جاده ابریشم چگونه می‌تواند ایران را به چهارراه فرهنگی منطقه بدل کند؟

شاهراهی که کالا نمی‌برد، فرهنگ می‌آورد

عبدالرحیم سعیدی راد
مشاور فرهنگی 
رئیس سازمان برنامه و بودجه


جاده ابریشم در تصور عموم، مسیری برای تجارت ابریشم و ادویه است. اما در عمق تاریخ، این شاهراه بزرگ، پیش و بیش از آنکه کالا جابه‌جا کند، حامل اندیشه، هنر، زبان و ایمان مردمان بوده است. این مسیر روزگاری به همت بازرگانان و امپراطوران گشوده شد و امروز به میراثی جهانی برای گفت‌وگوی تمدن‌ها بدل گشته است. ردپای تبادلات پراکنده در مسیر شرق به غرب به دوران پیش از میلاد بازمی‌گردد، اما شکل‌گیری منسجم «جاده ابریشم» به عنوان یک مسیر بین‌المللی، عمدتاً به قرن دوم پیش از میلاد نسبت داده می‌شود. در این دوره، امپراطور «وو» از سلسله «هان» در چین، ژنرال و دیپلماتی به نام «ژانگ چیان» را به عنوان سفیر به سوی سرزمین‌های غربی (آسیای مرکزی) روانه کرد. آنچه به سرعت این مسیر را رونق بخشید، نه فقط عطش بازارهای روم برای ابریشم چینی، که استقبال بی‌نظیر درباریان و اشراف از این کالای نفیس بود تا جایی که سنای روم برای جلوگیری از خروج بی‌رویه طلا از خزانه، گاه مصرف ابریشم را ممنوع اعلام می‌کرد! اما این استقبال از «کالا» خیلی زود جای خود را به شیفتگی نسبت به «فرهنگ» داد. بازرگانان سغدی، پارسی و چینی، فقط بار ابریشم حمل نمی‌کردند، آنان حامل خط، دین و سلیقه هنری بودند.
 
بازآفرینی جاده ابریشم
امروز آنچه درباره این مسیر اهمیت دارد این واقعیت است که ما نباید جاده ابریشم را «بازسازی» کنیم، بلکه باید «شبکه فرهنگی ـ گردشگری جاده ابریشم ایران» را در شرایط امروز بازآفرینی کنیم. آن مسیر و جاده تاریخی، دیگر قابل بازگرداندن به شکل گذشته نیست. اما معنا، شبکه شهرها، میراث، روایت‌ها، اقتصاد محلی و ارتباطات فرهنگی آن کاملاً قابل احیاست.

۱. جایگاه و موقعیت ایران
سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد «یونسکو»، در توصیف مسیرهای جاده ابریشم در ایران، مسیر اصلی را از مرز شرقی از سوی شهر مرو به نیشابور و سپس به شهر باستانی ری و از آنجا به دو شاخه شمالی و جنوبی تقسیم می‌کند و شهرها و مسیرهای نیشابور، ری/تهران، همدان و تبریز را از نقاط مهم ایرانی این شبکه تاریخی می‌داند.
از طرف دیگر، ایران امروز مجموعه بسیار بزرگی از عناصر میراث جهانی را در اختیار دارد، از تبریز، همدان، یزد و اصفهان تا کاروانسراهای ایرانی، باغ ایرانی، قنات، بم و محوطه‌های ساسانی و هخامنشی. حتی «راه ابریشم» از سال ۲۰۰۸ در فهرست آزمایشی میراث جهانی ایران قرار دارد. بنابراین مسأله ایران فقدان میراث نیست، فقدان یک روایت منسجم و یک شبکه به‌هم‌پیوسته برای عرضه این میراث است.
 
۲. ضرورت یک بازتعریف
اشتباه بزرگ این است که جاده ابریشم را فقط «میراث باستانی» بدانیم. به دیگر سخن، اگر ایران بخواهد این پروژه را جدی دنبال کند، باید روایت را از «ایران در مسیر جاده ابریشم قرار داشت» به این صورت تغییر دهد که «ایران یکی از مهم‌ترین فضاهای تولید، ترجمه و تبادل فرهنگ در شبکه جاده‌های ابریشم بوده است.» این تفاوت بسیار مهم است. در روایت اول، ایران یک گذرگاه است. در روایت دوم، ایران یک بازیگر تمدنی است. زیرا اتفاقاً مفهوم جاده ابریشم نیز همین را تقویت می‌کند. همچنان که یونسکو جاده ابریشم را شبکه‌ای از شهرها و مسیرهایی می‌داند که در آنها علاوه بر کالا، مهارت، زبان، آداب، اندیشه، دین و دانش جابه‌جا می‌شد؛ شهرها نیز مراکز تولید و تبادل فرهنگی بودند. این روایت برای ایران بسیار مناسب است، زیرا می‌توان نقش ایران را نه با ادعای «مالکیت» جاده ابریشم، بلکه با تأکید بر واسطه‌گری و تولیدات فرهنگی تعریف کرد.
 
۳. جاده‌های ابریشم
پیشنهاد دیگر، صورت‌بندی «ایران در جاده‌های ابریشم» به جای «یک جاده ابریشم» است. زیرا از نظر سیاست‌گذاری، حتی اصطلاح «جاده ابریشم ایران» کمی محدودکننده است. از این رو بهتر است یک مفهوم ملی ساخته شود با چیزی شبیه «ایران؛ چهارراه فرهنگی جاده‌های ابریشم.» به عنوان مثال یک گردشگر باید بتواند یک روایت جاده ابریشم را تجربه کند:
تبریز  زنجان  سلطانیه  قزوین  ری  دامغان  شاهرود  نیشابور  مشهد
و مثلاً در شاخه‌ای دیگر: همدان  کرمانشاه  قصرشیرین  بین‌النهرین
یا: نیشابور  مرو  آسیای مرکزی
در این صورت «جاده» از یک خط روی نقشه به یک محصول فرهنگی و گردشگری زنده تبدیل می‌شود.
 
۴. تعریف دوباره «شهرهای جاده ابریشم»
تعریف دوباره «شهرهای جاده ابریشم» در ایران، شاید مهم‌ترین بخش پروژه باشد. به جای اینکه وزارتخانه‌ها فقط آثار فرهنگی یک شهر را مرمت کنند، باید شبکه‌ای از شهرهای جاده ابریشم ایران تعریف، ایجاد و به هم مرتبط شوند. این شبکه نباید فقط روی نقشه باشد، بلکه هر شهر باید هویت جاده ابریشمی خودش را تعریف کند. به عنوان مثال نیشابور را نمی‌توان صرفاً با «خیام» معرفی کرد. می‌توان نیشابور را در روایت دانش، سفال، شعر، عرفان، تجارت و ارتباط شرق و غرب قرار داد. تبریز هم فقط بازار تاریخی نیست، بلکه می‌تواند در روایت تجارت، دیپلماسی، اندیشه، چاپ، مشروطه و ارتباط ایران با قفقاز و آناتولی قرار گیرد.
 
۵. نقطه قوت بزرگ ایران: میراث ناملموس
حفظ، بازتعریف و معرفی «میراث ناملموس» چه بسا حتی از ایجاد بناها مهم‌تر است. جاده ابریشم فقط کاروانسرا نیست. غذا، موسیقی، قصه، پوشاک، صنایع دستی، آیین‌ها، زبان‌ها، شیوه‌های میهمان‌نوازی و دانش‌های سنتی هم بخش‌هایی از جاده ابریشم هستند، چه بسا بخش‌های مهم‌تر. به همین دلیل است که یونسکو نیز در پروژه‌های مربوط به کریدورهای میراث جاده ابریشم بر میراث ناملموس، صنایع دستی، محصولات محلی و تجربه گردشگر تأکید کرده است. در این صورت، تصور کنید یک گردشگر وارد نیشابور می‌شود. این گردشگر به جای اینکه فقط به موزه و آرامگاه خیام برود، می‌تواند تجربه‌هایی از این مؤلفه‌هایی فرهنگی موجود در این بخش از جاده ابریشم داشته باشد: غذای محلی، موسیقی خراسان، سفال، روایت‌های تاریخی، شعر، کارگاه صنایع دستی، بازار، داستان کاروان‌ها، اقامت در خانه سنتی، مسیر پیاده یا سواره بین چند نقطه تاریخی. روشن است که تعریف چنین موقعیت یا تجربه فرهنگی برای یک گردشگر، یعنی تبدیل میراث، به تجربه‌های عینی.
 
۶. کنارگذ اشتن رقابت‌های کاذب
یک نکته بسیار مهم این است که ایران نباید وارد این مسابقه شود «چه کسی یا چه کشوری صاحب جاده ابریشم است؟» زیرا به صورت تاریخی، چین، آسیای مرکزی، افغانستان، ایران، قفقاز، ترکیه و حتی بخش‌هایی از خاورمیانه و اروپا همگی در این شبکه تاریخی سهم دارند. از این رو، اتفاقاً قدرت ایران می‌تواند در این باشد که بگوید جاده ابریشم متعلق به یک ملت نیست، بلکه میراث مشترک تمدن‌های به‌هم‌پیوسته است. در مرحله بعد، ایران خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین گره‌های این شبکه معرفی کند. این سیاست از نظر دیپلماسی فرهنگی هوشمندانه‌تر و راهگشاتر از ادعای مالکیت است.
 
۷. دیپلماسی فرهنگی و جاده
از جاده ابریشم می‌توان برای «دیپلماسی فرهنگی» استفاده کرد. در صورت چنین تلقی‌ای از این جاده، پروژه بسیار بزرگ‌تر می‌شود. زیرا ایران می‌تواند با کشورهای مسیر، بویژه جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ترکیه، گرجستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان، افغانستان، پاکستان و چین برنامه‌های مشترک تعریف کند.
برای این منظور می‌توان از پروژه‌های کوچک شروع کرد. به عنوان مثال، برگزاری جشنواره مشترک شهرهای جاده ابریشم، نمایشگاه‌های سیار، راه‌اندازی قطار یا تورهای فرهنگی منطقه‌ای، مسیرهای مشترک گردشگری، برپایی هفته فرهنگی ایران در شهرهای مسیر، ایجاد همکاری دانشگاهی، تولید مستند و محتوای مشترک، راه‌اندازی بازار صنایع دستی و اجرای برنامه‌های موسیقی و شعرخوانی. جالب اینکه این همکاری با رویکردهای موجود در سازمان یونسکو نیز سازگار است. طرح‌های یونسکو درباره کریدورهای جاده ابریشم بر همکاری فرامرزی، مدیریت مشترک، توسعه گردشگری پایدار و مشارکت جوامع محلی تأکید دارند.
 
۸. احیای راه
می‌شود «راه» را تا حدی احیا کرد، اما نه به صورت دقیق تاریخی اش. در مجموع سه نوع احیا می‌توان انجام داد:
الف) احیای فیزیکی؛ یعنی بازسازی مسیرهای باستانی. این امر تا حد محدودی ممکن است، اما اقتصادی و عملی نیست که مسیر تاریخی دقیقاً بازسازی شود.
ب) احیای گردشگری: کاملاً ممکن است. می‌توان مسیرهای مشخص گردشگری تعریف کرد، کاروانسراها را احیا، تابلوگذاری و روایت‌گری کرد، اقامتگاه‌ها ایجاد و حمل‌ونقل را بهبود داد.
ج) احیای فرهنگی: احیای فرهنگی کاملاً ممکن است. به این معنی که بار دیگر شهرهای ایران را در یک شبکه فرهنگی منطقه‌ای قرار دهیم.
 
۹. ساختار یک پروژه ملی
یک پروژه ملی برای تحقق آنچه اینجا ترسیم شد، می‌تواند چنین ساختاری داشته باشد: به عنوان مثال پروژه‌ای مثلاً ده‌ساله طراحی ‌کرد و با 5 محور برنامه ملی ایران و جاده‌های ابریشم را تدوین کرد. این محورها می‌توانند از این قرار باشند:
۱. نقشه فرهنگی: مسیرها، شهرها، کاروانسراها، بازارها، منابع آب، آثار، آیین‌ها، غذاها و صنایع دستی مستندسازی شوند.
۲. شبکه شهرهای جاده ابریشم: تعدادی شهر به عنوان شهرهای جاده ابریشم ایران انتخاب شوند.
۳. احیای کریدورهای گردشگری: به جای گردشگری «مقصدی»، گردشگری مسیرمحور ایجاد شود.
۴. دیپلماسی فرهنگی: با شهرهای جاده ابریشم کشورهای دیگر شبکه همکاری ایجاد شود.
۵. برند بین‌المللی: یک برند واحد، چندزبانه و غیرایدئولوژیک برای معرفی ایران به عنوان چهارراه تاریخی فرهنگ‌های آسیا ایجاد شود.
 
۱۰. یک اصل بسیار مهم: پروژه نباید صرفاً دولتی باشد
اگر این پروژه فقط در وزارت میراث فرهنگی باقی بماند، احتمالاً به مجموعه‌ای از همایش‌ها و تابلوها تبدیل می‌شود. باید این مجموعه‌ها در چنین طرح کلانی مشارکت داشته باشند: شهرداری‌ها، بخش خصوصی، دانشگاه‌ها، جامعه محلی، هنرمندان، راهنمایان گردشگری، صاحبان صنایع دستی، رسانه‌ها، وزارت امور خارجه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری. و نکته مهم این که؛ مردم محلی هم باید ذی‌نفع باشند. در این زمینه یونسکو نیز در برنامه‌های گردشگری جاده ابریشم بر مشارکت ذی‌نفعان، توسعه جامعه محلی و سرمایه‌گذاری در میراث ناملموس تأکید کرده است.
 
۱۱. فرصتی که همین حالا وجود دارد
فرصتی که هم‌اکنون برای ایران وجود دارد، از این قرار است: ایران از نظر پرونده‌های میراثی دست خالی نیست.
اکنون «کاروانسراهای ایرانی» در فهرست میراث جهانی قرار دارند و مدیریت ملی آنها نیز مشخص است. همچنین یونسکو در سال‌های اخیر روی کریدور ولگا ـ خزر که ایران را در کنار جمهوری آذربایجان، قزاقستان، روسیه و ترکمنستان دربرمی‌گیرد، روی شناسایی، حفاظت، مدیریت و تفسیر میراث جاده ابریشم کار کرده است. این یعنی لازم نیست ایران از صفر شروع کند. زیرساخت مفهومی و بخشی از زیرساخت حقوقی و میراثی همین حالا وجود دارد.
 
۱۲. تغییری که ضروری است
در این میان یک تغییر نگرش بنیادی ضروری است. ایران نباید جاده ابریشم را صرفاً برای جذب گردشگر خارجی احیا کند. این پروژه قبل از آن باید برای بازتعریف تصویر ایرانیان از خودشان باشد. باید به نسل جدید نشان دهیم که ایران تولیدکننده دانش، مترجم فرهنگ‌ها، مرکز تجارت، سازنده شهرها، تولیدکننده هنر و محل ملاقات تمدن‌ها بوده است.
در این صورت جاده ابریشم تبدیل می‌شود به یک روایت ملی باز و چندلایه؛ روایتی که هم ایران باستان را می‌بیند، هم ایران اسلامی را، هم فرهنگ‌های محلی را، هم اقوام و زبان‌های مختلف را و هم ارتباط ایران با همسایگان را.
و در آخر جاده ابریشم را نباید احیا کرد! به جای آن باید ایده «ایران به‌عنوان چهارراه فرهنگی» را احیا کرد. مسیر جاده ابریشم می‌تواند چارچوب بسیار قدرتمندی برای این کار باشد.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و صد و دو
 - شماره نه هزار و صد و دو - ۲۹ مرداد ۱۴۰۵