روایت سیاسی نبرد اسپانیا و آرژانتین در فینال جام جهانی ۲۰۲۶
زبان مشترک و عشق به فوتبال دارند؛ اما خبری از اشتراک دیگر نیست
وسوسهانگیز است که فینال جام جهانی میان اسپانیا و آرژانتین را صرفاً رویارویی دو ابرقدرت فوتبال جهان تحلیل کنیم؛ تقابلی که در نگاه نخست، چیزی جز رقابت دو سنت بزرگ فوتبالی به نظر نمیرسد. اما در پس این رقابت ورزشی، روایت عمیقتر و پیچیدهتری نهفته است که این دو کشور را در بستری تاریخی، فرهنگی و اقتصادی به یکدیگر پیوند میدهد.
اسپانیا و آرژانتین گذشتهای مشترک در تجربه استعمار و نیز شبکهای پایدار از مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دارند؛ پیوندهایی که نهتنها در شکلگیری هویت ملی آرژانتین نقش داشته، بلکه میتواند به درک بهتر رخدادهای درون زمین مسابقه نیز یاری رساند. میراث اسپانیا چگونه در تار و پود هویت آرژانتینی تنیده شده است؟ این دو کشور از چه مسیرهایی به قدرتهای بزرگ فوتبال بدل شدهاند؟ و روابط سیاسی و اقتصادی آنها در جهان معاصر چه وضعیتی دارد؟
این پرسشها، بخشی از محورهای گفتوگوی اخیر «کمرون آبادی» معاون سردبیر فارنپالیسی با آدام توز، ستوننویس اقتصادی این رسانه است.
هویت ملی آرژانتین دقیقاً از چه عناصری تشکیل شده است؟ و این هویت را چگونه میتوان در نسبت با اسپانیا و نفوذ فرهنگی آن تعریف کرد؟
قبل از هر چیز باید گفت بدون اسپانیا، «آرژانتین مدرن» هم وجود نداشت. در واقع، ورود نخستین اسپانیاییها و آغاز روند فتح این سرزمین در سال ۱۵۱۶ بود که آرژانتین را در مسیر شکلگیری کنونیاش قرار داد. از نظر تشکیل دولت نیز نقطه آغاز واقعی، نایبالسلطنه ریو دلا پلاتا بود که در سال ۱۷۷۶، همزمان با استقلال آمریکا، تأسیس شد و سرزمینهایی را دربر میگرفت که بعدها به آرژانتین، اروگوئه و پاراگوئه تبدیل شدند. البته این ساختار دوام نیاورد. اختلافات داخلی، فروپاشی قدرت اسپانیا در اروپا و جنگ استقلال میان سالهای ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۸ در نهایت به ظهور مستعمره سابق اسپانیا بهعنوان جمهوریای منتهی شد که بهسرعت گسترش یافت؛ نوعی معادل آمریکایجنوبی برای گشایش مرزهای غربی آمریکا که همانند شمال قاره، با موج عظیم مهاجران، سرمایه و پول بریتانیا تغذیه میشد.
همین روند به آن کلیشه معروف اما تا حدی بامزه درباره آرژانتین انجامیده است؛ اینکه «آرژانتینیها، ایتالیاییهایی هستند که اسپانیایی حرف میزنند و نخبگانشان فکر میکنند انگلیسی هستند.» این توصیف تا حدی طعنهآمیز است، اما نکته مهمی درباره نخبگان آرژانتین، بهویژه نخبگان اقتصادی آن، بیان میکند. از نظر جمعیتی نیز، جامعه ایتالیاییتبار آرژانتین سومین جمعیت بزرگ ایتالیایی در جهان است. کمی کمتر از دوسوم آرژانتینیها، یعنی حدود ۶۲ درصد، دستکم بخشی از پیشینه قومی، نژادی یا خانوادگی خود را به ایتالیا نسبت میدهند. بنابراین، پس از ایتالیا و برزیل، بزرگترین جمعیت ایتالیاییتبار جهان در آرژانتین زندگی میکند. این بدان معناست که در آرژانتین امروز، شمار افرادی که ریشههای ایتالیایی دارند، از کسانی که تبار اسپانیایی دارند، بیشتر است.
زبان اسپانیایی که در آرژانتین صحبت میشود نیز بازتاب همین واقعیت است. اسپانیاییِ دوران استعمار یا دوران نایبالسلطنه، در اصل همان اسپانیایی رایج در خود اسپانیا بود. اما زبانی که آرژانتینیها امروز صحبت میکنند، «اسپانیاییریوپلاتنسه» نام دارد؛ یعنی اسپانیایی حوزه ریودلاپلاتا. این گونه از زبان اسپانیایی در اروگوئه نیز بهطور گسترده رایج است و تأثیر فراوانی از زبان ایتالیایی، بهویژه گویشهای جنوب ایتالیا، پذیرفته است. در این گونه زبانی، بهجای «tú» از «vos» استفاده میشود و صَرف افعال نیز متناسب با آن تغییر میکند. این شکل متمایز از زبان را حدود ۲۵ تا ۳۰ میلیون نفر صحبت میکنند و بازتاب همین جدایی و شکلگیری هویتی است که در قرن نوزدهم، پس از استقلال از اسپانیا، آگاهانه خود را هویتی جدید، متمایز و حاصل ترکیب تأثیرات گوناگون تعریف کرد.
در کنار این، باید به تأثیر بسیار محدود جمعیتهای بومی نیز اشاره کرد؛ وضعیتی که تفاوتی بسیار چشمگیر با کشورهایی مانند پرو، بولیوی، اکوادور یا حتی کشورهای آمریکای مرکزی دارد. همچنین، نقش بردهداری در آرژانتین، در مقایسه با برزیل که بزرگترین اقتصاد بردهداری جهان ــ حتی بزرگتر از ایالات متحده ــ و بخش جداییناپذیر تجارت برده بود، نسبتاً ناچیز بوده است. از این رو، آرژانتین را میتوان اروپاییترین و در عین حال کمتر آمریکای لاتینیِ کشورهای آمریکای جنوبی دانست. حتی از برخی خانوادههای قدیمی و ریشهدار آرژانتینی شنیدهام که تراژدی تاریخ معاصر آرژانتین را این میدانند که این کشور در نهایت «آمریکای لاتینی» شده است.
در قرن بیستم، هر دو کشور توانستند به ابرقدرتهای فوتبال جهان تبدیل شوند. این دقیقاً چگونه اتفاق افتاد؟
توسعه نامتوازن در سطح جهانی تحت سلطه سرمایه بریتانیا، توضیحدهنده شکلگیری فوتبال در این دو کشور است. زیرا فوتبال، مانند بسیاری از بازیها و ورزشهای اواخر قرن نوزدهم ــ بهویژه ورزشهای توپی مانند راگبی، کریکت، گلف و تنیس ــ از صادرات فرهنگی بریتانیا در آن دوره بود. اینها در واقع صادرات فرهنگی نخبگان بریتانیایی بودند. هر جا که بریتانیا سرمایهگذاری میکرد یا گروهی از انگلیسیها در آن مستقر میشدند، آن «آقایان» در اوقات فراغتشان به سرگرمی نیاز داشتند و سرگرمیای که با خود میآوردند، ورزشهایشان بود.
با توجه به جایگاه آرژانتین و اسپانیا در سلسلهمراتب جهانی اواخر قرن نوزدهم، فوتبال ابتدا از طریق جامعه بریتانیایی مقیم، در سال ۱۸۶۷ به آرژانتین رسید؛ یعنی بسیار زود در تاریخ فوتبال مدرن.
پیوند اصلی نیز معمولاً با کریکت بود. کریکت بازی اصیل اشراف انگلیسی محسوب میشد. باشگاههای کریکت تأسیس میشدند و زمینهای بزرگ و چمندار در اختیار داشتند. سپس همین باشگاههای کریکت، تیمهای فوتبال تشکیل میدادند که در همان زمینها بازی میکردند. تاریخ فوتبال آرژانتین از دهه ۱۸۶۰ دقیقاً همین مسیر را طی کرد. باشگاه فوتبال بوئنوسآیرس تأسیس شد و باشگاه کریکت بوئنوسآیرس اجازه داد از زمینهایش برای بازی فوتبال استفاده شود. 10 سال بعد، در اسپانیا نیز تقریباً همین داستان تکرار شد.
در نتیجه، شاهد شکلگیری یک فرهنگ مشترک نخبگانی فوتبال در سراسر جهان تحت نفوذ بریتانیا هستیم. از دل همین روند، نخستین لیگهای جدی فوتبال نیز شکل گرفتند. در دهه ۱۸۹۰، فوتبال به کاتالونیا گسترش یافت و آغاز تاریخ مشهور فوتبال بارسلونا را شاهد هستیم. سپس این کاتالانها بودند که فوتبال را به مادرید بردند؛ موضوعی که هنوز هم برای آنها مایه افتخار است که این روند از بارسلونا به مادرید صورت گرفته است.
در آرژانتین نیز از اوایل دهه ۱۹۰۰ شاهد گردش گسترده تیمها در قلمرو کشورهای مشترکالمنافع سفیدپوست هستیم. تیمهایی از آفریقای جنوبی به آرژانتین میآمدند. تیمهای انگلیسی که در لیگهایی هرچه حرفهایتر و رقابتیتر بازی میکردند نیز به آرژانتین سفر میکردند و همان زمان هم اذعان داشتند که سطح فوتبال در اروگوئه و آرژانتین از اروپا بالاتر است. تنها در 50 سال نخست تاریخ فوتبال سازمانیافته، آرژانتین و اروگوئه از دیگران پیش افتاده بودند. همین روند، میراث بزرگ فوتبال این دو کشور در قرن بیستم را رقم زد.
در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، همزمان با بازیهای المپیک، شکلگیری تیمهای ملی آغاز شد. اما با ظهور حکومتهای دیکتاتوری، فوتبال خیلی سریع رنگوبوی سیاسی گرفت.
برای مثال، در اسپانیای فرانسیسکو فرانکو، باشگاه رئال مادرید به تیم فرانکو تبدیل شد. پس از موفقیتهای بزرگ این باشگاه در رقابتهای قهرمانی اروپا در دهه ۱۹۵۰، رئال مادرید عملاً به سفیر ورزشی اسپانیای فرانکو بدل شد.
در مقابل، بارسلونا را «ارتش خاموش استقلال کاتالونیا» مینامیدند. در هر مسابقه، در دقیقه ۱۷ و ۱۴ ثانیه، هواداران شعار استقلال سر میدادند؛ زیرا سال ۱۷۱۴ یادآور قیام تاریخی کاتالونیا است. بارسلونا همچنین رئیس فقید خود را دارد که در جریان جنگ داخلی اسپانیا توسط نیروهای فرانکو اعدام شد. بنابراین، سیاست و فوتبال در اسپانیا- از آن زمان تا امروز- بهشدت در هم تنیده بودهاند.
آرژانتین در بخش بزرگی از تاریخ خود، از نظر توسعهیافتگی از اسپانیا جلوتر بود. اما در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ این وضعیت تغییر کرد؛ آرژانتین با بحرانهای متعدد روبهرو شد و در مقابل، اسپانیا رشد اقتصادی سریعی را تجربه کرد. این روند به مهاجرت آرژانتینیها به اسپانیا و همچنین سرمایهگذاری شرکتهای اسپانیایی در آرژانتین انجامید. آیا میتوان این را نوعی سرمایهداری پسااستعماری دانست که در آن قدرت استعماری سابق اکنون داراییهای مهم آرژانتین را خریداری میکند؟
مسیر تحول این دو کشور واقعاً بسیار جالب است. همانطور که گفتید در آغاز قرن بیستم درآمد سرانه آرژانتین تقریباً دو برابر اسپانیا بود، این فاصله تا دهه ۱۹۵۰ نیز حفظ شد. اما از آن زمان رشد اقتصادی اسپانیا شتاب گرفت و تا دهه ۲۰۱۰ تقریباً بدون توقف ادامه یافت. نتیجه این شد که بر اساس تولید ناخالص داخلی سرانه بر مبنای برابری قدرت خرید، رابطه کاملاً معکوس شده است؛ امروز درآمد سرانه اسپانیا تقریباً دو برابر آرژانتین است. اسپانیا بهسرعت وارد نوعی مدرنیته جهانیشده و اروپاییشده شد، در حالی که آرژانتین درگیر مجموعهای طولانی از بحرانها و کشمکشهای فرسایشی باقی ماند. راستش اگر از این دو کشور بازدید کنید، این تفاوت فوراً به چشم میآید و کاملاً محسوس است.
در نتیجه همین تحول، مهاجرت از آمریکای لاتین به اسپانیا در مقیاسی بسیار گسترده شکل گرفته است؛ شمار زیادی از ونزوئلاییها، مردم شمال آمریکای لاتین و البته آرژانتینیها که فکر میکنم چهارمین گروه بزرگ مهاجر در اسپانیا را تشکیل میدهند. البته نباید این را «مهاجرت معکوس» نامید، چون بسیاری از این افراد اصالت ایتالیایی دارند. یک راز آشکار در میان نخبگان آمریکای لاتین این است که آنها دو پایتخت برونمرزی برای خود دارند؛ یکی میامی و دیگری مادرید. بخش قابل توجهی از سال را در این شهرها میگذرانند و داراییهای خود را نیز متنوع کردهاند. این وضعیت تا حدی شبیه فوقثروتمندان چینی است که سنگاپور، هنگکنگ و ماکائو را بهعنوان پایگاههای برونمرزی برای مدیریت ریسکهای سیاسی در اختیار دارند.
در همین حال، اسپانیا بهعنوان اقتصادی روبهرشد، ثروتمند و بسیار پیشرفته که بستری برای بسیاری از شرکتهای جهانی فراهم کرده است، در آرژانتین سرمایهگذاری میکند. از دید آرژانتین، این سرمایهگذاریها در مقیاس بزرگی انجام میشود. اسپانیا پس از ایالات متحده دومین سرمایهگذار بزرگ در آرژانتین است. البته از دید اسپانیا نباید در اهمیت این روابط اغراق کرد. حجم کل تجارت میان اسپانیا و آرژانتین در مقایسه با کل اقتصاد اسپانیا بسیار ناچیز است. مجموع صادرات و واردات اسپانیا حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار است، در حالی که تجارت با آرژانتین تنها حدود ۲.۷ میلیارد دلار را شامل میشود. بنابراین از منظر اسپانیا، این بخش کوچکی از فعالیتهای اقتصادی این کشور است، اما در آرژانتین موضوعی نسبتاً بحثبرانگیز به شمار میآید.
در دهه ۲۰۱۰، دولت وقت پروونیست در آرژانتین، که دولتی متمایل به چپ بود، بخشی از سرمایهگذاریهای شرکتهای اسپانیایی را ملی کرد. این اقدام باعث سرد شدن روابط مادرید و بوئنوسآیرس شد. بعدها دولت نئولیبرال مائوریسیو ماکری تا حدی این وضعیت را بهبود بخشید و با ارائه برنامهای مشترک مبتنی بر سیاستهای نئولیبرالی و سرمایهگذاریهای گسترده در زیرساختها، تلاش کرد سرمایه اسپانیایی را جذب کند. اما لازمه این کار آن بود که سرمایهگذاران اسپانیایی را متقاعد کنند که آرژانتین مکان امنی برای سرمایهگذاری است.
به نظر من این مسأله ناشی از تلاش اسپانیا برای بازپسگیری قدرت استعماری گذشته نیست. چنین برداشتی قانعکننده نیست. موضوع بیشتر به گسترش جهانی سرمایه اسپانیا مربوط میشود؛ سرمایهای که در حوزههای مختلف زیرساختی، خردهفروشی و تجارت حضوری چشمگیر دارد و آرژانتین را بهعنوان بازاری نوظهور و بالقوه برای این سرمایهگذاریها در نظر میگیرد.
دولتهای کنونی رئیسجمهوری آرژانتین، خاویر میلی و نخستوزیر اسپانیا، پدرو سانچز، سابقهای قابل توجه از تنشهای دیپلماتیک داشتهاند. میلی و سانچز آشکارا به یکدیگر توهین کردهاند و این اختلافها در نهایت به خروج سفیر اسپانیا از آرژانتین در سال ۲۰۲۴ منجر شد. آیا رابطه اقتصادی دو کشور در برابر این نمایشهای سیاسی دوام بیشتری داشته است؟
تا حدی این مسأله بازتابدهنده تفاوت عمیق فرهنگ سیاسی دو کشور است. فرهنگ سیاسی آرژانتین بهشدت درونگراست و در عمل با سوخت مخالفت و موافقت با پروونیسم حرکت میکند. این سیاست تحت تأثیر نوسانات و بحرانهای اقتصادی شدید این کشور قرار دارد؛ بحرانهایی که در جهان تقریباً بینظیرند. کمتر کشوری با سطح درآمد آرژانتین چنین فراز و فرودهای شدیدی را تجربه کرده است. نتیجه این وضعیت، شکلگیری سیاستی بسیار خشن، بیملاحظه و مبتنی بر منطق «برنده همهچیز را میبرد» است.
در مقابل، اسپانیا نمونهای از فرهنگ سیاسی متکثر، متنوع و اروپای غربی است که توانسته برای مدتی طولانی، هرچند با اکثریتی بسیار شکننده و گاهی حتی بدون اکثریت کامل، یک دولت مترقی را حفظ کند؛ وضعیتی که در میان کشورهای اروپایی کمنظیر است. البته اسپانیا نیز از حضور جریانهای بیگانهستیز و ملیگرا بیبهره نیست و حتی از برخی جهات از میلی هم سختگیرتر است.
برای مثال، زمانی که اسپانیا در مرحله یکچهارم نهایی مقابل فرانسه بازی میکرد، سانچز با این واقعیت روبهرو شد که برخی اسپانیاییهای بسیار محافظهکار درباره تعداد بازیکنان سیاهپوست تیم فرانسه اظهارات توهینآمیز مطرح کرده بودند. او بلافاصله واکنش نشان داد و گفت تنها چیزی که باید بازنده این مسابقه باشد، نژادپرستی است و بهترین تیم باید پیروز شود. بنابراین سانچز در مواضع فرهنگی خود، چه درباره فلسطین، چه تغییرات اقلیمی و چه چین، همواره در برابر رویکرد نومحافظهکارانه و جنگطلبانه مقاومت کرده و این مسیر را دنبال کرده است.
در سوی دیگر «میلی»قرار دارد که چهرهای رادیکال از راست جدید محسوب میشود. همین تفاوت، برخوردی بسیار شدید و تنشآلود میان این دو ایجاد کرده است.
اما به نظر من نکته اصلی درباره آرژانتین و اسپانیا این است که آرژانتین کشوری بسیار خاص و استثنایی با مسیر توسعه اقتصادی بسیار متفاوت است؛ مسیری که باعث شده از نظر اقتصادی پیوند نزدیکی با هیچ کشوری نداشته باشد. در مقابل، اسپانیا همانطور که گفتم، نمونه بارز ادغام اقتصادی به سبک اروپایی است. بنابراین این دو کشور در دو جهان کاملاً متفاوت زندگی میکنند.
پیوندهای میان آنها بیشتر در سطح زبان باقی مانده است، نه چندان در سطح تاریخ یا سیاست. همچنین در حوزه مهاجرت نیز ارتباط وجود دارد، زیرا برای مردم کشورهای بحرانزده آمریکای لاتین، اسپانیا مقصدی جذاب به شمار میرود. اما اینها آن روابط عمیق و گستردهای نیستند که شاید انتظار داشته باشیم. آنچه بیش از همه جلب توجه میکند این است که با وجود اشتراک زبانی، اسپانیا و آرژانتین کشورهایی متمایز، جدا از یکدیگر و با مسیرهای متفاوت هستند که در جهانهایی کاملاً متفاوت زندگی میکنند.

