مهدی زندیه در گفت‌وگو با «ایران» از نمایش «آن‌بُرد» می‌گوید

دوست دارم «آگاهی» در ذهن مخاطب باقی بماند

«آن‌بُرد» دیگر یک اجرای مقطعی نیست؛ نمایشی است که در چند دور اجرا، از تئاترشهر و تماشاخانه «هیلاج»، «لبخند» و «تمام ناتمام» در تهران تا رشت، تبریز و دیگر شهرها، مسیرش را ادامه داده و اکنون بیش از ۱۵۰ اجرا را پشت سر گذاشته است. تداوم این اجرا و مواجهه با تماشاگرانی از جغرافیاهای مختلف، بهانه‌ای شد برای گفت‌وگو با مهدی زندیه که نویسندگی و کارگردانی این اثر را برعهده داشته است.

حامد قریب
گروه فرهنگی

 ایده نمایش از چه سالی شکل گرفت و قدری درباره مضمون نمایش توضیح دهید؟
ایده نمایشنامه «آن‌بُرد» از سال 92  شکل گرفت. در این نمایش رابطه دختر و پدر جوانی را می‌بینیم که در واقع استحاله‌ای از پدر در سی‌ سالگی و دختر جوانی که همچنان به دید یک نوزاد از جانب پدر به او نگاه می‌شود، لایه رویین این اثر است. پدری که به سبب شغل دختر، یعنی نقاشی و تصوری که همواره فرزندش از او روی بوم دارد، از سن واقعی خود یعنی 60، 70 سال خارج شده و در سن حال حاضر دختر خودش قرار می‌گیرد.

مهم‌ترین چالش شما در تبدیل این متن به یک اجرای صحنه‌ای چه بود؟ میزانسن‌های نمایش تا چه اندازه از ابتدا طراحی شده بودند و چه مقدار در جریان تمرین شکل گرفتند؟
مهم‌ترین چالش در شکل‌گیری این اثر از نمایشنامه تا یک اجرای صحنه‌ای، حذف حرکات و میزانسن‌های اضافه‌ای بود که طراحی و اجرایش برای هر کارگردانی بسیار لذتبخش است اما اصلاً به سود اجرا و نمایشنامه نیست. به همین سبب گاهی در مواجهه با نظراتی اینچنینی که میزانسن‌ها را شاید ساده می‌خوانند، ابراز خوشحالی می‌کنم؛ زیرا سادگی، همیشه دست‌یافتنی نیست. می‌شود هزاران گونه دیگر با سبک‌ها و نگرش‌های مختلف، این نمایشنامه را روی صحنه برد؛ با دکوری عظیم یا لباس‌هایی خارج از عرف اجرا، اما این دیگر نسخه اجرای من از این نمایشنامه نخواهد بود. من سادگی را نه با عنوان تخت بودن و دوبعدی بودن، بلکه به‌عنوان اینکه فاصله با تماشاگر برداشته شود و هیچ حرکتی بی‌دلیل و بدون پشتوانه فکری انجام نشود، بسیار می‌پسندم.

موسیقی، نور و طراحی صحنه چه نقشی در انتقال احساسات نمایش داشتند و چطور به این زبان بصری رسیدید؟
هر چهار عنصر موسیقی، نور و صحنه و لباس بسیار به این اثر، هم از لحاظ بار عاطفی و احساسی و هم از جانب پالوده شدن نمایش از آنچه بی‌دلیل و بدون پشتوانه فکری است، نقش بسزایی داشته است. در طراحی صحنه در ابتدا به سبب حضور دو صندلی، دو میز و پرده‌های بلند سرتاسری در عقب صحنه، شاید بسیار ساده انگاشته شوند اما این حضور پرده‌هاست که وهم و رویا را از واقعیت جدا کرده و مرگ و زندگی را از یکدیگر تمیز می‌دهد. مرگی که از تابلوهای نقاشی سفید که نماینده رویاهای بر باد رفته کاراکتر‌های دختر و پدر هستند، بر پشت پرده هویداست و در نهایت پدری که بر پشت همین پرده قرار می‌گیرد و به آغوش مرگ می‌رود. میزهایی که نماینده یک میز کلاس، میز شام، تختخواب، سنگ غسالخانه و صندوق ‌پول فروشگاه هستند. در طراحی لباس نیز یک این همانی وجود دارد. پدر و دختر در روند روایت، هر دو در مسیر مهاجرت قرار می‌گیرند و اتفاقات مشترکی را به شکلی متفاوت و در زمانی پس و پیش از سر می‌گذرانند و حال در یک طراحی لباس مربوط به یک طبقه و نحله فکری، با تنالیته رنگی و بافت مشابه ظاهر می‌شوند. یک این همانی‌ای که در عین تناقضات درونی دو کاراکتر، در نهایت ظاهری مشابه پیدا می‌کنند. 

به‌عنوان کارگردان، دوست دارید مخاطب بعد از خروج از سالن چه برداشتی را با خود ببرد؟
به تعداد اجراهایی که روی صحنه رفتیم، برداشت‌های متفاوت از اجرایمان شنیدیم، اما مهم‌ترین برداشت برای من «آگاهی» است. اینکه هر کنشی در زندگی مراتبی در پیش دارد که شاید بر خلاف میل یا موافق میل ما باشد؛ آگاهی داشتن به هر کدام و سپس تصمیم برای آن است که می‌تواند موجب پیشرفت هر انسانی شود. شاید آگاه شدن، کلمه‌ای باشد که دوست دارم از فکر مخاطب‌مان بگذرد. آگاهی از دو طیف مثبت و منفی، نه فقط یک نگاه تک‌سویه. گرچه در کنار این مفهوم، علاقه دارم اضطرابِ زمانی که هر کدام در پیش داریم و مثل یک زنگ خطر عمل می‌کند، به فکر مخاطب خطور کند؛ زیرا در تک‌تک لحظه‌های این اثر همواره خودم به موضوع زمان بسیار فکر می‌کنم. این اضطرابِ زمان گاهی خود من را به حرکت‌هایی وادار می‌کند که شاید سال‌ها برای انجامش دچار تردید بوده‌ام.

با توجه به اجراهای متعدد این اثر در نقاط مختلف، واکنش مخاطبان در اجراهای گوناگون، چه تأثیری روی روند اجرای نمایش گذاشت؟
شاید این سؤال را بتوان این‌گونه تعبیر کرد که تأثیرات نگاه مخاطب، همواره خالق اثر که مشخصاً نه‌تنها کارگردان، بلکه تمام عوامل اثر را دربرمی‌گیرد، همواره موجب پیشرفت اثر می‌شود؛ چه مثبت و چه منفی. گاهی مخاطبان کلمات و جملاتی را می‌‌گویند که بی‌اندازه تأمل‌برانگیز است. احساسات و برداشت‌هایی که گاهی موجب خوشحالی گروه اجرایی می‌شود، به سبب آنکه حرف اثر دریافت شده است و گاهی موجب می‌شود اثر از یکجا زدن و به ورطه تکرار افتادن، فاصله بگیرد. اما نکته حائز اهمیت این است که در حال حاضر تماشاگران تئاتر بسیار هوشمند، تحلیلگر، آگاه و فهیم هستند. بنابراین به هیچ عنوان اسیر لفاظی‌ها و گزافه‌گویی و آب و رنگ‌ها نمی‌شوند و اثر را به ذات بررسی می‌کنند.

 موضوع مهاجرت، در آثار نمایشی تا چه حدی ظرفیت پرداخت دارد؟
«آن‌برد» در طول اجراها، حتی با اثر دیگری هم در یک سالن روی صحنه رفته‌ که دقیقاً موضوع مهاجرت را هدف قرار داده است. دید متفاوت، تفکرات متعدد، همواره زمینه را برای پرداختن به این موضوع در آثار نمایشی باز می‌گذارد که می‌توان از زوایای مختلف به آن پرداخته شود.