دیدگاه
«ایران» گرایش افراطی نوجوانان به فعالان مجازی را بررسی میکند
درباره یک گردهمایی ساده
چند روز قبل یک فعال مجازی (یوتیوبر) محبوب نوجوانان قصد برگزاری گردهمایی (ایونتی) در میان طرفدارانش را داشت؛ از روزهای گذشته برای این مراسم بلیت فروخته بود و تبلیغاتی انجام شده بود. روز برگزاری مانند یک انفجار بزرگ بود. هزاران نوجوان از پشت گوشیهایشان بیرون آمده بودند تا در یک دنیای واقعی، معنای واقعی دور هم بودن را تجربه کنند. شاید خیلیها فکر میکردند این فقط یک گردهمایی ساده است، اما وقتی فضا با حضور پرشور نوجوانهایی پر شد که با یک هدف و یک اشتیاق مشترک زیر یک سقف جمع شده بودند، انگار گردهمایی یک فعال مجازی فراتر از تصورات، به پاتوقی برای یک نسل تبدیل شد. اینکه چه چیزی باعث شد صدها نوجوان، آخر هفته خود را برای این فرد کنار بگذارند جوابش در عکسها و فیلمها نیست، جواب در همان ثانیههایی است که این نسل دور هم جمع شده بودند.
جستوجوی هویت در آینه دیجیتال
نوجوانـی به عنـوان یـک مرحلـه ویـژه از زندگـی، دورهای اسـت کـه در آن، فـرد از دوران کودکــی بــه بزرگســالی انتقــال پیــدا میکند و در ایــن فرآیند بــا تغییــرات مختلفــی در زمینههــای جســمی، روانــی و اجتماعــی روبــهرو میشود. یکــی از ویژگیهــای برجســته ایـن دوره، جسـت وجو و کشـف هویـت فـردی اسـت کـه به عنـوان یکـی از عوامـل اصلـی تحــول در نوجوانــان شــناخته میشود. فاطمه علایی، روانشناس با بیان این مطالب در تحلیل چرایی علاقهمندی نوجوانان به اینفلوئنسرها و یوتیوبرها به «ایران» میگوید: «دوران نوجوانی مرحله «بحران هویت» است. در این سن، نوجوان به دنبال پاسخ به این پرسش است که «من کی هستم؟» و «جایگاه من کجاست؟» خواسـتههای نوجوانـان نسـبت بـه دوران کودکـی دگرگـون میشود و آنان در تلاشند تــا تصویــر و ارزیابــی از خــود داشته باشند. ایــن رونــد به طــور طبیعــی آنهــا را بــه ســمت پذیــرش الگوهــای اجتماعــی و جمعــی ســوق میدهد کــه بــه نوبــه خــود باعــث تغییــرات اساسـی در شـخصیت و رفتـار آنهـا میشود.» این روانشناس با اشاره به مدلسازی و همانندسازی در میان نوجوانان توضیح میدهد: «نوجوانان برای شکلدهی به شخصیت خود به «الگو» نیاز دارند. برخلاف دهههای گذشته که الگوها محدود به والدین یا معلمان بود، فعالان مجازی «هویتهای خودساختهای» را ارائه میدهند که دستیافتنیتر به نظر میرسند.» علایی معتقد است توهم صمیمیت، یکی از قویترین محرکهای روانشناختی، «روابط فرااجتماعی» است. او میگوید: «نوجوان احساس میکند با یوتیوبر که هر روز در اتاقش با او صحبت میکند، دوست است. این احساس دوستی یکطرفه، نیاز نوجوان به تعلق و شنیده شدن را در محیطی بدون قضاوت (برخلاف محیط خانه یا مدرسه) ارضا میکند.»
این روانشناس با اشاره به اینکه افراد در سنین نوجوانی نیازمند تأیید فوری هستند و این کار باعث ترشح (دوپامین) در آنها میشود، میگوید: «فضای شبکههای اجتماعی بر پایه پاداشهای فوری (لایک، کامنت، ویو) بنا شده است. اینفلوئنسرها با رفتارهای نمایشی خود، مدام در حال دریافت این پاداشها هستند و نوجوان با دنبال کردن آنها، ناخودآگاه در این چرخه پاداشدهی مشارکت میکند.» علایی با بیان اینکه فشــار همســالان و نیــاز بــه همرنــگ شــدن بــا گروههــای همســال نیــز در ایــن گرایــش نقــش دارد، میگوید: «نوجوانــان از طریــق مشــاهده و تقلیــد رفتــار همسـالان خــود، ایــن گرایــش را یــاد میگیرنــد. شــبکههای اجتماعــی بــا نمایــش فعالیتهــای حرفــهای و خــودتبلیغــی ســلبریتیها، نقــش مهمــی در تقویــت ارزشگــذاری شــهرت و جذابیــت در بیــن نوجوانـان دارنـد، روابـط یکطرفـه بـا سـلبریتیها در شـبکههای اجتماعـی میتواند بــر شــکلگیری هویــت و احســاس خودارزشــمندی نوجوانــان تأثیر بگــذارد.»
اقتصاد توجه نوجوانان را هدف میگیرد
از نگاه جامعهشناختی، نوجوانان در بستری قرار گرفتهاند که نهادهای سنتی (خانواده و مدرسه) قدرت تأثیرگذاری سابق خود را تا حدودی از دست دادهاند. مونا یوسفی، جامعهشناس با بیان این مطلب به «ایران» میگوید:«نوجوان امروزی در جهانی زندگی میکند که مرزهای جغرافیایی و فرهنگی در حال فرو ریختن است. وقتی والدین یا سیستم آموزشی نمیتوانند پاسخگوی نیازهای اطلاعاتی یا عاطفی نوجوان در جهان دیجیتال باشند، او به سمت مرجعیتهای «دیجیتالبومی» (کسانی که در همان فضا رشد کردهاند) میرود.» این جامعهشناس با اشاره به «اقتصاد توجه» در توضیح آن میگوید: «یوتیوبرها و اینفلوئنسرها محصول عصر «اقتصاد توجه» هستند. آنها با شناخت دقیق ذائقه مخاطب (الگوریتمها)، محتوایی تولید میکنند که بیشترین تحریک حسی را دارد. در جامعهای که زمان برای نوجوان به کالایی گرانبها تبدیل شده، محتوای سریع، جذاب و سرگرمکننده یوتیوبرها، رقیبی قدرتمند برای کتاب، مطالعه یا حتی گفتوگوهای خانوادگی است.» یوسفی با بیان اینکه بیشتر این فعالان مجازی از تکنیک رویاپردازی و زندگی طبقه اجتماعی خاص بهره میبرند، میگوید: «بسیاری از اینفلوئنسرها سبک زندگی «موفق»، «لوکس» یا «متفاوت» را به نمایش میگذارند. برای نوجوانی که در جامعهای با نابرابریهای اقتصادی رشد میکند، دنبال کردن این افراد نوعی «امید واهی» یا «رویاپردازی» و راهی برای فرار از واقعیتهای سخت روزمره و ورود به دنیای ایدهآلهاست.»
این پدیده خطرناک است یا فرصتساز؟
کالایی شدن ارزشهای اخلاقی هشداری است که علایی آن را مطرح میکند و آن را خطری برای نوجوانان میداند. او میگوید: «وقتی اینفلوئنسرها بر اساس جذابیت و تعداد بازدید قضاوت میشوند، نوجوان به این باور میرسد که ارزش فردیاش وابسته به دیده شدن است. این موضوع میتواند منجر به اضطرابهای شدید، افسردگی و ناهنجاریهای شخصیتی شود.» با این اوصاف جامعهشناسان معتقدند میتوان از این رویدادها به عنوان فرصتی برای یادگیری در بستری مدرن استفاده کرد، یوسفی میگوید: «اگر این بستر بهدرستی مدیریت شود، فعالان مجازی میتوانند به آموزشدهندگان نوینی تبدیل شوند که مهارتهای جدید مانند تدوین، تولید محتواو سواد رسانهای را به نوجوانان منتقل میکنند.» او میگوید: «گرایش نوجوانان به اینفلوئنسرها، یک انتخاب ساده برای سرگرمی نیست؛ بلکه یک واکنش انطباقی به نیازهای روانی و شکافهای ساختاری عصر جدید است. نوجوان برای فرار از انزوا، پیدا کردن گروه همسالان و پاسخ به نیاز دیده شدن، به جایی پناه میبرد که بیشترین همزبانی را با او دارد.» با این اوصاف کارشناسان معتقدند مهمترین راهکار برای والدین و مربیان این است که به جای مقابله یا ممنوعیت در راستای ارتقا و آموزش «سواد رسانهای» به نوجوانان گام بردارند، یعنی به نوجوان برای اینکه بفهمد محتوایی که میبیند، نه یک واقعیت محض، بلکه یک «سناریوی تبلیغاتی» برای کسب توجه و درآمد است، آموزش بدهند.

