استخر؛ بازگشت به جهان آشنای سروش صحت
رفاقت، فرسودگی و معنای زیستن
علی نعیمی
منتقد سینما
در میان فیلمسازان امروز سینمای ایران، تعداد کارگردانانی که بتوان برای آثارشان «جهان سینمایی» مستقل تعریف کرد، چندان زیاد نیست. بسیاری از فیلمسازان با هر فیلم، مسیر تازهای را تجربه میکنند و میان ژانرها و لحنهای مختلف در رفتوآمدند، اما سروش صحت طی سالهای اخیر به تدریج به فیلمسازی تبدیل شده که مخاطب تنها با چند پلان، چند دیالوگ یا حتی ریتم روایت، میتواند صاحب اثر را تشخیص دهد. او جهانی ساخته که مؤلفههای ثابتی دارد؛ آدمهای معمولی، دوستی، تنهایی، مرگ، شوخیهای ظریف، سکوتهای طولانی و گفتوگوهایی که ظاهراً درباره هیچ چیزند اما در لایههای زیرین خود از مهمترین پرسشهای زندگی سخن میگویند.
«استخر» سومین فیلم بلند سینمایی سروش صحت، پس از «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها»، بیش از آنکه تلاشی برای فاصله گرفتن از آثار قبلی باشد، ادامه منطقی همان جهان است؛ جهانی که اکنون بیش از گذشته به مرحله تثبیت رسیده است.
فیلم در ظاهر داستانی بسیار ساده دارد. زندگی مشترک زن و شوهری میانسال پس از سالها ناگهان با تصمیم زن برای ترک خانه وارد مرحله تازهای میشود. موقعیتی که در نگاه اول بارها در سینمای ایران و جهان روایت شده است، اما آنچه «استخر» را از بسیاری از ملودرامهای خانوادگی جدا میکند، شیوه مواجهه سروش صحت با این بحران است.
در جهان او، بحرانها با فریاد و اغراق تعریف نمیشوند. شخصیتها کمتر داد میزنند، کمتر قهرمانبازی درمیآورند و کمتر به دام احساسات افراطی میافتند. صحت ترجیح میدهد بزرگترین اتفاقات زندگی را با آرامش روایت کند؛ گویی خود زندگی نیز همینگونه پیش میرود. بسیاری از فروپاشیهای عاطفی دقیقاً در سکوت رخ میدهند، نه در هیاهو.
یکی از ویژگیهای مهم فیلم، ادامه همان نگاه انسانگرایانهای است که پیشتر در آثار صحت دیدهایم. شخصیتهای «استخر» نه آدمهای استثناییاند و نه نمایندگان طبقه یا جریان خاصی. آنها انسانهایی کاملاً معمولیاند؛ کسانی که شاید هر روز در خیابان از کنارشان عبور کنیم. همین معمولی بودن، مهمترین نقطه قوت سینمای صحت است. او برخلاف بسیاری از فیلمهای اجتماعی که شخصیتهای خود را به ابزار بیان ایدههای سیاسی یا اجتماعی تبدیل میکنند، همچنان به خود انسان علاقه دارد.
«استخر» بیش از هر چیز درباره فرسودگی است؛ فرسودگی روابط، عادتها، زندگی مشترک و حتی گفتوگوهایی که سالهاست دیگر چیزی برای کشف کردن ندارند، اما صحت این فرسودگی را به بنبست تبدیل نمیکند. او همچنان به امکان ترمیم رابطهها، دوستیها و بازتعریف زندگی باور دارد.
در واقع، مهمترین شخصیت فیلم نه زن و شوهر، بلکه خود مفهوم «زیستن» است؛ همان دغدغهای که از «جهان با من برقص» تا امروز در آثار صحت تکرار شده است.
از این منظر، «استخر» بیش از آنکه یک درام خانوادگی باشد، نوعی مراقبه درباره میانسالی است؛ دورانی که انسان ناگهان متوجه میشود بخش مهمی از عمرش گذشته و باید بار دیگر از خود بپرسد چه چیزی واقعاً برایش اهمیت دارد.
یکی از نقاط قوت همیشگی سروش صحت، دیالوگنویسی اوست. شخصیتهایش ساعتها درباره فوتبال، غذا، خاطره، سیگار، سفر یا اتفاقات روزمره حرف میزنند، اما در دل همین گفتوگوهای ظاهراً ساده، پرسشهای عمیقتری درباره تنهایی، عشق، مرگ و معنای زندگی شکل میگیرد. این همان کیفیتی است که آثار او را به جریان سینمای گفتوگومحور نزدیک میکند؛ سینمایی که حادثه را در دل کلمات جستوجو میکند، نه در انفجارهای دراماتیک.
در کنار این ویژگیها، «استخر» همچنان از مهمترین موتیف سینمای صحت نیز غافل نمیشود؛ مرگ.
مرگ در آثار او همواره حضوری آرام، بیادعا و در عین حال تأثیرگذار دارد. برخلاف بسیاری از فیلمها که مرگ را نقطه پایان روایت میدانند، صحت از آن برای تأکید دوباره بر ارزش زندگی استفاده میکند. شخصیتهای او هر بار که با فقدان روبهرو میشوند، بیش از گذشته به دوستی، خانواده و کنار هم بودن پناه میبرند.
با این حال، نمیتوان از برخی ضعفهای فیلم نیز چشمپوشی کرد. مهمترین چالش «استخر» شاید این باشد که گاهی بیش از اندازه به جهان آشنای فیلمساز وفادار میماند. همان شوخیهای فلسفی، همان ریتم آرام، همان شخصیتهای سرگشته و همان مواجهه شاعرانه با مرگ، این خطر را ایجاد میکنند که امضای شخصی فیلمساز به تدریج به فرمولی تکرارشونده تبدیل شود.
البته این مسأله لزوماً نقطه ضعف مطلق نیست. بسیاری از فیلمسازان مؤلف جهان نیز سالها بر مجموعهای از دغدغههای ثابت پافشاری کردهاند. تفاوت در این است که هربار این دغدغهها را در موقعیتی تازه بازآفرینی کردهاند. پرسش اصلی درباره «استخر» نیز همین است؛ آیا این فیلم گامی رو به جلو در جهان سینمایی سروش صحت محسوب میشود یا صرفاً تکرار مؤلفههای موفق آثار پیشین اوست؟
از منظر اجرا، فیلم همچنان کیفیت قابل قبولی دارد. طراحی صحنه، میزانسنهای مینیمال، استفاده از طبیعت و فضاهای باز و همچنین ریتم آرام روایت، همگی در خدمت جهان ذهنی فیلمساز قرار گرفتهاند. بازی امین حیایی و کاظم سیاحی در برخی سکانسها، بهویژه در خلق موقعیتهای طنز، از لحظات موفق فیلم است، هرچند همه بازیها در یک سطح قرار ندارند و برخی شخصیتها ظرفیت بیشتری برای پرداخت داشتند.
اما شاید مهمترین ویژگی «استخر» این باشد که برخلاف جریان غالب سینمای امروز ایران، همچنان از انسان سخن میگوید؛ نه از تیپهای کلیشهای، نه از شعارهای اجتماعی و نه از موقعیتهای صرفاً گیشهپسند.
سروش صحت همچنان شاعر روزمرگیهای ایرانی است؛ فیلمسازی که زیبایی را در شکستهای کوچک، سکوتهای طولانی، دوستیهای قدیمی و لحظههایی جستوجو میکند که اغلب از نگاه دیگران بیاهمیت به نظر میرسند.
«استخر» شاید بهترین فیلم کارنامه او نباشد، اما اثری است که بیش از هر زمان دیگری نشان میدهد صحت امروز صاحب جهانی مستقل در سینمای ایران است؛ جهانی که میان کمدی و درام، میان لبخند و اندوه، و میان امید و فرسودگی حرکت میکند. در روزگاری که بسیاری از فیلمهای ایرانی یا اسیر فرمولهای گیشهاند یا گرفتار شعارهای مستقیم، سروش صحت همچنان مسیر سوم خود را دنبال میکند؛ مسیری که ارزش آن نه در شگفتزده کردن مخاطب، بلکه در دعوت او به تأمل درباره سادهترین و در عین حال عمیقترین تجربههای زیستن است.

