بررسی آخرین روند تحولات ایران و آمریکا در گفت‌وگو با سید محمد حسین عادلی،‌دیپلمات پیشین و اقتصاددان

فشار انرژی و اقتصاد آمریکا را به توافق نزدیک کرد

گروه دیپلماسی- دور تازه‌ای از مذاکرات ایران و آمریکا در حالی آغاز شده که دو طرف پس از تفاهم پایان جنگ، حل و فصل پرونده هسته‌ای ایران را در مرحله دوم و نهایی جست‌و‌جو می‌کنند. محمدحسین عادلی، دیپلمات و اقتصاددان معتقد است این گفت‌وگوها را نمی‌توان با هیچ‌یک از تجربه‌های گذشته مقایسه کرد؛ زیرا دیپلماسی این بار در امتداد جنگی شکل گرفته که به باور او برای واشنگتن یک شکست راهبردی به همراه داشته است. از نگاه عادلی، فشار فزاینده تورم و افزایش بهای انرژی در آمریکا، اختلال گسترده در اقتصاد جهانی و کاهش ذخایر راهبردی نفت ایالات متحده در کنار افت محبوبیت دونالد ترامپ و ملاحظات سیاست داخلی آمریکا، مجموعه‌ای از عوامل را پدید آورده که زمان را به مهم‌ترین متغیر مذاکرات تبدیل کرده است. او در گفت‌وگو با «ایران» از دیپلماسی‌ای سخن می‌گوید که زیر بار سنگین پیامدهای جنگ، بحران انرژی و فشارهای سیاسی داخلی آمریکا در حال شکل‌گیری است.

برای اولین بار در تاریخ روابط پرتنش ایران و آمریکا، پایان یک جنگ مستقیم از مسیر تفاهم سیاسی رقم خورده است. این تحول را از منظر تاریخی و دیپلماتیک چگونه ارزیابی می‌کنید و نقش میانجیگران منطقه‌ای و بین‌المللی در تحقق آن چه بود؟
این توافق تاریخی است زیرا توافقی است که در موقعیت برتر ایران، مذاکره و امضا شده است. در تاریخ ما مذاکرات برای توقف جنگ یا صلح کمتر در موقعیتی بوده است که ایران در موضع برتر از نظر استراتژیک قرار داشته است. از طرف دیگر باید در نظر داشت که جنگ‌ها نامحدود و پایان ناپذیر نیستند و نمی‌توانند برای ابد و تا نابودی یکی از طرفین ادامه یابند. باید دست اندرکاران و استراتژیست‌های نظامی و سیاسی برنامه داشته باشند چه زمانی به جنگ پایا ن دهند. این خود بخشی از استراتژی جنگ و از عوامل پیروزی و شکست نبردها است. استراتژیست‌های نظامی و سیاسی باید با هوشمندی، دور اندیشی، دغدغه‌مندی ملی و شجاعت زمان پایان جنگ را تشخیص بدهند.
نکته دیگر اینکه این تفاهم نمی‌توانسته بدون طی کردن یک فرآیند اجماع‌سازی منظم بین تصمیم‌گیران ارشد نظامی و سیاسی کشور اتفاق افتاده باشد. بنابراین با همه بدبینی‌هایی که در مورد بد عهدی طرف‌های مقابل وجود دارد شجاعت و هوشمندی تصمیم‌گیران را باید مورد تحسین قرار داد. اینک کشور ما در شرایطی قرار دارد که با دیپلماسی می‌توان دستاوردهای گرانقدر جنگ را تثبیت کرد. متأسفانه سخنانی شنیده می‌شود که برخلاف رهنمود‌های مهم رهبری درباره وحدت است. مهم این است که در این فضای اجماع از تفسیرها و ایجاد روایت‌های تفرقه‌آمیز باید پرهیز کرد.
در مورد میانجیگران نباید از نقش مهم پاکستان گذشت. حتی برخی از میانجیگران خلیج فارس که آمریکا از پایگاه‌های مستقر خود در آن کشورها استفاده می‌کرد نقش مفیدی را ایفا کردند. واقعیت این است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران یک موضوع دو طرفه تلقی نمی‌شود بلکه از جهات زیادی امری منطقه‌ای و بین‌المللی است و لذا دخالت کشورهای دیگر در توقف درگیری امری مثبت است. 
اینکه همه این میانجیگران از دیپلماسی حمایت کردند نشانه خوبی است که می‌تواند برای تدوین راه آینده بسیار مفید باشد. 
چه عواملی واشنگتن را به سمت پذیرش تفاهم با تهران سوق داد؟ آیا این تصمیم ناشی از ملاحظات امنیتی، اقتصادی و انتخاباتی یا تغییر در موازنه قدرت منطقه‌ای بود؟
آنچه که واشنگتن را به پایان جنگ وادار کرد این است که متوجه شد جنگ را از نظر راهبردی باخته است و با عملیات نظامی نمی‌تواند به اهداف خود برسد و در اصل ورود به این جنگ با تشویق یا بهتر بگوییم فریب نتانیاهو اقدامی بسیار اشتباه بوده است، لذا به این فکر افتاد که به نحوی از این جنگ بیرون بیاید.
اما علاوه بر این مورد مهم، سه عامل برای تعجیل در توافق مؤثر بوده است. اول آثار منفی اقتصادی بر اقتصاد آمریکا. افزایش تورم تا حدود 4 درصد که 60 درصد آن از طریق افزایش قیمت انرژی بوده است. فشار اقتصادی بر مردم آمریکا فشار بر ترامپ را افزایش داده است. دوم اقتصاد جهانی است. اقتصاد جهانی در مدت یکصد روز گذشته حدود روزانه 13 میلیون بشکه نفت را از دست داده است و فقدان نفت و گاز موجب اختلال در زنجیره‌های تولید و عرضه انواع محصولات مرتبط شده است. آمریکا برای جلوگیری از افزایش قیمت نفت روزانه حدود 1.8 میلیون بشکه نفت صادر کرده است که بیشتر آن از ذخایر استراتژیک نفتی آمریکا بوده و این ذخایر رو به کاهش بوده است. لذا نمی‌توانست این کار را ادامه دهد. عامل سوم را هم باید سیاست داخلی دانست که کاهش محبوبیت ترامپ و انتخابات آینده تأثیر بسزایی در این خصوص داشته است.
 
مهم‌ترین مفاد مرحله اول تفاهم ایران و آمریکا چیست و کدام بخش از آن را می‌توان مهم‌ترین دستاورد راهبردی برای ایران دانست؟
متن توافق آشکارا مشخص می‌کند که طرف برتر در این متن ایران است زیرا بیشتر مواد آن خواسته‌های ایران است. از جمله این موارد می‌توان به رفع محاصره دریایی، شناسایی حاکمیت ایران بر تنگه هرمز که در عمل در جریان جنگ نشان داده شد، آزاد‌سازی بخشی از پول‌های بلوکه شده ایران، دور شدن نیروهای آمریکا از محدوده میدان نبرد و انضمام جبهه لبنان در توقف عملیات جنگی اشاره کرد. این یکی صرفنظر از اینکه در اجرا چقدر با مشکلات روبه‌رو شود نشان دهنده این است که ایران در شرایطی قرار دارد که می‌تواند در جبهه ثالثی نقش آفرینی کند و بازدارندگی گسترده‌تری را برای خود تعریف کند.
 
دور جدید مذاکرات هسته‌ای از چندی پیش آغاز شده است؛ این دور از گفت‌وگوها چه تفاوت‌های ماهوی با مذاکرات منتهی به برجام و سایر ادوار مذاکره میان دو کشور دارد؟
این مذاکرات قطعاً با مذاکرات قبلی از نظر فضا و چارچوب آن متفاوت است زیرا این مذاکرات بعد از یک جنگ سنگین انجام شده است. جنگی که برای آمریکا شکست راهبردی به ارمغان آورده است. ایران در این مذاکرات از وزن بیشتری برخوردار خواهد بود و کارت‌های بیشتری در اختیار دارد که باید با واقع‌گرایی و دوراندیشی و شجاعت وزن موضوعات مورد مناقشه را تعیین و بر اساس آن تدبیر خود را پیش ببرد. در واقع در مذاکرات پیشین طرف مقابل همواره می‌توانست تهدید کند که گزینه نظامی روی میز است و ایران را از عواقب آن برحذر بدارد ولی در فضای کنونی وزن گزینه جنگ اگر به کلی از بین نرفته باشد لااقل به دلیل اینکه مؤثر نبوده، به حداقل رسیده است. همین نکته ما را باید به این نتیجه برساند که ما مفاد این توافق را با توافق‌های دیگر مقایسه نکنیم. اکنون موقعیت کنونی ما که به بهای گزافی به دست آمده می‌تواند از طریق مذاکرات پیش رو تثبیت شود.
 
آیا جنگ اخیر باعث تغییر در موقعیت چانه‌زنی ایران در مذاکرات هسته‌ای شده است؟ تهران با چه مزیت‌ها یا محدودیت‌های جدیدی پای میز مذاکره می‌رود؟
قطعاً ایران کارت‌های جدیدی را در مذاکرات آتی خواهد داشت. کارت‌های جدید می‌تواند ایران را در موقعیت جدیدی قرار دهد به صورتی که برای موضوعات خود وزن‌های جدیدی قرار دهد. اینکه ایران در خلال جنگ توانست حاکمیت خود را به طور مؤثری بر تنگه هرمز اعمال کند به معنی آن است که به نوعی بازدارندگی جدیدی دست یافته است و احتمالاً در محاسبات خود عوامل بازدارنده سابق را از نظر وزن می‌تواند مجدداً ارزیابی کند. اراده ایران برای مقاومت و ظرفیت‌های نظامی آن برای این کار همراه با دیپلماسی قوی از مهم‌ترین عوامل بازدارنده و کارت‌های ایران به شمار می‌آیند. انتظارات مردم برای گشایش‌های اقتصادی مهم‌ترین خواسته‌هایی است که در مذاکرات 
مدنظر قرار می‌گیرد.
 
جنگ اخیر چه تأثیری بر ترتیبات امنیتی خلیج فارس و روابط ایران با کشورهای عربی منطقه خواهد گذاشت؟
جنگ اخیر نشان داد که ترتیبات امنیتی در خلیج فارس مبتنی بر تقابل بین امنیت ایران و دیگر کشورهای منطقه و مبتنی بر خرید امنیت از خارج نتوانسته است موفق شود. این بزرگترین درس منطقه از جنگ اخیر است. لذا تصور من این است که بسیاری از کشورهای منطقه به سمت داشتن امنیت مبتنی بر شامل کردن همه کشورها از جمله ایران از یک سو و محدود کردن واردات امنیت از خارج میل خواهند کرد. این همه بستگی به رفتارها و مواضع ما و کشورها از این به بعد دارد.
 
آیا انرژی و مسیرهای انتقال آن همچنان می‌توانند بخشی از قدرت بازدارندگی و نفوذ ژئوپلتیکی ایران در دوره پساجنگ باشند؟
از مهم‌ترین نکاتی که باید ما در ایران به آن توجه کنیم این است که باید اعمال حاکمیت ما بر تنگه هرمز به گونه‌ای باشد که از ظرفیت آن کاسته نشود. اگر اعمال محدودیت به گونه‌ای باشد که کشورها تصمیم بگیرند تنگه را دور بزنند از اهمیت تنگه کاسته می‌شود و این به نوبه خود از اهمیت کارت ایران کم می‌کند. انتقال مسیر انرژی از خلیج فارس باید کماکان یکی از مهم‌ترین و بهترین‌ها باقی بماند و این نیاز به سیاست‌گذاری دارد که به نوعی نظر موافق ذینفعان آن را شامل شود.