میراث خشن اما واقع‌گرایانه «تریدز» برای جهان امروز چیست؟

زمستان هسته‌ای فراتر از تخیل

دنیل درزنر:  استاد سیاست بین‌الملل
دانشگاه تافتس
مترجم: امیر فرشباف

 
سریال «تریدز» (Threads) ساخته میک جکسون نه‌تنها تاریک‌ترین و واقع‌گرایانه‌ترین فیلم درباره جنگ هسته‌ای است، بلکه امروز، بیش از چهار دهه پس از ساختش، دوباره به اثری مرتبط و هشداردهنده تبدیل شده است. ارزش اصلی فیلم صرفاً در نمایش وحشت جنگ هسته‌ای نیست، بلکه در دو نکته نهفته است: اول، شباهت نگران‌کننده سناریوی آغاز جنگ با وضعیت ژئوپلتیکی امروز؛ و دوم، نشان دادن پوچی برنامه‌ریزی دولت‌ها برای مدیریت پیامدهای یک جنگ هسته‌ای.
تریدز را باید در میان آثار سینمای آخرالزمانی جای داد. در حالی که فیلم‌هایی مانند «دکتر استرنجلاو» (Dr. Strangelove)، «وضعیت رفع خطر» (Fail Safe) یا «روز بعد»
(The Day After) هر کدام جایگاه مهمی در این ژانر دارند، «تریدز» از همه تلخ‌تر و بی‌رحم‌تر است. فیلم نه قهرمان دارد و نه روزنه امید؛ بلکه جهانی را به تصویر می‌کشد که در آن زنده‌ماندن خود به نوعی مجازات تبدیل می‌شود. همین ویژگی باعث شده بسیاری از علاقه‌مندان سینمای آخرالزمانی آن را بهترین فیلم درباره جنگ هسته‌ای بدانند.
داستان فیلم از زندگی عادی دو جوان انگلیسی، «روث» و «جیمی»، آغاز می‌شود؛ زوجی که در آستانه تشکیل خانواده هستند. هم‌زمان، بحران سیاسی در خاورمیانه به‌تدریج شدت می‌گیرد و جهان به سمت رویارویی ابرقدرت‌ها حرکت می‌کند. دولت بریتانیا برای احتمال وقوع جنگ آماده می‌شود، مردم پناهگاه می‌سازند، بیمارستان‌ها بیماران را مرخص می‌کنند و اعتراضات خیابانی گسترش می‌یابد. در نهایت، بحران از جنگ متعارف به تبادل هسته‌ای میان آمریکا و شوروی تبدیل می‌شود و بریتانیا هدف حملات گسترده هسته‌ای قرار می‌گیرد.
بخش میانی فیلم پیامدهای فوری حمله را نشان می‌دهد. میلیون‌ها نفر کشته می‌شوند، بخش عمده‌ای از شهرها نابود می‌شود و نظم اجتماعی از هم می‌پاشد. دولت حکومت نظامی اعلام می‌کند، غذا جیره‌بندی می‌شود و حتی برای جلوگیری از غارت، اعدام‌های صحرایی صورت می‌گیرد. خانواده‌های شخصیت‌های اصلی تقریباً به‌طور کامل از بین می‌روند. جیمی ناپدید می‌شود، والدینش بر اثر انفجار و تشعشعات جان می‌بازند و روث نیز پس از کشته شدن والدینش، به‌تنهایی در یک انبار متروکه دخترش، «جین» را به دنیا می‌آورد.
اما آنچه «تریدز» را از فیلم‌هایی مانند «روز بعد» متمایز می‌کند، بخش پایانی آن است. فیلم ده سال به جلو می‌رود و جامعه‌ای را نشان می‌دهد که در عمل به سطحی شبیه قرون وسطی سقوط کرده است. جمعیت بریتانیا به چند میلیون نفر کاهش یافته، برق و سوخت تقریباً از میان رفته و مردم با ابزارهای ابتدایی کشاورزی می‌کنند. کودکانی که پس از جنگ متولد شده‌اند، به دلیل سوءتغذیه، تشعشعات هسته‌ای و فروپاشی نظام آموزشی، دچار عقب‌ماندگی رشدی و زبانی هستند. روث نیز نابینا و سالخورده می‌شود و در نهایت می‌میرد، در حالی که دخترش (جین) حتی واکنش عاطفی محسوسی به مرگ او نشان نمی‌دهد.
سه سال بعد، شرایط حتی بدتر شده است. «جین» برای زنده ماندن دست به سرقت غذا می‌زند، قربانی تجاوز می‌شود و فرزندش را در بیمارستانی ابتدایی به دنیا می‌آورد. آخرین تصویر فیلم، نگاه مبهوت و سرشار از انزجار «جین» به نوزادش است؛ پایانی که پیام فیلم را روشن می‌کند: حتی اگر جنگ هسته‌ای به نابودی فوری بشر منجر نشود، نسل‌های بعدی در روندی تدریجی، تمدن انسانی را از دست خواهند داد. هرچند «روز بعد» تأثیر سیاسی بسیار بیشتری داشت و حتی رونالد ریگان بعدها اذعان کرد که این فیلم بر نگرش او نسبت به کنترل تسلیحات اثر گذاشته است، اما از نظر واقع‌گرایی، بسیار ملایم‌تر از «تریدز» بود. در فیلم آمریکایی (روز بعد)، هنوز شخصیت‌هایی وجود دارند که می‌توان با آنها همدلی کرد، برخی نهادهای اجتماعی به فعالیت ادامه می‌دهند و فضای انسانی‌تری بر داستان حاکم است. اما سریال انگلیسی-استرالیایی «تریدز» هیچ تلاشی برای تسکین مخاطب نمی‌کند و با نمایش فروپاشی کامل جامعه، تجربه‌ای بسیار دردناک‌تر ارائه می‌دهد. همچنین برخلاف «روز بعد» که بر بحران موشکی دهه ۱۹۸۰ تمرکز داشت، «تریدز» جنگ را از خاورمیانه آغاز می‌کند. در فیلم، تلاش آمریکا برای تغییر رژیم در ایران موجب مداخله شوروی می‌شود، درگیری‌ها در خلیج فارس گسترش می‌یابد، برخوردهای محدود هسته‌ای رخ می‌دهد و در نهایت جهان وارد جنگ هسته‌ای تمام‌عیار می‌شود.
این سناریو امروز به شکلی نگران‌کننده با واقعیت‌های ژئوپلتیکی هم‌خوانی یافته است. می‌توان به بمباران ایران توسط آمریکا، جنگ در خاورمیانه، بحران تنگه هرمز، تنش‌های منطقه‌ای و حتی اشاره‌های علنی دونالد ترامپ به استفاده از سلاح هسته‌ای اشاره کرد و گفت که در جهانی که نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم تضعیف شده، احتمال آن‌که یک بحران منطقه‌ای به یک درگیری گسترده‌تر تبدیل شود، بیش از گذشته است. البته تفاوت مهم امروز با دهه ۱۹۸۰، نبود اتحاد شوروی است، اما این تفاوت به معنای از بین رفتن خطر تشدید بحران نیست.
براساس رویکرد جامعه‌شناختی «لی کلارک» می‌توان گفت که دولت‌ها معمولاً برای فجایع بسیار بزرگ، اسنادی تهیه می‌کنند که «اسناد خیالی» نام دارند؛ برنامه‌هایی که بر فرضیات غیرواقعی بنا شده‌اند و در عمل نمی‌توانند با واقعیت یک فاجعه عظیم سازگار شوند. فیلم این موضوع را از طریق داستان کمیته مدیریت بحران شهر شفیلد نشان می‌دهد. مسئولان دولتی با دقت فراوان وارد پناهگاه می‌شوند، ذخایر غذایی تهیه و دستورالعمل‌های اداری را دنبال می‌کنند، اما پس از وقوع حمله درمی‌یابند که تقریباً هیچ کاری از دست‌شان برنمی‌آید. آنها در نهایت زیر آوار پناهگاه جان می‌دهند، بی‌آن‌که بتوانند کمکی به جامعه بکنند. این بخش فیلم به‌خوبی نشان می‌دهد که وقتی برنامه‌ریزی‌های کاغذی با واقعیت بی‌رحم جنگ هسته‌ای روبه‌رو می‌شوند، در عمل بی‌معنا خواهند شد.
«تریدز» نباید صرفاً اثری متعلق به دوران جنگ سرد تلقی شود. در شرایطی که رهبران جهان دوباره از تهدیدهای هسته‌ای سخن می‌گویند و «ساعت آخرالزمان» به نیمه‌شب نزدیک‌تر از همیشه است، این فیلم یادآوری می‌کند که هیچ برنامه‌ریزی سیاسی یا نظامی نمی‌تواند پیامدهای واقعی یک جنگ هسته‌ای را کنترل کند. از همین‌رو، رهبران جهان باید «تریدز» را ببینند؛ زیرا این فیلم به شکلی بی‌رحمانه اما واقع‌گرایانه نشان می‌دهد که در صورت وقوع جنگ هسته‌ای، نه پیروزی معنا خواهد داشت و نه بازسازی آسان، بلکه تنها فروپاشی تدریجی تمدن انسانی باقی خواهد ماند.
 منبع: Bulletin of the Atomic Scientists