در حافظه موقت ذخیره شد...
درسهایی از کربلا
نویسنده در این کتاب صرفاً رخدادهای عاشورا و سوگواریها را به تصویر نمیکشد و معنای قیام امام حسین(ع)، زمینههای تاریخی آن و پیامدهایش را هم بررسی میکند. مهاجرانی عاشورا را یک انقلاب و دگرگونی بنیادین در تفکر و ساختار جامعه اسلامی آن زمان میداند و قیام امام حسین(ع) را واکنشی به انحراف در اصول حکومت اسلامی تلقی میکند. او اعتقاد دارد یکی از اهداف والای امام حسین(ع) احیای امر به معروف و نهی از منکر بوده است. این کتاب نشان میدهد که چگونه سیستم حاکم بر جهان اسلام در آن دوره از مسیر اخلاقی و عادلانه خود خارج شد و قیام امام حسین(ع) تلاشی برای بازگرداندن جامعه به مسیر عدالت و حق بوده است. نویسنده در این اثر تحریفاتی که در طول تاریخ وارد روایت عاشورا شده را مورد نقد قرار میدهد و به آسیبشناسی آیینهای عزاداری میپردازد. مخاطب حین خوانش این کتاب، فلسفه حقیقی قیام را میشناسد و با تأمل و تفکر، میان هسته اصلی و عقلانی قیام و خرافات و تحریفات پیش آمده در طول تاریخ به درک مناسبی میرسد و میان آنها تفکیک قائل میشود.
در فصل نهم کتاب «انقلاب عاشورا» محور و مبنا و ماهیت انقلاب عاشورا را با 11 مورد بررسی کرده است:
1. در حرم رسولالله در مدینه در وقت زیارت و دعا امام حسین(ع) در گفتوگوی خود با پیامبر از خداوند میخواهد آنچه برای او پیش میآید موجب رضای او باشد: «اسئلک یاذالجلال والاکرام بحق هذاالقبر و من فیه ما اخترت من امری هذا و ماهو لک رضی» همه خواست و تضرع امام حسین(ع) و سوگند دادن خداوند به مرقد پاک پیامبر برای این است که امام حسین(ع) تنها رضای خدا را طلب میکند.
2. وقتی ابوبکر بن عبدالرحمان نصیحت میکند که امام حسین(ع) به عراق نرود و شمهای از سرشت و فرهنگ مردم کوفه را بیان میکند، در پاسخ او امام حسین(ع) با تشکر از راهنما و توصیه ابوبکر بن عبدالرحمان میگوید: «آنچه خداوند مقرب مقدر نموده باشد انجام میشود.
3. امام حسین(ع) در وصیتنامه معروف که منشور یا بیانیه انقلاب عاشورا است، مینویسد: «و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب.» امام حسین(ع) توفیق خود را از خداوند میداند و بر خداوند توکل میکند و حرکت و جهت و بازگشت خود را به سوی خداوند میداند.
4. در گفتوگو با ام هانی، با توجه به شرایطی که ام هانی، خواهر علی(ع) در میان زنان بنیهاشم داشت، ام هانی هجرت امام حسین(ع) از مدینه را به معنی بیسرپرست شدن خاندان بنیهاشم تلقی میکند. سرشار از عاطفه و عشق به امام حسین(ع) سخن میگوید. میگوید: «شنیدهام که به سوی کشته شدن میروی. امام حسین(ع) به ام هانی میگوید: «کل الذی مقدر و هو کائن لا محاله» هرچه را خداوند مقدر کرده است به ناگزیر انجام میشود.
5. در حرکت از مدینه به مکه وقتی مسلم ابنعقیل پیشنهاد میکند که از راههای فرعی بروند، امام حسین(ع) مجدداً به قضای خداوند استناد میکند. به آنچه خداوند دوست دارد و تقدیر کرده است.
6. وقتی عبدالله ابن مطیع درباره مردم کوفه و تجربه آن مردم، سخن میگوید، امام حسین(ع) به عبدالله ابن مطیع میگوید: «یقضالله ما احب»خداوند آنچه را دوست دارد، مقدر میکند.
7. در گفتوگوی طولانی با عبدالله بن عباس، امام حسین(ع) سرانجام بر این نکته تأکید میکند که موضع او موضع ابراهیم خلیل است، هنگامی که میخواستند او را در آتش بیفکنند، گفت: «حصبیالله و نعم الوکیل»
8. در سفارش به مسلم بنعقیل و اعزام او به کوفه، امام حسین(ع) میگوید خداوند آنگونه که دوست دارد کار و مأموریت تو را مقدر مینماید.
9. فردی از بنی اسد به نام بشر ابن غالب در منزل ذات عرق با امام حسین(ع) مواجه میشود. امام حسین(ع) میپرسد از کجا میآیی؟ میگوید از عراق. میپرسد مردم عراق را چگونه دیدی؟ میگوید مردمی هستند که دلهای آنان با توست، اما شمشیرهایشان با بنیامیه است. امام حسین(ع) میگوید: «انالله تبارک و تعالی یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید» خداوند بزرگ آنچه را بخواهد انجام میدهد و بر آنچه اراده کند حکم میکند.
10. در منزل خزیمیه به زینب(س) میگوید: «ای خواهر من آنچه تقدیر خداوند است انجام میشود.»
11. در منزل عذیب الهجانات، به چهار نفری که از کوفه آمده بودند که طرماح ابن عدی راهنمای آنان بود، گفت: «به خداوند سوگند امیدوارم خداوند خود نیکی را برای ما اراده کند، چه کشته شویم و چه پیروز شویم.»

