در حافظه موقت ذخیره شد...
«ایران» علل کاهش سهم ارزآوری باشگاههای فوتبال در بازار جهانی را بررسی میکند
جیب خالی، ژست میلیاردی
در این میان، کشورهایی مانند برزیل، آرژانتین، کرواسی، مراکش و حتی صربستان، از موفقترین نمونهها در بهرهبرداری اقتصادی از جام جهانی بودهاند؛ کشورهایی که با ساختار مناسب در استعدادیابی و پرورش بازیکن، جام جهانی را به سکوی فروش و معرفی بازیکنان خود تبدیل کردهاند و از این مسیر، سالانه میلیونها دلار درآمد غیرمستقیم به چرخه فوتبالشان تزریق میکنند. فوتبال ایران نیز در مقاطع مختلف، از این ویترین جهانی به شکل مطلوبی بهره برده بود؛ از ۱۹۹۸ فرانسه تا ۲۰۱۸ روسیه، هر دوره جام جهانی همانند یک «پنجره صادراتی» برای بازیکنان ایرانی عمل میکرد. اما این چرخه درآمدزایی در سالهای اخیر، بویژه پس از جام جهانی ۲۰۲۲ و ۲۰۲۶، بهطرزی نگرانکننده متوقف شده تا مشخص شود سبد ایران از این بازار پررونق جهانی تقریباً خالی مانده است.
پس از جام جهانی ۱۹۹۸، موجی از لژیونر شدن بازیکنان ایرانی شکل گرفت. مهدویکیا، پاشازاده، دینمحمدی، شاهرودی، میناوند و خاکپور، هر یک بهواسطه دیدهشدن در بزرگترین صحنه فوتبال جهان، راهی لیگهای اروپایی شدند. این روند در سال ۲۰۰۶ نیز ادامه یافت؛ حتی با وجود نتایج نهچندان درخشان تیم ملی، بازیکنانی چون نکونام و تیموریان مسیر خود را به فوتبال اروپا باز کردند و دیگران نیز در ادامه به این جریان پیوستند.
در ۲۰۱۴ و بویژه ۲۰۱۸، این روند به بلوغ رسید. نمایش منسجم تیم ملی، نامهایی چون بیرانوند، امیری، حسینی و دیگران را در رادار باشگاههای خارجی قرار داد. هرچند مقصد برخی از این انتقالها کشورهای حاشیه خلیج فارس بود، اما همچنان «برند فوتبال ایران» در بازار جهانی فعال و قابلاعتنا به نظر میرسید.
اما امروز بعد از برگزاری دو دوره رقابتهای جام جهانی 2022 و 2026 این چرخه در عمل از حرکت ایستاده است. دیگر خبری از موج انتقال پس از جام جهانی نیست. نهتنها بازیکنان تازهای به اروپا معرفی نمیشوند، بلکه حتی لژیونرهای فعلی نیز در آستانه بازگشت به لیگ داخلی قرار دارند. این وضعیت، فقط یک مسأله فنی نیست؛ بلکه یک ضربه مستقیم اقتصادی به بدنه فوتبال باشگاهی ایران است.
در فوتبال حرفهای، فروش بازیکن یکی از منابع اصلی درآمدی باشگاههاست. باشگاههایی که در لیگهای متوسط یا ضعیفتر فعالیت میکنند، از طریق پرورش استعداد و فروش آن به لیگهای بزرگتر، چرخه مالی خود را زنده نگه میدارند. فوتبال ایران اما در این بازار جهانی، در عمل سهمی ندارد. نه انتقالهای بزرگ ثبت میشود، نه قراردادهای قابلتوجهی منعقد میگردد و نه حق رشد به باشگاههای ایرانی بازمیگردد.
آنچه وضعیت را نگران کنندهتر میکند، الگوی معیوب برخی انتقالهاست. بازیکنان ایرانی با مبالغی ناچیز به لیگهایی مانند پرتغال یا روسیه میروند، اما پس از دورهای کوتاه و بدون پیشرفت محسوس، با ارقام نجومی به لیگ داخلی بازمیگردند. این چرخه نهتنها ارزش افزودهای برای فوتبال ایران ایجاد نمیکند، بلکه بهنوعی خروج سرمایه انسانی و بازگشت پرهزینه آن را رقم میزند. در چنین شرایطی، باشگاههای ایرانی نه از فروش بازیکن سود میبرند، نه از رشد فنی آنان در خارج بهرهمند میشوند. نتیجه، بازاری بسته و تورمزده در داخل است که در آن، قیمتها بالا میرود اما کیفیت لزوماً افزایش نمییابد.
یکی از عوامل کلیدی این رکود، تصمیمات فنی در سطح تیم ملی است. عدم جوانگرایی و اتکای بیشازحد به بازیکنان بالای ۳۰ سال، در عمل ویترین جام جهانی را از جذابیت برای استعدادیابهای خارجی تهی کرده است. وقتی ترکیب اصلی تیم ملی، مسنترین میانگین سنی تاریخ جام جهانی را ثبت میکند، طبیعی است که باشگاههای اروپایی تمایل چندانی به سرمایهگذاری روی این بازیکنان نداشته باشند. بازیکنان جوانی که میتوانستند در این صحنه دیده شوند، یا فرصت بازی پیدا نکردند یا اصلاً در فهرست نهایی جایی نداشتند. این یعنی از دست رفتن یک نسل بالقوه لژیونر؛ نسلی که میتوانست چرخه صادرات بازیکن را احیا کند.
نشانههای «مهاجرت معکوس» حالا بیش از هر زمان دیگری به چشم میخورد. بازگشت احتمالی ستارگان لژیونر به لیگ داخلی، نه از سر انتخاب استراتژیک، بلکه نتیجه محدود شدن گزینهها در بازار خارجی است. این روند اگر ادامه پیدا کند، تعداد لژیونرهای ایرانی نهتنها افزایش نخواهد یافت، بلکه کاهش هم پیدا خواهد کرد.
بازار نقلوانتقالات فوتبال، گردش مالی میلیارددلاری دارد. کشورهایی با زیرساختهای حتی ضعیفتر از فوتبال ایران نیز توانستهاند با برنامهریزی در حوزه استعدادیابی، آموزش و فروش بازیکن، سهمی از این بازار کسب کنند. اما فوتبال ایران، با وجود استعدادهای فراوان، در عمل از این چرخه کنار مانده است. این پسرفت، صرفاً به معنای از دست دادن فرصتهای فردی برای بازیکنان نیست؛ بلکه به معنای از دست رفتن منابع مالی برای باشگاهها، کاهش کیفیت لیگ داخلی و در نهایت، تضعیف کل اکوسیستم فوتبال کشور است.

