در حافظه موقت ذخیره شد...
تارهای موی سپید
شرح ماجرا چیست؟ شخصی پیش آرایشگری رفته است و چون قصد تجدید فراش دارد، از جناب آرایشگر میخواهد ریشهای سپیدش را از سیاه جدا کند.
آرایشگرها معمولاً برای انجام خدمات اضافه پولهای ویژه میگیرند. امروزه همه میدانند که خدمات طراحی مدل مو، ترمیم موهای کمپشت و گریم داماد هزینهای چندین برابر اصلاح معمولی دارد و حتماً این داماد اشاره شده، بدون پرداخت هزینه اضافه انتظار خدماتی داشت که سه برابر زمان عادی، وقت باید برای آن صرف شود و اصلاً با نرخ مصوب قابل پرداخت نیست. خلاصه اینکه جناب مستطاب اصلاحگر، همه را از بیخ و بن برید و در مقابلش ریخت و گفت خودت زحمت جدایی موهای سپید و سیاه را بکش که من خیلی کار دارم.
حال، این حکایت برای امروز ما چه دارد؟ کارهایی که برای آن، زمان زیادی صرف میشود و چیزی هم دست ما را نمیگیرد کداماند؟! بسیاری از آموختههای ما از این نوع نیستند؟! از نوع «علم غیرنافع.» دانستن چیزهایی که به ما مربوط نیستند و ممکن است زمان زیادی هم برای فراگرفتن آنها نیاز باشد، اما مطلقاً به سلوک ما ربطی ندارند.
شعر مولانا را ذکر کنم که در ادامه ماجرای مزین، به حکایت مهم دیگری هم وصل شده است: [آن یکی مرد دو مو آمد شتاب/ پیش یک آیینهدار مستطاب/ گفت از ریشم سپیدی کن جدا/ که عروس نو گزیدم ای فتی/ ریش او ببرید و کل پیشش نهاد/ گفت تو بگزین مرا کاری فتاد/ این سؤال و آن جوابست آن گزین/ که سر اینها ندارد درد دین/ آن یکی زد سیلیای مر زید را/ حمله کرد او هم برای کید را/ گفت سیلیزن سؤالت میکنم/ پس جوابم گوی وانگه میزنم/ بر قفای تو زدم آمد طراق/ یک سؤالی دارم اینجا در وفاق/ این طراق از دست من بودست یا/ از قفاگاه تو ای فخر کیا/ گفت از درد، این فراغت نیستم/ که درین فکر و تفکر بیستم/ تو که بیدردی همی اندیش این/ نیست صاحبدرد را این فکر هین]


