اعلام فروش یکی از قدیمی‌ترین سینماهای پایتخت

پایان یک عصر در «عصر جدید»

نرگس عاشوری
گروه فرهنگی


فروش سینما «عصر جدید» شاید در نگاه اول، تنها خبر واگذاری یک ملک قدیمی در خیابان طالقانی باشد؛ اما در واقع، این خبر نقطه پایان یکی از مهم‌ترین فصل‌های تاریخ سینماداری ایران است؛ فصلی که از دهه ۱۳۳۰ آغاز شد، از انقلاب و جنگ گذشت، با رونق فیلمفارسی و سپس سینمای پس از انقلاب همراه شد و امروز زیر سایه پردیس‌های چندسالنه، پلتفرم‌های نمایش خانگی و تغییر سبک زندگی شهری به پایان خود نزدیک شده است. اظهارات عبدالله علیخانی، یکی از مالکان این مجموعه، بیش از آنکه درباره فروش یک ساختمان باشد، تصویری از تغییر یک زیست فرهنگی است؛ تغییری که در آن «سینما» دیگر تنها یک سالن بزرگ در قلب شهر نیست، بلکه مجموعه‌ای از تجربه‌های متنوع در مراکز تجاری، مال‌ها و حتی صفحه نمایش تلفن همراه است.

تولد یک سینما؛ نماد تهران مدرن
سینما «عصر جدید» در نیمه دوم سال ۱۳۳۶ ساخته شد؛ دورانی که تهران با شتاب به سمت مدرنیزاسیون پیش می‌رفت و خیابان ولیعصر به مهم‌ترین محور فرهنگی و اجتماعی پایتخت تبدیل شده بود.
در آن سال‌ها، سینماها تنها محل نمایش فیلم نبودند؛ آنها ویترین مدرنیته شهری محسوب می‌شدند. حضور در سینما، بخشی از سبک زندگی طبقه متوسط جدید بود. لاله‌زار، جمهوری، ولیعصر و میدان ولیعصر، شبکه‌ای از سالن‌های سینمایی را شکل داده بودند که هر کدام هویت مستقلی داشتند.«عصر جدید» نیز در همین فضا متولد شد؛ سالنی که در کنار سینماهایی چون آسیا، آفریقا، رادیوسیتی، استقلال و کریستال، ضلع مهمی از جغرافیای فرهنگی تهران را تشکیل می‌داد.

دوران طلایی تک‌سالن‌ها
از دهه ۴۰ تا اواخر دهه ۵۰، سینمای ایران بر پایه سالن‌های بزرگ خیابانی اداره می‌شد. در آن دوره، هر سالن شخصیت خود را داشت؛ برخی محل اکران فیلم‌های خارجی بودند، برخی پایگاه فیلم‌های فارسی و برخی دیگر میزبان آثار روشنفکری. مخاطب برای دیدن یک فیلم، مقصد مشخصی را انتخاب می‌کرد و خودِ سینما بخشی از جذابیت تجربه تماشای فیلم بود. در چنین ساختاری، موفقیت یک فیلم تا حد زیادی به جایگاه سالن‌های نمایش وابسته بود.
انقلاب؛ پایان یک دوره
آغاز دوره‌ای دیگر
پس از انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از سینماها تعطیل، مصادره یا تخریب شدند.«عصر جدید» نیز از این تغییرات مصون نماند. ساختمان اولیه از ریشه تخریب و در همان سال با سه سالن بازسازی شد؛ تغییری که خود نشانه‌ای از آغاز تفکر جدید در مدیریت سالن‌های سینما بود. دهه ۶۰، دهه بقا بود. سینماداران بیش از آنکه به توسعه فکر کنند، برای حفظ موجودیت سالن‌های خود تلاش می‌کردند.

دهه ۷۰؛ بازگشت مخاطب
با رونق دوباره سینمای ایران در دهه ۷۰، «عصر جدید» نیز دوباره به یکی از سالن‌های مهم اکران تبدیل شد. فیلم‌های پرفروش آن سال‌ها، بار دیگر مخاطبان را به خیابان ولیعصر کشاندند. اما در همین دوره، اولین نشانه‌های تغییر الگوی مصرف فرهنگی نیز ظاهر شد؛ افزایش خودروهای شخصی، توسعه شهر، شکل‌گیری مراکز خرید جدید و تغییر سبک زندگی باعث شد سینماهای مرکز شهر به‌تدریج بخشی از مخاطبان خود را از دست بدهند.

پردیس‌های سینمایی
آغاز پایان سینماهای خیابانی
دهه ۸۰ و بویژه دهه ۹۰، نقطه عطفی در صنعت سینماداری ایران بود.
مدل سنتی تک‌سالن جای خود را به پردیس‌های سینمایی داد؛ مجموعه‌هایی با شش، هشت یا حتی بیش از ده سالن که امکان اکران همزمان چندین فیلم را فراهم می‌کردند. در این الگو، مخاطب نه برای یک سالن خاص، بلکه برای یک مجموعه فرهنگی و تجاری به سینما می‌رود. وجود رستوران، کافه، پارکینگ، فروشگاه و امکانات جانبی، تجربه سینما رفتن را به یک برنامه خانوادگی تبدیل کرد. همین واقعیت است که عبدالله علیخانی نیز به آن اشاره می‌کند؛ اینکه سالن‌های قدیمی دیگر توان رقابت با پردیس‌های چندسالنه را ندارند.
تغییر فناوری؛ تغییر اقتصاد سینما
اما چالش «عصر جدید» تنها پردیس‌ها نبودند. ورود شبکه نمایش خانگی، گسترش اینترنت، ظهور پلتفرم‌های آنلاین و سپس همه‌گیری کرونا، الگوی تماشای فیلم را دگرگون کرد. امروز بخش مهمی از مخاطبان، فیلم را در خانه می‌بینند و سالن سینما دیگر تنها گزینه تماشای آثار تازه نیست. در چنین شرایطی، بقای یک سالن قدیمی با هزینه‌های بالای نگهداری، بدون امکانات جانبی و با ظرفیت محدود، روزبه‌روز دشوارتر شده است. اظهار نظر علیخانی مبنی بر اینکه «اینجا دیگر به درد تئاتر می‌خورد تا سینما» صرفاً یک پیشنهاد کاربری نیست؛ بلکه بازتاب تغییری در اقتصاد فرهنگ است.
در بسیاری از شهرهای جهان، سالن‌های سینمای قدیمی پس از افول اقتصادی، به مراکز اجرای تئاتر، موسیقی، هنرهای نمایشی یا فضاهای چندمنظوره فرهنگی تبدیل شده‌اند. اگر چنین سرنوشتی برای «عصر جدید» رقم بخورد، شاید این بنا همچنان بتواند نقش فرهنگی خود را حفظ کند؛ هرچند دیگر نه به‌عنوان یک سینما.
فروش «عصر جدید» بیش از آنکه پایان یک ملک باشد، پایان یک الگوی تاریخی در سینماداری ایران است. نسلی که با صف‌های طولانی مقابل گیشه، تابلوهای نقاشی‌ شده سردر سینماها و سالن‌های هزار نفره خاطره ساخته بود، اکنون جای خود را به نسلی داده که میان ده‌ها فیلم، در یک پردیس چندسالنه یا حتی روی تلفن همراه خود انتخاب می‌کند. شاید ساختمان «عصر جدید» فروخته شود، تخریب شود یا کاربری تازه‌ای پیدا کند؛ اما آنچه در حال پایان یافتن است، «عصر» سینماهای خیابانی است؛ سینماهایی که روزگاری قلب تپنده فرهنگ شهری تهران بودند و اکنون یکی پس از دیگری، جای خود را به روایت تازه‌ای از مصرف فرهنگی و صنعت سرگرمی می‌دهند.