نقدی بر غلبه رویداد بر سیاست‌گذاری فرهنگی

فرهنگ نباید قربانی خبر شود

رضا دبیری‌نژاد
رئیس موزه هنرهای معاصر
 

در سال‌های اخیر، یکی از تغییرات مهم در فضای فرهنگی کشور، نه در محتوای تولید شده، بلکه در نحوه دیده‌ شدن فرهنگ اتفاق افتاده است. فرهنگ بیش از گذشته رسانه‌ای شده، اما لزوماً بیشتر فهمیده نشده است. گاهی حجم خبرهای فرهنگی آن‌قدر زیاد است که خود فرهنگ در میان خبرها گم می‌شود.
امروز یک نمایشگاه، یک کنسرت، یک جشنواره، یک انتصاب، یک افتتاحیه یا حتی لغو یک برنامه، می‌تواند به‌سرعت به موضوع اصلی فضای رسانه‌ای تبدیل شود، اما کمتر درباره این پرسش صحبت می‌کنیم که اساساً این رویداد چه مسأله‌ای را حل می‌کند، چه تغییری ایجاد می‌کند و چه نسبتی با جامعه دارد.
مسأله این نیست که فرهنگ نباید خبر باشد. اتفاقاً فرهنگ برای دیده ‌شدن، برای ارتباط با جامعه و برای ایجاد مخاطب به رسانه نیاز دارد. مسأله از جایی آغاز می‌شود که خبر جای فرهنگ را می‌گیرد و «روایت رویداد» به جای «روایت مسأله» می‌نشیند.
در چنین شرایطی، ممکن است یک نهاد فرهنگی در یک ماه چندین برنامه برگزار کند و رسانه‌ها نیز ده‌ها خبر درباره آن منتشر کنند، اما در پایان ماه نتوانیم پاسخ دهیم که این مجموعه برنامه‌ها چه تغییری در وضعیت فرهنگی جامعه ایجاد کرده است. این همان نقطه‌ای است که باید میان فعالیت فرهنگی و کار فرهنگی تفاوت گذاشت.
فعالیت فرهنگی قابل شمارش است: چند نمایشگاه، چند نشست، چند اجرا، چند بازدیدکننده و چند خبر. اما کار فرهنگی نتیجه‌ای عمیق‌تر دارد: ایجاد ارتباط، افزایش مشارکت، تولید دانش، شکل‌ دادن به حافظه جمعی، تقویت سرمایه اجتماعی، توسعه مخاطب و ایجاد امکان گفت‌وگو.
وقتی معیار ارزیابی دستگاه فرهنگی عمدتاً تعداد برنامه‌ها و میزان بازتاب رسانه‌ای باشد، طبیعی است که مدیر فرهنگی نیز به سمت برنامه‌هایی برود که قابلیت خبر شدن بیشتری دارند. در این وضعیت، افتتاحیه از فرآیند مهم‌تر می‌شود، عکس از محتوای برنامه مهم‌تر می‌شود و «دیده‌ شدن» جای «اثرگذاری» را می‌گیرد. این مسأله فقط مشکل رسانه نیست؛ بخشی از آن به خود مدیریت فرهنگی بازمی‌گردد.
مدیری که برنامه خود را بر اساس تقویم خبری تنظیم می‌کند، به‌تدریج فرهنگ را به مجموعه‌ای از رویدادها تقلیل می‌دهد. در مقابل، مدیریت فرهنگی باید بتواند از خود بپرسد: مسأله ما چیست؟ مخاطب ما کیست؟ چه تغییری می‌خواهیم ایجاد کنیم؟ و این برنامه چه نسبتی با مأموریت سازمان دارد؟
در چنین نگاهی، رسانه دیگر صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نیست؛ بلکه بخشی از فرآیند سیاست فرهنگی و گفت‌وگوی اجتماعی است.
رسانه فرهنگی نیز باید از نقش روابط عمومی فاصله بگیرد. وظیفه روزنامه‌نگار فرهنگی فقط اعلام برگزاری یک نمایشگاه یا انتشار اظهارات یک مدیر نیست. روزنامه‌نگاری فرهنگی زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند درباره کیفیت یک رویداد، سیاست یک نهاد، وضعیت یک رشته هنری، اقتصاد فرهنگ، آموزش هنر، مسأله مخاطب و آینده نهادهای فرهنگی پرسش ایجاد کند. ما بیش از آنکه به «خبر فرهنگی» نیاز داشته باشیم، به مسأله فرهنگی در رسانه نیاز داریم. اگر موزه‌ای نمایشگاه برگزار می‌کند، سؤال فقط این نیست که چه آثاری نمایش داده شده‌اند. باید پرسید این نمایشگاه چه روایتی از تاریخ و هنر ارائه می‌کند، چه مخاطبی را هدف گرفته، چه دانشی تولید کرده و چه نسبتی با مجموعه و مأموریت موزه دارد.
اگر یک سیاست فرهنگی اعلام می‌شود، ارزش آن را نمی‌توان فقط با تعداد خبرهای منتشر شده سنجید؛ باید دید در زندگی هنرمند، نهاد فرهنگی و مخاطب چه تغییری ایجاد کرده است. از این منظر، یکی از نیازهای امروز فرهنگ ایران، بازگشت از فرهنگ رویدادمحور به فرهنگ مسأله‌محور است. این بازگشت البته به معنای حذف رویداد نیست. رویداد همچنان یکی از ابزارهای اصلی فرهنگ است، اما باید در یک زنجیره بزرگ‌تر قرار گیرد: پژوهش، سیاست‌گذاری، تولید، ارائه، آموزش، ارتباط با مخاطب، ارزیابی و در نهایت یادگیری. حتی روابط عمومی دستگاه‌های فرهنگی نیز باید تغییر کنند. روابط عمومی موفق فقط روابط عمومی‌ای نیست که بتواند برای یک برنامه ده‌ها خبر تولید کند؛ بلکه روابط عمومی موفق آن است که بتواند مسأله و ارزش فرهنگی یک فعالیت را برای جامعه قابل فهم کند.
در کنار این، رسانه‌ها نیز باید بخشی از مسئولیت خود را بپذیرند. اگر رسانه صرفاً به دنبال حاشیه، اظهارنظر، اختلاف و افتتاحیه باشد، ناخواسته به بازتولید همان فرهنگی کمک می‌کند که از آن انتقاد دارد. فرهنگ به نقد نیاز دارد، اما نقدی که از خبر فراتر برود و به فهم برسد. شاید امروز لازم باشد یک‌بار دیگر درباره شاخص‌های موفقیت در مدیریت فرهنگی فکر کنیم. تعداد برنامه‌ها و میزان بازتاب رسانه‌ای می‌تواند یکی از شاخص‌ها باشد، اما کافی نیست. باید شاخص‌هایی مانند مخاطب، مشارکت، کیفیت، تولید دانش، اثر اجتماعی، تداوم، دسترسی، تنوع و میزان تحقق مأموریت نیز وارد ارزیابی شوند. فرهنگ زمانی زنده است که در جامعه اثر بگذارد، نه فقط در صفحه رسانه دیده شود.
اگر قرار است رسانه و فرهنگ رابطه‌ای سازنده داشته باشند، باید از چرخه «خبر ـ واکنش ـ خبر» عبور کنیم و به چرخه «مسأله‌ ـ‌ گفت‌وگو ـ اقدام ـ ارزیابی» برسیم. فرهنگ نباید از خبر فرار کند، اما نباید هم قربانی خبر شود. مسأله امروز ما کمبود خبر فرهنگی نیست؛ کمبود روایت فرهنگی و گفت‌وگوی فرهنگی است.