پزشکان پولدار طعمه سرقت های دختر سارق

گروه حوادث: مرضیه همایونی/ دختر جوان که سناریوی سرقت از یک جراح زیبایی را طراحی و اجرا کرده بود بعد از دستگیری مدعی شد قصد سرقت‌های سریالی از پزشکان را داشته است.
به گزارش «ایران»، اواخر خرداد بود که مرد جوانی با پلیس تماس گرفت و در حالی که به سختی صحبت می‌کرد از یک سرقت میلیاردی خبر داد و گفت: «مطبم در شمال تهران است و چند خیابان آن طرف‌تر هم یک آپارتمان داشتم که برای فروش آن را آگهی کرده بودم. دختر جوانی به نام ملیکا تماس گرفت و خود را خریدار معرفی کرد. من هم با تصور اینکه او واقعاً مشتری است قرار گذاشتم و ساعتی بعد دختر جوانی با ماسک به محل قرار آمد و باهم وارد آپارتمان شدیم. دختر جوان بعد از من وارد شد و در را نیمه باز گذاشت. هنوز لحظاتی نگذشته بود که چند مرد ناشناس که صورت‌هایشان را با ماسک و کلاه پوشانده بودند و قمه در دست داشتند وارد آپارتمان شدند و با تهدید دست و پاهای مرا بستند. آنها مقداری دلار، دستبند و گردنبند و انگشتر طلایم و ساعت مچی‌ام را که مارک بود از من سرقت کردند. با سختی توانستم خودم را به گوشی تلفن همراهم برسانم و از پلیس کمک بخواهم. به‌دنبال این تماس بود که تیمی از مأموران راهی محل شده و مرد جراح را نجات دادند. در بازرسی از خانه و در جست و جوی سرنخ، کارآگاهان پلیس موفق شدند کارت شناسایی بدست آورند که متعلق به دختر جوانی به نام شهلا بود. زمانی که تصویر کارت شناسایی را به مالباخته نشان دادند، مرد جوان گفت: «دختر جوان ماسک به صورت داشت و کلاه لبه دار گذاشته بود و صورتش خیلی مشخص نبود، اما احتمال می‌دهم خودش باشد.» با به‌دست آمدن کارت شناسایی و مشخص شدن هویت دختر جوان، کارآگاهان به سراغ او رفته و شهلا بازداشت شد. او ابتدا مدعی بود که کارت شناسایی‌اش را گم کرده و از ماجرا بی‌اطلاع است اما در برابر مدارک پلیسی لب به اعتراف گشود و به سرقت با همدستی پسر جوانی به نام امیر و چند نفر از دوستان او اعتراف کرد. به دستور بازپرس جنایی تحقیقات برای دستگیری امیر و دوستانش ادامه دارد.

سرقت‌های سریالی
دختر 21 ساله درباره این سرقت گفت: «چند ماه قبل برای جراحی بینی نزد دکتری رفته و در مطب بودم که شنیدم دکتر داشت از منشی‌اش می‌خواست که آپارتمانش در نزدیکی مطب را برای فروش آگهی کند و مشخصات کامل آپارتمان را به او داد. من که مدتی بود وارد یک باند سرقت شده بودم، فکری به ذهنم خطور کرد و موضوع را به دوستم نیما گفتم. او نقش زاغزن را در باند ایفا می‌کرد بچه‌محل مان بود و مدت هاست که وارد باند خلافکاران شده است.
چطور وارد باند سرقت شدی؟
من عاشق هیجان بودم و می‌دانستم که نیما هم خلافکار است. از همسایه‌ها شنیدم که تازه از زندان آزاد شده به سراغش رفتم. خودم از او خواستم مرا وارد باند کند، اول مخالفت کرد اما بعد از آن وقتی اصرارهایم را دید به ناچار قبول کرد. می‌گفت با زن کار نمی‌کند چون موقع فرار دست و پا گیر هستند اما من اصرار کردم و به او گفتم سوژه خوبی برای سرقت دارم. وقتی به او نقشه‌ای را که در سر داشتم گفتم خوشش آمد و قبول کرد.

نقشه‌ات چه بود؟
در نقش مشتری خرید خانه با جراح زیبایی قرار بگذارم و زمانی که وارد آپارتمان شدیم، نیما و دوستانش وارد شوند و او را خفت کنند.

چطور دستگیر شدی؟
اشتباه من بود، من ناشی بازی درآوردم و کارتم در صحنه سرقت از جیبم افتاده بود. اگر دستگیر نمی‌شدم می‌خواستم بعد از این سرقت به سراغ دندانپزشک‌ها بروم چون خیلی پولدار هستند.

هدفت از سرقت چه بود؟
 می‌خواستم هر چه را که دلم می‌خواهد به‌دست بیاورم. از طرفی عاشق هیجان هستم. به پیست‌های موتورسواری می‌رفتم و از موتورسواران می‌خواستم مرا هم سوار موتورهایشان کنند. من برای اینکه هیجان را تجربه کنم حاضر بودم دست به هر کاری بزنم.

اعتیاد داری؟
اعتیاد که نه ولی گه‌گاهی گل و از این جور مواد مخدر مصرف می‌کنم.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنجاه و هشت
 - شماره نه هزار و پنجاه و هشت - ۰۷ تیر ۱۴۰۵