند. اما برخلاف روالِ معمول نه لب به گله و شکایت از درس و کلاس‌ها گشودند و نه از تقدیر نالیدند، بلکه ایشان سر صحبت را با کارهای علمی شروع کردند. من درباره مقاله «بنی اسرائیل» که برای «دانشنامه جهان اسلام» نوشته‌ بودم سخن گفتم و اینکه کتاب «بررسی تاریخی یهود» اثر اپستاین چه تک‌نگاری ارزشمندی است و چقدر بدان در کار پژوهشی و نیز ترجمه اتکا داشته‌ام. در کمال تعجب، ایشان با شوقی وافر و استادانه تشویقم کرد به ترجمه این کتاب، فضای حاکم بر گروه‌های علمی آن دوره این‌گونه بود که نباید جوان‌ترها دست به قلم شوند، این همه دلسوزی و اعتمادبخشی از سوی ایشان برایم بسیار ارزشمند بود. حتی مشفقانه رویه‌ای را برای پیشبرد کار ترجمه هم مطرح کردند: وقت ثابت در شبانه‌روز بگذارم برای این کار. باری چون برایم ترجمه مقدور نبود، خود ایشان آن را به سرانجامی نیکو رساندند. این کتاب را محققِ سرشناس در یهودیت، ایزودور اپستاین در اواخر عمر نگاشته و حاصل عمری پژوهش است. اکنون این کتاب با نثری سلیس و حاکی از احاطه مترجم به موضوع بحث در دسترس دانشجویان و اساتید و محققان است تا درباره کتاب مقدس و تاریخ و اعتقادات یهود به مطالعه‌ای علمی بپردازند.
 در همان ایام بود که دریافتم ایشان مترجم توانمند کتاب مهم «فلسفه دین» نوشته جان هیک هستند ولی اسم مستعار بهرام راد را انتخاب کرده‌اند، البته این به سبب شرایط آن روز و هیاهوی سیاست‌زدگی بوده که هر عنوان و اصطلاحی ناآشنا مانند پلورالیسم و اگنوستیسیزم و جز اینها می‌توانست مبدل شود به تهمت و اتهامی، بعد از استقبال از مباحث دقیق و نقادانه و نیز روشنگرِ کتاب، در چاپ‌های بعدی با نام خودشان چاپ شد. نام مستعار در تاریخ ادبیات انگلیسی بیشتر مرا به یاد زنان نویسنده بزرگی می‌اندازد که مجبور بودند برای چاپ و خوانده شدن آثارشان بویژه در داستان و رمان‌نویسی با نام مستعار مردانه آنها را منتشرکنند، از جمله خواهران برونته و جورج الیوت. این فشار اجتماعی که فرد را ناگزیر می‌کند تا نام اصلی خود را بر اثرش، که به منزله ثمره زندگی علمی‌اش است، ننهد بسیار رنج‌آمیز است، اما اگر این امر ترفندی باشد برای حفظ بقا، حکایت دیگری دارد.
 باری، حدوداً پس از ده سال وقتی در دانشگاه الزهرا مشغول به کار بودم ایشان با محبت تمام پذیرای تدریس در کلاس‌های گروه ادیان شدند. در پایان‌نامه‌ها، بی‌دریغ حامی دانشجویان بودند و بنابر خصلت ذاتی در نقد و بررسی و ارائه طریق، بسیار سهل‌گیر بودند. در ماجرای چاپ کتابی در کرگدن به عنوان «سه فلسفه زندگی» اثر پیتر کریفت ایشان مشوق و معرف مترجم، خانم بتول قزل بیگلو، بودند. بویژه مسیر سنگلاخ برای بانوان را در کارهای علمی به خوبی درک می‌کردند و در پیشبرد و به انجام رساندن کار از هیچ حمایت و کمکی دریغ نداشتند. آخرین دیدار ما در مؤسسه پژوهشی انجمن حکمت بود و در ایامی به نام بازنشستگی که بدان رغبتی نداشتند، در آن ساختمان زیبای قدیمی انجمن حکمت در خیابان نوفل‌لو شاتو، اتاقی نه چندان نورگیر و مناسبِ کار به ایشان داده بودند، دلخوری را کوتاه برگزار کردند. در این روند در عمل کاری از دست ما بر نمی‌آمد - مثل همیشه- و از همان کاری هم که برمی‌آمد کوتاهی کردیم و احوالی نپرسیدیم و دیگر از او بی‌خبر ماندیم تا اینکه در گروه اساتید خبر رحلت ایشان را دیدیم.
 آنگونه که از فهرست آثار علمی دکتر سالکی بر می‌آید ایشان همت خود را بر ترجمه آثار تخصصی گذارده بودند، و قطعاً در این مسیر در پی تحقق هدف علمی مشخصی بودند. ترجمه را به‌خوبی دریافته بودند، گاهی ترجمه اثری خوب می‌تواند تأثیرگذارتر از ده‌ها اثر تألیفی باشد، هم در ایجاد نگرش نو و هم در آموزش روش‌های نوین؛ علاوه بر این، آثار ترجمه‌ای مفید و آموزنده اگر به نثر روان و سلیس برگردانده شوند خدمتی هستند به پویایی زبان فارسی در حیطه‌های تخصصی. با مرور دقیق آثار ترجمه شده بزرگان فارسی‌دانی همچون حسن کامشاد و بهاءالدین خرمشاهی می‌توان دید که خودِ ترجمه آنان شاهکاری است به زبان فارسی.
 در بیشتر آثاری که دکتر سالکی ترجمه کرده‌اند شاهدیم که مؤلف، شَمایی کلی را مد نظر داشته و عمدتاً با نگاهی نقادانه به تاریخ اندیشه، تاریخ ادیان و سیر تحولات در مفاهیم بنیادین تفکر فلسفی و دینی پرداخته است. فهم دقیق زبان مبدا، با توجه به تسلط ایشان به زبان انگلیسی و فارسی‌دانی سبب شده تا در این محتواهای نو کمتر با دشواری فهم مواجه شویم. اساساً برگردان اصطلاحات به فارسی حاکی از تلاش و فضل ایشان است. متأسفانه در این سال‌های اخیر شاهد حجم انبوهی از ترجمه‌های به چاپ رسیده از آثار کلاسیک و یا جدید هستیم که در همان سطور اول یا صفحات اولیه ناچاریم کتاب را به کنار بگذاریم چون قابل فهم نیستند. افزون بر دانستن و احاطه بر زبان مبداء و مقصد در ترجمه، آگاهی دکتر سالکی از تاریخ جهان، تاریخ تفکر در دوره‌های مختلف تاریخی در غرب و شرق، و نیز شناخت ایشان از سنت‌های دینی و عرفانی مختلف در ترجمه آثار مختلف و نویسندگانی از جمله کارن آرمسترانگ و میرچا الیاده مشهود است. درباره ترجمه ایشان از کتاب «تاریخ خداباوری» در سه سنت دینی یهود و مسیحیت و اسلام به همین بسنده می‌کنم که ترجمه دیگری از همین اثر، نوشته خانم کارن آرمسترانگ منتشر شده و با مقایسه‌ای اجمالی از عنوان اثر گرفته تا محتوای کتاب می‌توان احاطه علمی دکتر سالکی را به صورتی مشهود دریافت.
 درباره فن ترجمه در علوم انسانی و بویژه حوزه‌های تخصصی تاریخ اندیشه و تاریخ ادیان سال‌هاست نگاهی خام، غالب است و در نظام دانشگاهی ترجمه را کاری نه چندان مفید و حتی به سبب عدم اشراف متولیان، عبث انگاشته‌اند؛ این ثمره‌ای نداشته جز سرقت ادبی و انتحال، حال در قالب کتاب‌هایی بی‌آغاز و انجام یا مقاله‌سازی و امثال آن. فهرست آثار دکتر سالکی درکار ترجمه نشانه‌ای است از درک اهمیت این حوزه  و نیز انتخاب این آثار، حاکی از انتخابی آگاهانه است تا روزنه‌ای را به افق‌های جدید فکری برای نسل‌های بعدی بگشایند. سخن آخر اینکه بنابر تمثیلی در اناجیل، ایشان به مثابه مشعلی هستند که با نورِ ایمان روشن می‌مانند و روشنایی می‌بخشند، ایمان به آگاهی و
آگاهی بخشی.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و پانزده
 - شماره نه هزار و صد و پانزده - ۱۵ شهریور ۱۴۰۵