نبض عاشورا
حُر؛ بر بلندای قله آزادگی
از سپاه غبار آمدی و به کاروان نور پیوستی. در هیاهوی شمشیرها، صدایی را شنیدی که دیگران نشنیدند؛ صدای حقیقت که از قلب حسین برمیخاست و تا ژرفای جانت نفوذ میکرد. چه میدان بزرگی بود آن نبرد پنهان؛ میدان تردید و یقین، دنیا و ابدیت، و تو در سختترین لحظه انتخاب، راه آسمان را برگزیدی.
تو آمدی، پشیمان و سر به زیر. در حالی که بر شانههایت امانتی سنگین بود، و حسین آغوشِ رحمت را به رویت گشود.
ای حر!
آنگاه که به میدان زدی، شمشیرت دیگر از جنس آهن نبود؛ از جنس ایمان بود. هر ضربهات فریادی بود که میگفت آزادگی را نمیتوان به بند کشید!
و چه باشکوه بود آخرین تاختنت. گویی عقابی زخمی، اما سرفراز، بر فرازِ میدان خون بال میگشود.
پیکرت بر خاک افتاد، اما روحت آنچنان اوج گرفت که هنوز قلههای تاریخ به بلندای پروازت نرسیدهاند.
ای حُر بن یزید ریاحی!
ای نخستین فاتحِ عاشورا، تو ثابت کردی که عظمت انسان در گذشتهاش نیست، در انتخاب اوست.
و از آن روز هرگاه سخن از آزادی، شجاعت و بازگشت به حقیقت به میان آید، نام تو چون رعدی در آسمان دلها میپیچد؛ نام مردی که از سپاه دشمن آمد، اما در صف عاشقان کربلا راهی بهشت شد.
عبدالرحیم سعیدیراد

