در حافظه موقت ذخیره شد...
چرخه معیوب تولید بازیکن
بازیکن پیشین تیم ملی
خداحافظی ستارههای بزرگ فوتبال دنیا از بازیهای ملی، لزوماً به معنای پایان مسیر حرفهای آنها نیست. بسیاری از این بازیکنان، تحت تأثیر شرایط خاص بدنی، فشردگی مسابقات یا ملاحظات حرفهای، تصمیم میگیرند از رقابتهای ملی کنارهگیری کنند، اما همچنان در سطح باشگاهی به فعالیت ادامه میدهند. ادامه حضور این ستارهها در باشگاهها یک فرصت مغتنم برای فوتبال است. تصور فوتبال بدون ستارهها دشوار است، بویژه آنکه بسیاری از آنها هنوز از کیفیت فنی بالایی برخوردارند و میتوانند لحظات جذابی برای هواداران رقم بزنند. در سوی دیگر، فوتبال ایران با یک چالش ساختاری جدی مواجه است؛ چرخه تولید بازیکن در این فوتبال معیوب است. همین مسأله باعث میشود بازیکنی حتی در سن ۳۸ سالگی نیز با امیدواری به کار خود ادامه دهد، چرا که رقیب جوانی برای به چالش کشیدن او وجود ندارد. در واقع، «کارخانه بازیکنسازی» در فوتبال ایران از کارایی لازم برخوردار نیست و نمیتوان حضور معدود بازیکنانی مانند امیرحسین محمودی، پوریا شهرآبادی و امیرمحمد رزاقینیا را نشانه پویایی این چرخه دانست. اگر قرار است روند جایگزینی بازیکنان در فوتبال ایران کوتاهتر و کارآمدتر شود، این کارخانه باید با ظرفیت و کیفیت بیشتری فعال شود. اضافه شدن چند بازیکن در طول سال، بهتنهایی به معنای تولید صحیح بازیکن نیست. ضعف در این بخش، بهطور طبیعی طول عمر حرفهای فوتبالیستها را بیش از حد معمول افزایش میدهد. البته نباید از این نکته غافل شد که پیشرفت در علم تمرین، ریکاوری و حرفهایتر شدن سبک زندگی بازیکنان نیز به افزایش دوام آنها کمک کرده است. مشکل اصلی همچنان عدم توازن عرضه و تقاضا در فوتبال ایران است. کنار گذاشتن ناگهانی بازیکنان باتجربه و سپردن تمام فرصتها به بازیکنان جوان، راهحل اصولی نیست؛ این در واقع پاک کردن صورت مسأله است. فوتبال باید با پرورش بازیکنان جوانِ باکیفیت، بهطور طبیعی نسل قبلی را کنار بزند. در چنین شرایطی، انتخاب مربی نیز بر پایه کیفیت خواهد بود، نه سن و تجربه. در سالهای اخیر، بازیکنان جوانی در فوتبال ایران حضور داشتهاند که میتوانستند روند تغییر نسل را در تیم ملی رقم بزنند. برخی از آنها حتی در ترکیب تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ حضور داشتند، اما فرصت بازی پیدا نکردند. بازیکنانی مانند امیرحسین محمودی و رزاقینیا در عمل با بیمهری مواجه شدند و فرصت خودنمایی نیافتند. تیم ملی ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند تغییر در نقشه راه است. سالهاست که فوتبال ایران، چه در سطح باشگاهی و چه در سطح ملی، در آسیا به موفقیت چشمگیری دست نیافته است. آخرین قهرمانی باشگاهی به سال ۱۳۹۱ بازمیگردد و در سطح ملی نیز آخرین افتخار قابل توجه به تیم زیر ۲۳ سال در بازیهای آسیایی و دوران برانکو مربوط میشود. پرسش اینجاست؛ چه اشکالی دارد که از موفقیتهای مقطعی و زودگذر عبور کنیم و به سمت یک برنامهریزی میانمدت و بلندمدت حرکت کنیم؟ شاید اگر تیم ملی در جام جهانی، بهجای نتیجهگرایی صرف، بر ارائه فوتبال باکیفیت تمرکز میکرد، فضای عمومی نیز دستخوش تغییر و فشار از روی مربیان و بازیکنان برداشته میشد و زمینه برای رشد فنی و کیفی فوتبال ایران فراهم میآمد. اما وقتی همهچیز در جام جهانی خلاصه میشود، مسیر توسعه متوقف خواهد شد. فشار بیش از حد برای کسب نتایج فوری، بدون در نظر گرفتن فرآیندهای لازم، فوتبال را در یک چرخه معیوب گرفتار میکند؛ چرخهای که در آن ریسکپذیری و جسارت کاهش مییابد و هدف، صرفاً دستیابی به موفقیتهای لحظهای میشود. این مسأله نه فقط به بازیکنان و مربیان، بلکه به ساختار مدیریتی و تصمیمگیری در فوتبال ایران بازمیگردد؛ جایی که نیازمند نگاهی مدرن و آیندهنگر است. هرچند برنامههای کوتاهمدت بخشی از مدیریت هستند، اما نگاه مدیریتی در فوتبال ایران اغلب به همین سطح محدود میشود. برای دستیابی به موفقیت پایدار، باید برنامههای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت بهصورت همزمان و هماهنگ تدوین و اجرا شوند.

