بررسی تأثیرات فرهنگی، ادبی و مدنی جنبش مشروطه در صد و بیستمین سال آن

کاروان تجدد

واکاوی پیوند شعر و مشروطه در گفت‌وگو با اسماعیل امینی

 رضا مختاری اصفهانی
پژوهشگر تاریخ 

انقلاب مشروطه بیشتر به وجه و نتایج سیاسی آن توصیف و شناخته می‎شود؛ جنبشی که از تقاضای عدالتخانه آغاز و به مشروطه‎شدن نهاد سلطنت منجر شد.مشروطه‎خواهان که بعدها به صفاتی چون انقلابی، ملی و آزادیخواه شناخته شدند، منورالفکرانی بودند که پیش و بیش از فعالیت‎های سیاسی به اقدامات فرهنگی بها می‎دادند. اینان بیشتر با حضور در مؤسسات و نهادهای آموزشی و فرهنگی امکان حضور در مناصب حکومتی یا ارتباط با دولتمردان را یافتند. چنانچه کسانی مانند میرزاحسن رشدیه، یحیی دولت‎آبادی، میرزا محمدمهدی شریف کاشانی، سیدحسن تقی‎زاده و... با فعالیت‎های فرهنگی به جهان سیاست راه یافتند. اینان متفاوت از اعیان پیوسته به مشروطه بودند که بعضی از آنان در میانه راه از مشروطه بریدند یا نگاهی نخبگانی به تغییرات در ساختار سیاسی داشتند. برخی از مشروطه‎خواهان نیز از معلمان یا دانش‎آموختگان مدرسه سیاسی بودند که در دوره مشروطه به مقامات عالی سیاسی یا مناصب فرهنگی دست یافتند. محمدعلی فروغی و علی‎اکبر دهخدا نمونه‎ای از خیل کاروان معرفت این مدرسه هستند. فروغی‎ها (محمدحسین و پسرش، محمدعلی) به‌جز تدریس و نظامت مدرسه سیاسی، با انتشار روزنامه «تربیت» برای آگاهی ملی ایرانیان تلاش می‎کردند. تاریخ و ادبیات دو رکن اساسی مقالات تربیت بودند. تأسیس انجمن معارف در دوره صدارت میرزاعلی‎خان امین‎الدوله نیز فرصتی برای این منورالفکران بود که اقدامات اصلاحی خود را پیش ببرند. اعضای انجمن معارف ترکیبی از دولتی‎ها و منورالفکرانی بود که در «تأسیس مکاتب جدید و توسعه معارف» می‎کوشید. انجمن نه تنها به رشدیه، بنیانگذار مدارس جدید، آزادی عمل بخشید که موجب ایجاد مدارس گوناگون توسط افراد دیگر شد. دولت‎آبادی در مراسم گشایش انجمن، رساله‎ای با عنوان «دستور کارخانه آدم‎سازی» خواند؛ نطقی که نشان از اهمیت فرهنگ و آموزش در نزد آزادیخواهان ایرانی داشت. مهم‎ترین ثمره انجمن معارف، مدرسه علمیه است که توسط امین‎الدوله گشایش یافت. در همین مراسم بود که میرزامحمودخان احتشام‎السلطنه پیشنهاد ترجمه «پاره‎ای از کتاب‎های مفید برای بیداری ملت» را داد. تجدد اما در نظر بعضی از این رجال، بایستی درون‎زا و همراه با میهن‎پرستی و اعتدال در آن باشد. از همین‌رو امین‎الدوله در پاسخ این پیشنهاد گفت: «البته فراهم‎آوردن اسباب یک اندازه بیداری ملت لازم است، ولی نه زیاد، زیرا که شخص غریق اگر از زندگانی خود ناامید شد، از تلاش‎کردن و دست و پازدن هم که ممکن است او را به تخته پاره‎ای برساند، بازخواهد ماند.» با چنین نگاهی، توجه به سنت‎های فرهنگی ایران در آموزش نوین جایگاه خاصی داشت. چه با حفظ این سنت‎ها می‎شد استقلال سیاسی و فرهنگی را حفظ کرد. با این همه، ترجمه رکن اساسی در نظام آموزشی نوین بود. ترجمه چشم انسان ایرانی را به جهان جدید می‎گشود و پنجره‎ای رو به جهان فرهنگیان بود. ایرانیان با ترجمه به فهم جدیدی در دیپلماسی، تجارت و صنعت دست می‎یافتند. نکته جالب این‎که بعضی از مترجمان از رده شاهزادگان و اشراف بودند؛ همان‎هایی که زبان‎های فرنگی را یا در دارالفنون یا از معلمان خصوصی آموخته و تجربه زندگی در اروپا را نیز داشتند. همچنین در آن زمان کتاب‎هایی مانند «سیاحتنامه ابراهیم‎بیگ» تصویری از زندگی ایرانیان ارائه می‎کرد که روشنگرانه بود. در این تصویر خوانندگان با واقعیت تلخ زندگی در زیر سیطره استبداد آشنا می‎شدند. براین اساس، در جلسات انجمن مخفی آزادیخواهان که با توصیه سیدمحمد طباطبایی برگزار می‎شد، کتابخوانی راهی برای آگاهی اعضا و نیز امنیت آنان از سوءظن مأموران دولت بود: «اول آن‌که همه اهالی مجلس جرأت استماع این‎گونه مذاکرات را نداشتند و از ترس آنکه شاید خبر به عین‎الدوله برسد، در شُرُف رفتن بودند، ولی کتاب‎خواندن چندان نقلی و ترسی نداشت. دویم آن‌که ایرانیان مطالبی را که در کتاب باشد، بهتر اهمیت به آن می‎دهند و خوب حاضر و مهیای استماع می‎شوند. سیم آن‎که هر کس متکلّم به این کلمات می‎شد، فوراً به او می‎بستند که بابی و لامذهب است، لکن در خواندن کتاب محذوری نبود.»
 

پایه‌های سازه فرهنگی مشروطه
در روزگار مشروطه‎خواهی، کتاب، شبنامه و منبر سه رسانه آزادیخواهان در مقابله با سلطنت قاجاری بود. بر این مبنا می‎توان گفت مشروطه‎خواهی ایرانیان سازه‎ای فرهنگی داشت. چنانچه یکی از رهبران روحانی مشروطه، سیدمحمد طباطبایی، بنیانگذار مدرسه جدیدی به نام «اسلام» بود. واعظانی مانند سیدجمال‎الدین واعظ اصفهانی، میرزانصرالله ملک‎المتکلمین و شیخ‎محمد سلطان‎الواعظین در تطبیق مفاهیم جدید با سنت‎های دینی می‎کوشیدند؛ همان نکته‎ای که روزگاری میرزاملکم خان از آن سخن گفته بود. شبنامه‎ها هم در مقابل روزنامه‎های دولتی بودند که آکنده از تملق و تمجید و خالی از تنقید سیاسی بودند. مشروطه به مدد رسانه و آگاهی توانست بر استبداد غلبه کند. به طوری که سیدمحمد طباطبایی در گفت‎وگویی با ناظم‎الاسلام کرمانی گفته بود: «این اقدامات و مقدمات در موقع نتایج خود را ظاهر خواهد داشت.»
جنبشی که با ساختار و رفتار فرهنگی به پیروزی رسید، نمی‎توانست در زمانه استقرار و تثبیت نسبت به مسائل فرهنگی و مدنی بی‎تفاوت باشد. ترکیب مجلس اول که طبقاتی بود و طبقه متوسط شهری در آن جایگاه خاصی داشت، به تحقق این هدف کمک کرد. تجار و اصناف به عنوان اصلی‎ترین نیروی پیش‎برنده مشروطه برای حفظ موقعیت جدید، از طریق توسعه طبقه متوسط شهری یا به بیان آن روزگار، «طبقه سوم» می‎کوشید. این توسعه با آگاهی و آموزش امکان‎پذیر بود. از همین رو توده‎های خارج از تقسیم‎بندی طبقاتی در انتخابات مجلس، از این بخت برخوردار بودند که از مذاکرات نمایندگان مطلع شوند. همچنین با تصویب قوانین مختلف مانند تشکیل انجمن‎های ایالتی و ولایتی و انجمن‎های بلدی سعی شد این طبقه در اداره ولایات و شهرها مشارکت داشته باشند. مشارکت مدنی شهروندان در امور مختلف و آگاهی آنان از حقوق و وظایف‌شان از مهم‎ترین نکات در سازمان این نهادهای تازه‎بنیاد بود. در واقع، مهم‎ترین هدف نهفته در قوانین ایجاد نهادهایی از این دست، تبدیل رعیت یا شهرنشین به شهروند بود. از همین‌رو بلدیه‎ها و انجمن‎های ایالتی و ولایتی ارگان مطبوعاتی داشتند و از این طریق علاوه بر اخبار اقدامات‌شان، اهالی را نسبت به حقوق و وظایف شهروندی‎شان آگاه می‎کردند. گفتنی است مهم‎ترین روزنامه‎های عصر مشروطه همین ارگان‎های مطبوعاتی هستند؛ روزنامه‎هایی مانند «انجمن تبریز»، «انجمن مقدس ملی اصفهان»، «بلدیه تهران» و «جهاد اکبر» بر این برجستگی دلالتی روشن دارند. همین ویژگی است که مشروطه را در جایگاه انقلاب می‎نشاند. اگرچه مشروطه ایران انقلابی تمام‎عیار و خشونت‎بار بر مبنای تعاریف مارکسیستی نبود، اما توانست با ایجاد نهادهای جدید به حضور و مشارکت مدنی نیروهای اجتماعی چون تجار و اصناف و ورود هم‌پیمانان‎شان به عرصه سیاست و اجتماع کمک کند. این مشارکت اما در سیر حوادث متوقف یا محدود شد. چنانچه انجمن‎های ایالتی و ولایتی تعطیل شدند و انجمن‎های بلدی برخلاف قانون مصوّب مجلس اول، ابتدا تعطیل و سپس با تغییر قانون در سال 1309، نقش دولت در آنها پررنگ شد. چنانچه اعضای این انجمن‎ها در یک انتخابات دو درجه‎ای، برای حضور در انجمن به تأیید و تصویب دولت نیاز داشتند.
 
به دست مردم و برای مردم
«مردم» مهم‎ترین کلیدواژه گفتمان مشروطه بود که سیاست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع را تحت‌تأثیر قرار می‎داد. با همین نگاه بود که نمایندگان مجلس اول به‎ویژه تجار برای تأسیس بانک ملی تلاش کردند. بانک ملی در نظر آنان، بانکی بود که «هر کس به قدر قوّه و قدرت وطن‎پرستی خود وجهی به‌عنوان سرمایه شرکتی در این بانک بگذارد و قبض و سهام دریافت دارد که بانک با این سرمایه داد و ستد نماید؛ حالاً و مآلاً رفع حوایج دولت و ملت را بنماید...» چنین تعریف و هدفی از بانک ملی موجب شد علاوه بر تجار و اصناف، فقیهان و طبقات گوناگون در این امر ملی مشارکت کنند. توانگران که جای خود داشتند، بی‎بضاعتان نیز می‎خواستند در حد توان‌شان شریک تأسیس بانک ملی شوند. چه استقلال سیاسی و اقتصادی کشور را در ایجاد این مؤسسه پولی و مالی می‎دیدند. به روایت کسروی: «... چند حجره بازرگانی را برای گرفتن پول از مردم شناسانیدند؛ مردم رو به آنجاها آوردند و پول پرداختن آغاز کردند. توانگران که پول‎هایی می‎پرداختند، به جای خود، کم‎چیزان از همبازی بازنمی‎ایستادند. طلبه‎ها نشست برپا کرده و پول از میان خود گرد آورده و می‎فرستادند و گفته می‎شد کسانی کتاب‎های خود را فروخته و پول بسیجیده‎اند. شاگردان دبستان‎ها همین کار را می‎کردند. زنان گفت‎وگو از فروش گوشواره و گردنبند به میان می‎آوردند.» گفته می‎شد زنی رختشوی در پای منبر سیدجمال واعظ اصفهانی برخاسته و گفته بود: «دولت ایران چرا از خارجه قرض می‎کند؛ مگر ما مرده‎ایم؟ من یک زن رختشوی هستم، به سهم خود یک تومان می‎دهم.» جالب اینکه بانک ملی که قرار بود با سرمایه مردم و برای مردم باشد، بعدها که در سال 1307 تأسیس شد، تنها نامی از آن داشت. این بانک تبدیل به بانکی دولتی و در خدمت اهداف آن شد. شاید بتوان گفت «به دست مردم و برای مردم» مهم‎ترین هدفی بود که مشروطه‎خواهان در پی تحقق آن بودند. از همین‌رو بسیاری از امور از انحصار حکومت خارج شد. چنانچه انتشار روزنامه دیگر منحصر به دولت نبود. اگرچه امتیاز اولین روزنامه مشروطه، «مجلس»، با فرمان مظفرالدین شاه برای منسوبان دو فقیه مشروطه‎خواه، بهبهانی و طباطبایی، صادر شد، اما روزنامه‎های بعدی توسط کسانی منتشر شدند که حتی مورد حقد و کین بعضی از آنها بودند.

زبان جدید روزنامه‎نگاری
در این برهه اگرچه روزنامه جایگزین شبنامه شد، اما گاهی در پرده‎دری و افشاگری به آن شبیه بود. روزنامه «صوراسرافیل» سرسلسله روزنامه‎های این دوره است که بجز مقالات و یادداشت‎های پرمغز و کوبنده‎اش، به ستون «چرند و پرند» به قلم علی‎اکبر دهخدا شهره است. دهخدا با این ستون، پایه‎گذار طنز مطبوعاتی شد. او با نام مستعار «دخو» و طنزهایش، نام عبید زاکانی را در دیدن معایب اجتماعی زنده کرد. روزنامه‎های مشروطه از مغلق‎نویسی روزنامه‎های پیش از مشروطه دوری گزیدند و با ساده‎نویسی، زبان جدید روزنامه‎نگاری را جا انداختند. بی‎جهت نبود روزنامه‎ها مخاطبان عام یافتند و موزعان «صوراسرافیل» از کودکان تا کهنسالان بودند که بی‎هیچ چشمداشتی به این کار مبادرت می‎ورزیدند. از آنجا که روزنامه‎هایی مانند «صوراسرافیل»، «روح‎القدس»، «حبل‎المتین تهران» و «مساوات» دژی در مقابل استبداد بودند، روزنامه‎نگاران بیشترین سهم را در میان قربانیان باغشاه داشتند.

زبان حال مردمان
با همین ویژگی مردم‎گرایی است که شعر از انحصار اشعار درباری و عاشقانه خارج شد و زبان حال مردمان شد. اگر شاعران سبک هندی بعضی از عادات و اطوار زندگی و اصطلاحات صنفی را وارد شعر پارسی کردند، حال، شاعران عصر مشروطه از مفاهیمی چون ملت، آزادی، وطن، قانون و... سخن گفتند. این شاعران با زبانی عامیانه به جای توصیف رخ یار یا مدح شاه، از مردم و برای مردم سرودند. شاید اگر مشروطه نبود، شاعری مانند سید اشرف‎الدین حسینی‌قزوینی، معروف به نسیم شمال چهره نمی‎شد. شعر او که به اشعار عامیانه پهلو می‎زد، نه در فرهنگ شفاهی که در ادبیات مکتوب جایگاه مهمی یافت. او طعنه به صاحبان قدرت و ذی‎نفوذان اجتماعی را در اشعارش آورد و مرز میان ادبیات رسمی و غیررسمی را از میان برداشت.
تاریخ‌نگاری مشروطه نیز بر همین سیاق شکل گرفت. ناظم‎الاسلام کرمانی کتاب تاریخش درباره مشروطه را نه به نام شاه یا فردی صاحب قدرت که با عنوان «تاریخ بیداری ایرانیان» مزین ساخته است؛ عنوانی که به نام مردم و سرآغاز تحولی بزرگ در آنان است. او در این کتاب از علل و موجبات مشروطه سخن می‎گوید و تأثیر افراد و حوادث در ایجاد وقایع بعدی را می‎کاود. کتاب ناظم‎الاسلام اگرچه با ‎کتاب‎های علمی فاصله دارد، اما در این‌باره از تاریخ‌نگاری درباری پیش از خود متمایز در مرتبه‎ای بالاتر است. از همین رو، الگویی برای اولین تاریخ‌نگاری‎های پس از خود درباره مشروطه شد. چه مردم مهم‎ترین وجه شاخصه و تمایز این نوع از تاریخ‌نگاری با تاریخ‌نگاری رسمی و درباری بود. احمد کسروی بعدها در تاریخ مشروطه خود سعی کرد بیشتر از گمنامان اجتماع سخن بگوید و جانب آنان بایستد:«در جنبش مشروطه دو دسته پا در میان داشته‎اند؛ یکی، وزیران و درباریان و مردان برجسته و بنام و دیگری، بازاریان و کسان گمنام و بی‎شکوه. آن دسته کمتر یکی درستی نمودند و این دسته کمتر یکی نادرستی نشان دادند. هرچه هست، کارها را این دسته گمنام و بی‎شکوه پیش بردند و تاریخ باید به نام اینان نوشته شود.»
این موارد، نکاتی اندک از نتایج و آثار انقلاب مشروطه از حیث فرهنگی و مدنی بود؛ آثاری که نادیده انگاشته شده و بیشتر بر وجه سیاسی مشروطه تأکید می‎شود. در این سال‎ها در وجه سیاسی نیز بیشتر بر آثار و نتایج منفی انگشت نهاده می‎شود. در این‌باره، مشروطه نیز به فهرست مواردی اضافه شده که نه مایه مباهات که گویی نشانه سرافکندگی نسل‎های پیشین است. نفی مشروطه بدانجا رسیده که برخی به الگوبرداری از محمدعلی شاه، مشروطه‎خواهان را به بابیت ارجاع و نسبت می‎دهند و برخی دیگر آن را به هرج و مرجی لجام‎گسیخته فرومی‎کاهند. اینان حتی در این‌باره از انصاف فریدون آدمیت در بیان نکات مثبت مشروطه برخوردار نیستند. هرچند آدمیت نیز در تاریخ‌نگاری خود، حامی اقدامات تشکیلات جامع آدمیت به رهبری عباسقلی قزوینی، پدرش بود؛ تشکیلاتی که اصلاحات از بالا را دنبال می‎کرد و در مظان اتهام همکاری با محمدعلی شاه بود. چکیده سخن آنکه، نگاه نفی مشروطه، چشم بستن بر میراث ملی مشروطه است؛ میراثی که همچنان بر خوان آن نشسته و بهره می‎بریم. چه مشروطه در تمامی ابعاد و جنبه‎ها، تأثیرات شگرفی بر جامعه ایران نهاد که نه گامی به پس که گامی به پیش بود. از همین رو، مشروطه با همه زخم‎هایی که خورد و ناکامی‎هایی که دید، همچنان در جامعه ایران آرزویی آرمانی است؛ آرمانی که به تراژدی انجامید، اما شکست نخورد.

 

آیینه‌دار  آرمان مردم
بررسی پیوند شعر و مشروطه در گفت‌وگو با اسماعیل امینی
غزل رضایی‌ثانی
گروه کتاب

 ۱۲۰ سال از روزی که فرمان مشروطه امضا شد می‌گذرد، روزی که ایران وارد عصر تازه‌ای از تاریخ خود شد. در پس این تحولات سیاسی، ادبیات و قلم شاعران مشروطه نقش مهمی در آگاهی‌بخشی به مردم و پیشرفت مشروطه داشت. آثار به جا مانده از آن دوران نشان می‌دهد چگونه کلمات و شعر، در شکل‌گیری انقلاب مشروطه اثرگذار بوده‌اند. مشروطه تنها یک تحول سیاسی در میدان‌های نبرد نبود بلکه پیش از آن، در صفحات روزنامه‌ها و لابلای ابیات شعرا متولد شد. در گفت‌وگو با اسماعیل امینی، شاعر معاصر ایرانی و استاد دانشگاه سراغ واکاوی پیوند میان ادبیات، شعر و مشروطه رفته‌ایم.

با توجه به اینکه شعر آیینه‌ای برای بازتاب تحولات اجتماعی است از نظر شما تحولات سیاسی و اجتماعی چه اندازه در شعر مشروطه تأثیر‌گذار بوده است؟
شعر در دوره‌ای هنر اصلی کشور و جایگزین رسانه‌های عمومی بود. قبل از مشروطه، رسانه عمومی به معنای امروز وجود نداشت اما با ورود صنعت چاپ و ایجاد یک شرایط تازه از جمله انتشار مطبوعات و شب‌نامه‌ها، وضعیت تا حدی تغییر کرد. شعر به‌دلیل سهولت انتقال، قابلیت حفظ شدن و تأثیرگذاری گسترده در جامعه، در طول تاریخ ما معمولاً بار رسانه‌ای مهمی را بر دوش کشیده است. در دوره مشروطه نیز زبان شعر به زبان گفتار مردم نزدیک‌تر شد، یعنی از زبان ادیبانه و محدود به خواص فاصله گرفت و زبانی عمومی‌تر پیدا کرد.

چه مضامینی مانند میهن، وطن یا وطن‌پرستی و... در شعر مشروطه رایج شد؟
مفاهیمی چون آزادی، عدالت، قانون و مجلس، مفاهیمی تازه بودند که قبل از ادبیات مشروطه به معنای اجتماعی و سیاسی امروز در فرهنگ ما رواج چندانی نداشتند. به عنوان مثال واژه «آزادی» اگر به‌کار می‌رفت، بیشتر به معنای رهایی از اسارت نفس، مفهومی عرفانی و فلسفی بود، نه معنای اجتماعی و سیاسی آن. البته این وضعیت تنها به ایران محدود نبود، در بسیاری از کشورهای جهان نیز چنین مفاهیمی هنوز به شکل امروزی تثبیت نشده بودند، چراکه این واژه‌ها و مفاهیم، محصول دوران تجدد بودند و همه این مفاهیم در شعر مشروطه بازتاب یافته‌اند. حتی واژه‌هایی مانند «پارلمان» و «انتخابات» نیز در شعر مشروطه دیده می‌شوند، زیرا شعر فقط برای ثبت در کتاب سروده نمی‌شد. در دوره مشروطه، شعر می‌توانست همان روز سروده و همان روز منتشر شود. برای مثال، بسیاری از شاعران این دوره، اشعار خود را در میان مردم و در میدان‌های مشهور شهر مثل خیابان بهارستان می‌خواندند.
 
تأثیر روزنامه‌ها و مطبوعات بر تغییر شعر مشروطه چقدر بود؟
به نظر می‌رسد مطبوعات سبب شدند شعر از سبک‌های پیچیده و مسجع فاصله بگیرد و به زبان گفتار مردم نزدیک‌تر شود. البته این روند، پیش از مشروطه نیز، به‌تدریج، هم در نثر و هم در شعر آغاز شده بود و زبان ادبی به زبان طبیعی گفتار مردم نزدیک‌تر می‌شد. یکی از دلایل این تغییر، دگرگونی مخاطبان ادبیات بود. در گذشته، مخاطبان اصلی ادبیات گروه‌های محدودی مانند ادیبان، شاعران و درباریان بودند؛ اما با فراهم شدن امکان‌های تازه برای انتشار شعر، از جمله مطبوعات و کتاب‌های چاپی، شمار مخاطبان ادبیات افزایش یافت. این روند به گسترش سواد نیز کمک کرد و به‌تدریج تعداد افراد باسواد بیشتر شد. تأثیر روزنامه‌ها و شعر، تأثیری متقابل بود. نشریاتی داشتیم که سراسر شعر بودند، مانند نشریه «نسیم شمال» که نثر چندانی نداشت و همه شعر بودند. حتی در دیگر نشریه‎ها که مطالب متنوع‌تری داشتند نیز بخش قابل‌توجهی به شعر اختصاص پیدا می‌کرد زیرا زبان شعر با سهولت بیشتری از سوی مردم پذیرفته می‌شد. با این حال، هنگامی که از زبان شعر برای تحلیل رویدادهای روز استفاده می‌شد، دایره واژگان آن گسترش پیدا می‌کرد و فاصله میان زبان ادیبانه و زبان عمومی کمتر می‌شد.
 
ادبیات مشروطه چقدر موجب تغییر در زبان فارسی شد؟ این تغییرات چه مواردی بودند؟
شعر مشروطه تأثیر مستقیمی بر زبان و ادبیات روزمره مردم نگذاشت، بلکه برعکس، ادبیات مشروطه از زبان گفتار مردم تأثیر گرفت. دلیل این اتفاق، تغییر مخاطبان ادبیات بود. مخاطبانی که دیگر تنها ادیبان، شاعران و درباریان نبودند، بلکه عموم مردم بودند. از طرف دیگر، موضوعات تازه‌ای در شعر و ادبیات مطرح شد که ارتباطی مستقیم با زندگی اجتماعی مردم داشت. دیگر شعر فقط به مضامینی مثل فلسفه و عرفان نمی‌پرداخت، بلکه مسائلی مانند آزادی، عدالت، قانون و رویدادهای روز را نیز بازتاب می‌داد. همین تغییر در موضوعات، باعث شد مردم با شعر احساس نزدیکی و انس بیشتری پیدا کنند.

 دکتر شفیعی کدکنی معتقد است بعد از مشروطه ما یک شعر مطبوعات و یک شعر ادبیات داریم. نظر شما درباره این تقسیم‌بندی چیست؟ شعر مطبوعات و ادبیات چه مراوده‌ای با یکدیگر داشته‌اند؟
این موضوع در روزگار ما نیز مطرح است، برخی از شاعران ترجیح می‌دهند به زبانی شعر بگویند که متعلق به سنت هزارساله شعر فارسی است و مخاطب خاص را در نظر می‌گیرند، اما برخی ترجیح می‌دهند با زبانی شعر بگویند که نزدیک به زبان ساده گفتار مردم است. به هیچ عنوان نمی‌توان ارزش‌گذاری کرد و گفت کدام یک از اینها بهتر است، به این دلیل که این دو گونه‌های مختلفی از شعر هستند. در یک دوره‌ای برخی از شاعران با زبان ادیبانه شعر می‌گفتند و عقیده‌ای به بیان مسائل روزمره در شعر نداشتند. در مقابل عده‌ای هم ترکیب این دو شعر را پیش برده‌اند مانند مرحوم ملک الشعرای بهار که هم اشعار باشکوه و ادیبانه دارد و هم شعرهای که موضوعات روزمره را مطرح می‌کند.

از نظر شما تأثیر ادبیات مشروطه روی شاعران و نویسندگان کشور ما چه بوده است؟
شعر مشروطه مجموعه‌ای از تحولات گسترده را با خود به همراه آورد که فراتر از شعر و ادبیات بود. برای نمونه، با تحصیل گروهی از محصلان ایرانی در خارج از کشور، شیوه‌های نوین تعلیم و تربیت به ایران راه پیدا کردند. از سوی دیگر، تضعیف قدرت مرکزی در این دوره، پذیرش مشروطه را برای برخی به امری ناگزیر و فراتر از یک خواست شخصی تبدیل کرد. همه این دگرگونی‌ها در نهایت به متنوع‌تر شدن ادبیات معاصر منجر شد. در گذشته، موضوعات شعری محدود و شمارش‌پذیر بودند، به‌طوری که شاید در نهایت ۷ یا ۸ محور کلی را به عنوان موضوع شعر معرفی می‌کردند، اما امروزه این مرزها فروریخته و دایره موضوعات شعری به صدها عنوان و مسأله مختلف گسترش یافته است.
 
کدام شاعران برجسته مشروطه توانستند تأثیر‌گذاری بیشتری در آن زمان و پس از آن داشته باشند؟
نهضت مشروطه قهرمان یکتا یا بخصوصی در سطح اجتماعی نداشت بلکه قهرمانان آن، مجموعه‌ای از افراد مختلف در زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی نظامی بودند. بخش مهمی از پیش‌برندگان این جنبش نیز ادیبان و اهل قلم بودند. ما معمولاً عادت داریم در دل تاریخ به دنبال قله‌ها و چهره‌های استثنایی بگردیم، اما مشروطه قله خاصی ندارد، بلکه حاصل هم‌افزایی و تکاپوی مجموعه‌ای از انسان‌هاست که در کنار یکدیگر حرکت بزرگی انجام دادند. حتی بسیاری از این افراد تا امروز ناشناخته مانده‌اند مثلاً در آن دوران فردی نشریه‌‌ای طنز با نام «استبداد» منتشر می‌کرد، اقدامی انگیزه‌بخش که در اوج مبارزه مردم با نظام استبدادی همراه بود و این نشریه بیشتر اصل استبداد را به سخره می‌گرفت. افراد فراوانی در این مسیر تلاش کردند و ازاین‌رو نمی‌توان نقش این حرکت عظیم را تنها به چند نام محدود تقلیل داد.
 
به طور کلی شعر در انقلاب مشروطه چه تأثیری داشته است؟
شعر در آن دوره نوعی رسانه غیررسمی بود. در برابر آن، رسانه‌های رسمی در اختیار حاکمیت قرار داشتند و آنچه حکومت اعلام می‌کرد، از سوی طرفداران استبداد با قدرت و اجبار تحمیل می‌شد. اما شعر به صورت زبان به زبان از سوی مردم منتقل می‌شد و گاه نیز در قالب شب‌نامه‌ها، میان مردم توزیع می‌شد. شعر میان کسانی که همفکر بودند و از عدالت، آزادی و آرمان‌های مشترک حمایت می‌کردند، احساس همبستگی و انسجام ایجاد می‌کرد.
 
نفوذ اندیشه‌های مشروطه چقدر توانست به مخاطبان شعر در این زمینه کمک کند؟
در آن زمان اینطور نبوده که شعر و ادبیات مشروطه توجه همه را به خود جلب کند، افراد زیادی هم با آن شیوه‌های شعری مخالف و معتقد بودند با شعر مشروطه، شعر از رسالت اصلی خود نازل شده، یا مثلاً چرا باید سبک شعر از اشعار باشکوه خاقانی به سمت و سوی اشعار مشروطه برود؟ در عین حال خواندن شعر مشروطه برای برخی از مردم هم خوشایند بوده است، برای مثال مردم در «نسیم شمال» این اشعار را خوانده‌اند: «آخ عجب سرماست امشب ای ننه / ما که می‌میریم در هذا السنه» یا علامه دهخدا می‌گوید: «خاک به سرم بچه به هوش اومده / بخواب ننه یه سر دو گوش اومده.» مواردی از این قبیل باعث شد گونه‌های متعدد زبانی در دوره‌های مختلف وارد شعر شوند.
 
چه بخش‌هایی از شعر مشروطه تاریخ مصرف داشته و چه بخش‌هایی ماندگار شد؟
این معیار، معیار مناسبی برای ارزیابی شعر نیست. شعر ممکن است در دوره‌ای مشخص پدید بیاید و کارکرد خود را همان زمان نشان دهد. برای مثال، هنگامی که کلنل محمدتقی پسیان (از نظامیان اواخر دوره قاجار) در خراسان کشته شد، عارف قزوینی به آنجا رفت و تصنیفی اجرا کرد که در آن می‌خواند: گریه کن که‌ گر سیل خون‌گری ثمر ندارد/ ناله‌ای که ناید ز دل، اثر ندارد. بیش از صد سال از سرودن این تصنیف می‌گذرد، اما هنوز هم در سوگ بسیاری از شهیدان خوانده می‌شود. شعرهایی مانند «از خون جوانان وطن لاله دمیده» از ملک‌الشعرای بهار نیز چنین جایگاهی دارند. بااین‌حال، نمی‌توان گفت شعرهایی که تاریخ مصرف ندارند، لزوماً برجسته‌ترند. بسیاری از شعرها در مقطع تاریخی خود اثرگذاری مهمی داشته‌اند، حتی اگر بعدها نامی از آنها برده نشود؛ برای مثال ملک‌الشعرای بهار شعری درباره کابینه سید ضیاءالدین طباطبایی، مشهور به «کابینه سیاه»، سروده که در آن زمان تأثیر و کارکرد اجتماعی خود را نشان داد.