الگوی ادب، امید و تواضع
یادکردی از مرحوم دکتر بهزاد سالکی
علی قناعتیان جهرمی
هیأت علمی دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی
برای من سخن گفتن از مرحوم دکتر بهزاد سالکی پس از وفات ایشان دشوار است، بویژه اینکه آخرین بار در اواخر اردیبهشت سال جاری به صورت تلفنی با ایشان گفتوگو کردم و مثل همیشه با خلق خوب و بدون ذرهای چشمداشت موضوعی را که قصد داشتم با او مطرح کنم پیگیری کرد و در نهایت قرار گذاشتیم با هماهنگی قبلی، ایشان را در محل کارشان که پس از بازنشستگی دفتری کوچک حوالی میدان «گلها»ی تهران بود ملاقات کنم؛ دیداری که با کمال تأسف با وفات ایشان میسر نشد.
سابقه آشنایی من با اولین آثار مرحوم دکتر سالکی به نیمه دوم دهه 80 خورشیدی که دانشجوی کارشناسی رشته ادیان بودم بازمیگردد؛ آنجا که ترجمه کتاب «یهودیت، بررسی تاریخی» اثر ایزیدور اپستاین را در کتابخانه دانشگاه دیده و بخشهایی از آن را خواندم و همچنین در دوره کارشناسی ارشد هم بخشهای تخصصیتر کتاب را مطالعه کردم و به یک آشنایی دقیقتر از دین یهود رسیدم. اما سابقه ملاقات نزدیک و دوستی ما به 15 سال قبل یعنی سال 1390 بازمیگردد، زمانی که دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه ادیان و مذاهب قم بودم و به پیشنهاد یکی دیگر از اساتید خوبم قصد داشتم کتاب «جنگهای یهودیان» اثر یوسفوس فلاویوس را بهعنوان پایاننامه کارشناسی ارشد ترجمه کنم. البته کتابهای دیگری در حوزههای دیگر هم مدنظرم بود و موضوعات تألیفی دیگر هم به من پیشنهاد شده بود، اما به توصیه یکی از دوستانی که با ایشان آشنا بود و از اخلاق نیک ایشان تعریف و تمجید کرده بود، با هماهنگی تلفنی با ایشان به مؤسسه حکمت و فلسفه تهران رفته و ایشان را ملاقات کردم. بدون ذرهای اغراق لحظهای که در اتاق ایشان را باز کردم و مختصر گفتوگویی بین ما شکل گرفت، احساس کردم لااقل ده سال است ایشان را میشناسم. میخواستم زمینهچینی کنم و درباره کتاب و اهمیت نویسنده کمی توضیح دهم که متوجه شود من با مطالعه پیشین و تسلط به موضوع نزد ایشان رفتهام و مشتاق این کار هستم، اما آن بزرگوار پیشدستی کرد و بدون کوچکترین غرور و تکبری اظهار کرد:«اگر دوست داشته باشی، من به شما کمک میکنم!» فراموش نشود که در آن زمان من یک جوان 25 ساله و کمتجربه و ایشان یک استاد پخته و دارای سوابق علمی قابل توجه در سن 65 سالگی بودند! با این رفتار، شیفته ایشان شدم و در انتخاب این موضوع مصمم و انگیزهام مضاعف شد. با نظر تحصیلات تکمیلی دانشگاه ادیان و مذاهب، مقرر شد با توجه به حجم بالای کتاب، دو نفر از همکلاسیها بخشهای دیگر کتاب را بهعنوان پایاننامه ترجمه کرده تا کتاب تکمیل و در نهایت چاپ شود. نکته جالب آنکه به رغم اینکه آن دو همکار راهنما و مشاوران دیگری داشتند و علیالاصول نیازی نبود ایشان در کار آنان کمک کند، اما با تعهد و دلسوزی و مسئولیت مثالزدنی در زمانی که نیاز بود به آنان نیز مشورت میداد و جالبتر اینکه هر زمان تلفنی یا حضوری با ایشان گفتوگو میکردم از همکاران من در این پروژه احوالپرسی میکرد و میزان پیشرفت کارشان را از من جویا میشد. زمانی که مشغول به کار ترجمه کتاب و نگارش مقدمه آن شدم، ایشان به دقت و با وسواس فراوان ترجمههای من را مطالعه میکرد و اشکالاتم را تذکر میداد و در عین حال بسیار مرا تشویق میکرد و همین تشویقها برای جوانی مثل من شوقی مضاعف را ایجاد میکرد تا کاری کمنقصتر ارائه دهم. چند ماه بعد و با توجه به اینکه در مقطع دکتری پذیرفته شده بودم و نیاز بود سریعتر از پایاننامه خود دفاع کنم، باز هم تشویقهای ایشان و سایر اساتید و کمک مضاعف در رفع اشکال و رسیدن پایاننامه به استانداردهای مورد نیاز باعث شد بتوانم بهموقع از پایاننامه دفاع کرده و وارد مقطع دکتری شوم.
در سطور قبل، از اصطلاح «دوستی» برای آن مرحوم استفاده کردم. حقیقتاً ایشان نه فقط یک استاد ممتاز در رشته ادیان، بلکه یک دوست صمیمی برای من بود. تکلفهای بیجا بین من و ایشان وجود نداشت. هر زمان که میخواستم، میتوانستم با ایشان تلفنی صحبت کنم یا به دیدارشان در مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه بروم. حتی اگر زمانی در مؤسسه حضور نداشت و من برای دیدار مشتاق بودم، در هر جایی از شهر مثل یک پارک میتوانستم ایشان را ملاقات کنم و همانطور که پیشتر ذکر شد، پس از بازنشستگی هم دفتر ایشان در حوالی میدان گلها پذیرای من و سایر دوستانشان بود. نکته مهم دیگر درباره ویژگی اخلاقی ایشان، امید دادن به دانشجویان و دوستان در شرایط سخت زندگی بود. محال بود من نزد ایشان بروم و کمکی از دستشان بربیاید و ایشان دریغ کنند و در وهله بعد، محال بود پس از تلفن یا پس از دیدار حضوری با ایشان تا مدتها به لحاظ روحی پرانرژی و شاداب و امیدوار به آینده نباشم و انگیزه مضاعف برای کار و فعالیت نیابم. زمانی که مثل بیشتر دانشجویان و فارغالتحصیلان رشته ادیان به خاطر سختیهایی که متحمل میشدم در تنگنا قرار میگرفتم و گاهی شاهد کملطفیها و تنگنظریها و ناملایمات بودم و با ایشان مشغول درددل میشدم، همیشه بنده را به آینده امیدوار و تأکید میکرد این دشواریها موقت است و بزودی راه برای شما باز خواهد شد و به آنچه که استحقاقش را دارید خواهید رسید و صد البته در همین راستا همیشه زبان نیک و خیرخواهانه خود را نه فقط برای من، بلکه برای همه دانشجویان و جوانان به کار میبست.
مرحوم دکتر سالکی اهل کرمانشاه و عاشق ایران بود و بسیار دوست داشت دانشجویانی با سواد و مطلع از تحقیقات دینپژوهی معاصر و در تراز بینالمللی تربیت کند. به آثار و نوشتههای
میرچا الیاده توجه ویژهای داشت و با دقت آنها را مطالعه و برخی را به فارسی ترجمه کرد. ایشان حقیقتاً مترجمی دقیق و توانمند و پرحوصله بود و برای دانشجویان خود وقت صرف میکرد و با وسواس علمی خود، آثار آنان را ویراستاری و بازنویسی میکرد. مرحوم سالکی آثار متعددی را در زمینه ادیان و عرفان و مذاهب و فلسفه و کلام، ترجمه و تألیف و ویراستاری کرده است که برخی از آنان عبارتند از:
فلسفه تاریخ (ترجمه مجموعه مقالات از دایرةالمعارف فلسفه)
فرهنگ فلسفه (جمعی از مترجمان؛ به سرپرستی غلامرضا اعوانی)
ترجمه کتاب فلسفه دین: اثر جان هیک
ترجمه کتاب بُعد پنجم، کاوشی در قلمرو روحانی: اثر جان هیک
ترجمه کتاب تفسیری از دین، پاسخهای انسان به امر متعالی: اثر جان هیک
ترجمه کتاب تاریخ اندیشههای دینی: اثر میرچا الیاده (سه مجلد)
ترجمه کتاب یهودیت، بررسی تاریخی: اثر ایزیدور اپستاین
ترجمه کتاب مقدس و نامقدس (ماهیت دین): اثر میرچا الیاده
ترجمه کتاب دینشناسی تطبیقی، کدارنات تیواری، ترجمه بهزاد سالکی و مرضیه شنکائی
ترجمه کتاب تاریخ خداباوری: ۴۰۰۰ سال جستوجوی یهودیت، مسیحیت و اسلام، کارن آرمسترانگ، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی و بهزاد سالکی
ویراستاری کتاب عرفان مسیحی و بودایی: اثر دایستزتیتارو سوزوکی، ترجمه عذرا اسماعیلی
ویراستاری کتاب نگرشی بر تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه محمود زارعی بلشتی
ویراستاری کتاب تاریخ فلسفه اسلامی، جمعی از مترجمان؛ زیر نظر سید حسین نصر
ویراستاری کتاب گرایشها و مکاتب اصلی عرفان یهود: ترجمه علیرضا فهیم
در نهایت، با آرزوی صبر برای بازماندگان آن مرحوم، امیدوارم روح ایشان شاد باشد و از اعماق وجودم آرزو میکنم راهی را که این استاد ارجمند برای ارتقا و بهبود کیفیت رشتههای ادیان و فلسفه و دینپژوهی باز کردند، ادامه یابد.

