در حافظه موقت ذخیره شد...
اندیشه و جهاد حضرت زینب
برخلاف دیگر آثار مشابه، شخصیت حضرت زینب(س) در این کتاب نه فقط سوگوار و حزندیده، بلکه با یک شخصیت مدیر و استراتژیک در واقعه عاشورا ترسیم میشود و نقش این بانوی بزرگوار در حفظ و بقای پیام عاشورا به خوبی نشان داده میشود، نگاهی که کمتر به آن پرداخته شده است. «پیامآور عاشورا» نشان میدهد که چگونه حضرت زینب(س) با سخنان بجا و مقتدرانه و خطابههای مناسب در کوفه و شام در مقابل بنیامیه میایستد و واقعه عاشورا به یک جریان پایدار و تأثیرگذار تبدیل میشود که در طول قرنها هنوز هم زنده و جاودان مانده است. این کتاب زینب(س) را برای مخاطب یک شخصیت سیاستمدار معرفی میکند که میداند چه زمانی باید سکوت کند و چه زمانی باید با سخنانش ساختار قدرت را به لرزه بیندازد.
متن کتاب همانند برخی از دیگر آثار مذهبی سنگین و تخصصی نیست و نویسنده سعی کرده با قلمی روان و ساده روایت را به پیش ببرد تا خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار کند. مهاجرانی فقط به واقعه عاشورا نمیپردازد و ابعاد مختلف زندگی حضرت زینب(س) از تولد تا پس از کربلا را مورد بررسی قرار میدهد. این کتاب با سبک سنتی روضهخوانی یا مقتلخوانی کلاسیک نوشته نشده و بیشتر از اینکه یک اثر مذهبی کلاسیک به حساب بیاید، پژوهشی تحلیلی به شمار میرود.
در فصل هشتم کتاب «پیام آور عاشورا» با عنوان «کاروان آزادگان» سخنرانی حضرت زینب(س) در کوفه آمده است: «مردم کوفه! مردم مکار فریبکار! مردم خوار و بیمقدار! بگریید که همیشه دیدههایتان گریان و سینههایتان بریان باد! زنی رشتهباف را مانید که آنچه را استوار بافته است، از هم جدا سازد. پیمانهای شما دروغ است و چراغ ایمانتان بیفروغ. مردمی هستید لاف زن و بلندپرواز! خودنما و حیلتساز! دوستکش و دشمننواز! چون سبزه پارگین، درون سوگنده، برون سبز و رنگین، نابکار چون سنگ گور نقرهآگین. چه زشت کاری کردید! خشم خدا را خریدید و در آتش دوزخ جاوید، خزیدید. میگریید؟!
بگریید! که سزاوار گریستناید، نه در خور شادمان زیستن. داغ ننگی بر خود نهادید که روزگاران برآید و آن ننگ نزداید. این ننگ را چگونه میشویید؟ و پاسخ کشتن فرزند پیغمبر را چه میگویید؟ سید جوانان بهشت و چراغ راه شما مردم زشت، که در سختی یارتان بود و بلاها غمخوار. نیست و نابود شوید ای مردم غدار!
هر آینه باد در دست دارید و در معاملهای که کردید، زیانکار! و به خشم خدا گرفتار، و خواری و مذلت بر شما باد. کاری سخت زشت کردید، که بیم میرود آسمانها شکافته شود و زمین کافته و کوهها از هم گداخته.
میدانید چگونه جگر رسول خدا را خستید؟ و حرمت او را شکستید و چه خونی ریختید؟ و چه خاکی بر سر ریختید؟ زشت و نابخردانه کاری کردید؛ که زمین و آسمان از شر آن لبریز است و شگفت مدارید که چشم فلک خونریز است. همانا عذاب آخرت سختتر است و زیانکاران را نه یار و نه یاور است. این مهلت، شما را فریفته نگرداند! که خدا گناهکاران را زودازود به کیفر نمیرساند و سرانجام، خون مظلوم را میستاند. اما مراقب ما و شماست و گناهکار را به دوزخ میکشاند...
بشیر بن حذیم الاسدی گفته است: «در آن روز، به زینب نگاه میکردم و تا به آن روز، ندیده بودم بانوی بزرگمنش و سخنوری همانند او. انگار زبان امیرالمؤمنین علی در کام اوست که این گونه سخن میگوید. مردم انگشت به دندان میگزیدند و از دیدگان اشک میباریدند. پیرمردی در کنارم بود. آنقدر گریه کرد که اشک از چهرهاش سرازیر شد. در آن حال میگفت: پدر و مادرم فدایتان باد، مردان شما بهترین مردان هستند و جوانان شما برترین جوانان و زنانتان با فضیلتترین زنان و خاندان شما با شرافتترین خاندانها؛ نه خوار میشوند و نه مقهور.»

