چگونه یک عروسک به یک شخصیت تبدیل شد؟
جنـــابخـــان؛ از کاراکتر عروسکی تا پدیده فرهنگی
نرگس عاشوری
گروه فرهنگی
دورهای در تلویزیون ایران، عروسکها فقط تکهای اسفنج و پارچه نبودند. کلاهقرمزی با شیطنتهای کودکانهاش، پسرخاله با سادگی دوستداشتنیاش، فامیلدور با غرزدنهای بامزهاش و شخصیتهای «مدرسه عروسکها» مانند کپل، نارنجی و سرمایی، از قاب تلویزیون بیرون آمدند و در خانههای مردم جا گرفتند. آنها سر سفره شام نشستند، به موضوع گفتوگوهای خانوادگی تبدیل شدند و جملههایشان در زبان روزمره مردم جا افتاد. این شخصیتها دیگر فقط عروسک نبودند؛ عضوی از خانواده بودند.
راز ماندگاری آنها چه بود؟ نه از بودجههای هنگفت خبری بود و نه از جلوههای ویژه پیچیده. شخصیتی که مستقل به نظر میرسید، اشتباه میکرد، دلخور میشد، عاشق میشد، قهر میکرد و دوباره آشتی میکرد. مخاطب احساس میکرد با یک انسان روبهروست، نه با جسمی بیجان. این پیوند عاطفی محصول دورانی بود که در آن، تخیل در قاب کوچک تلویزیون بیش از فناوری اهمیت داشت.
سالها بعد، در دورهای که بسیاری تصور میکردند تلویزیون دیگر قادر به ایجاد چنین پیوند عاطفی عمیقی نیست، شخصیتی ظهور کرد که دوباره همان حس را زنده کرد؛ این بار بیشتر برای مخاطبان بزرگسال. عروسکی بنفش، لبوفروش و عاشقپیشه که شعر و موسیقی را خوب میشناخت. «جنابخان» تقریباً برای هر اتفاقی خاطرهای برای تعریف کردن داشت؛ گویی آمده بود تا خودش نیز به بخشی از خاطره جمعی مخاطبان تبدیل شود.
او شخصیتی طناز بود، اما طنزش فقط برای خنداندن نبود؛ جایی برای همدلی نیز باز میکرد. شوخیهایش میتوانست ساده باشد و در عین حال، اشاراتی اجتماعی در خود داشته باشد. موفقیت او حاصل کنار هم قرار گرفتن چند عامل بود؛ طراحی شخصیتی با هویت مشخص، عروسکگردانی حرفهای و مهمتر از همه، صداپیشگی محمد بحرانی. بحرانی با بداههپردازی و هوش کلامی خود، شوخیها را از دل گفتوگو بیرون میکشید، میهمانان را غافلگیر میکرد و حتی مجری را به چالش میکشید. بسیاری از لحظههای ماندگار جنابخان در «خندوانه» دقیقاً از همین تعاملهای زنده شکل گرفت؛ جایی که گفتوگو از متن فاصله میگرفت و واکنشهای سریع او باعث میشد مخاطب، جنابخان را شخصیتی مستقل و واقعی تصور کند.
با این حال، موفقیت جنابخان تا حد زیادی به بستر «خندوانه» نیز گره خورده بود. رامبد جوان به عنوان مجری، فضای کافی را برای بازی و بروز این کاراکتر فراهم میکرد و میان آنها بیش از آنکه رقابتی وجود داشته باشد، نوعی همراهی و همافزایی دیده میشد. پس از پایان این برنامه، این پرسش مطرح شد که آیا جنابخان میتواند در قالبی دیگر نیز همان ارتباط را با مخاطبان حفظ کند؟ تجربه همکاری او با محسن کیایی نشان داد که پاسخ به این پرسش چندان ساده نیست. این ترکیب به اندازه «خندوانه» موفق نبود. شخصیت جنابخان به فضایی باز و تعاملی نیاز دارد؛ هرچه قالب برنامه محدودتر باشد، میدان بازی او نیز کوچکتر میشود. اکنون در برنامه «قصههای هومن و جنابخان»، هومن حاجیعبداللهی در کنار او قرار گرفته است؛ بازیگری که با دنیای عروسکها بیگانه نیست. با این همه، چالش اصلی همچنان پابرجاست: آیا این شخصیت میتواند در قالبی تازه، بدون آنکه به تکرار بیفتد، همان طراوت و جذابیت گذشته را حفظ کند؟
برای فهم اینکه چرا برخی عروسکها در حافظه جمعی ماندگار و برخی دیگر به فراموشی سپرده میشوند، با بهروز غریبپور، کارگردان تئاتر عروسکی و مسعود کوثری، جامعهشناس رسانه گفتوگو کردهایم.
عروسکی طناز و نقاد
دکتر مسعود کوثری، پژوهشگر حوزه ارتباطات و فرهنگ، از زاویهای دیگر به این پدیده نگاه میکند. او معتقد است جذابیت جنابخان به جایگاه انتقادی او در ساختار برنامه برمیگردد: «جنابخان به دلیل کاراکتر انتقادیای که دارد، میتواند نوعی توازن در برابر مجری ایجاد کند. به عبارت دیگر، گویی مجری از یک گفتمان رسمی صحبت میکند؛ این گفتمان رسمی میتواند گفتمان یک برنامه، گفتمان یک کارگردان، گفتمان یک رسانه حتی گفتمانهای بزرگتر باشد. در مقابل، جنابخان نوعی ضدگفتمان یا گفتمان حاشیهای را نمایندگی میکند و میتواند با نقشی انتقادی، این توازن را به وجود بیاورد.»
به گفته او، همین فاصله گرفتن از زبان رسمی است که به این کاراکتر امکان میدهد حرفهایی را بزند که معمولاً در قالبهای رسمی بیان نمیشوند. کوثری میگوید: «جنابخان با نوعی سخرهآمیزی ــ به معنای عام و نه منفی آن ــ یا با به بازی گرفتن و کنایه، نکاتی را بیان میکند که در گفتمان رسمی معمولاً مطرح نمیشوند. برای مثال، ممکن است جدی بودن یا گوش ندادن به موسیقی ششوهشت در برخی فضاها بهعنوان رفتاری نرمال یا استاندارد تلقی شود، اما جنابخان در میان این چارچوبها ناگهان با ریتمی آواز میخواند؛ حتی با ریتمهای تند و رقصگونه.»
به باور این پژوهشگر ارتباطات، یکی دیگر از عوامل مهم در موفقیت این شخصیت، هویت بومی اوست. او با اشاره به نقش لهجهها در انتقال فرهنگ میگوید: «لهجهها و شبهلهجههایی که در ایران وجود دارند، همواره با یک فرهنگ خاص همراهاند. اصفهانیها، مشهدیها، آذریها، لرها، جنوبیها، مازندرانیها، گیلکها و دیگر اقوام، هر کدام با زبان یا لهجه خود، مجموعهای از ارجاعات فرهنگی را نیز منتقل میکنند. این ارجاعات فقط زبانی نیستند، بلکه با عناصر دیگری نیز گره خوردهاند؛ با فضای اقلیمی خاص، با موسیقی، با مکان و حتی با آبوهوا و خلقوخوی مردم.»
کوثری معتقد است در شخصیت جنابخان این ظرفیت فرهنگی بهخوبی فعال شده و این کاراکتر توانسته فضایی ایجاد کند که مخاطب با گفتمانهای غیررسمی یا حاشیهای ــ یا مکمل گفتمان رسمی ــ آشنا شود. او با اشاره به ساختار متمرکز رسانه در ایران اضافه میکند: «در برنامهای که زبان فارسی معیار، زبان اصلی آن است، در مرکز تولید شده، از مرکز پخش میشود و توسط هنرمندان مرکزنشین اجرا میشود، جنابخان میتواند اشارهای به اقلیمهای دیگر و حاشیههای فرهنگی کشور باشد.» به گفته کوثری، همین ویژگی باعث شده است این کاراکتر برای طیف وسیعی از مخاطبان جذاب باشد. او در عین حال تأکید میکند: «نکته جالب این است که ما کمتر عروسکی داشتهایم که برای بزرگسالان هم جذاب باشد و جنابخان شاید یکی از اولین و موفقترین نمونهها در این زمینه باشد؛ عروسکی که میتواند مورد توجه گروههای سنی مختلف قرار گیرد.»
از نگاه کوثری، آنچه در نهایت باعث میشود مخاطب یک شخصیت عروسکی را جدی بگیرد، میزان باورپذیری آن است. او میگوید: «اگر یک کاراکتر بهدرستی اجرا شود، عمق شخصیتی داشته باشد و ویژگیهای زبانی و رفتاری مشخصی پیدا کند، میتواند بهعنوان یک شخصیت زنده در ذهن مخاطب شکل بگیرد.» به گفته او، در چنین شرایطی حتی ماهیت عروسکی شخصیت نیز مانع ارتباط مخاطب نمیشود: «وقتی چنین اتفاقی میافتد، مخاطب با کاراکتر ارتباط برقرار میکند، برای او نامه مینویسد، با او درد دل میکند، او را خطاب قرار میدهد یا حتی از او راهنمایی میخواهد. در واقع، شخصیت به جمع کاراکترهای زنده میپیوندد.»
به باور او، جنابخان در نهایت ادامه سنت دیرینه شخصیتهای کمدی نیز هست: «او توانسته خود را به شخصیتی تبدیل کند که هم بذلهگوست، هم شوخی میکند و هم نوعی آگاهی از موقعیتها دارد؛ شخصیتی که میتواند گفتمانهای رسمی را در هر شکلی که باشند، به نقد بکشد. او با استفاده از ظرافتهای مختلف طنز -از نیش و کنایه گرفته تا شوخی و بازی زبانی- میتواند حرف خود را بیان کند. این شوخی سنجیده و آگاهانه، در واقع نوعی هنر است که در کاراکتر جنابخان دیده میشود.»
کوثری در پایان تأکید میکند: «به نظر من، جنابخان توانسته در فضای فرهنگی ایران به یک شخصیت ایرانی تبدیل شود؛ شخصیتی که برای مخاطب باورپذیر است و در عین حال خود را از نمونههای خارجی نیز متمایز میکند. شاید همین ویژگی یکی از دلایل اصلی موفقیت او باشد.»
بــــرش
وقتی عروسک از شیء به شخصیت تبدیل میشود بهروز غریبپور، کارگردان و پژوهشگر تئاتر عروسکی، معتقد است ماندگاری یک عروسک بیش از هر چیز به رابطهای بستگی دارد که میان عروسک، بازیدهنده، مجری و مخاطب شکل میگیرد.غریبپور در ابتدای گفتوگو تأکید میکند که ارزیابی او از جنابخان بر پایه مشاهدات محدودی است که از این شخصیت در برنامه «خندوانه» داشته است. او توضیح میدهد که ماندگاری یک کاراکتر عروسکی معمولاً حاصل تلفیق چند عنصر است: «صدا، گفتار، شکل ظاهری متناسب و بازیدهندگی دقیق. وقتی این عناصر بهدرستی در کنار هم قرار بگیرند، عروسک در ذهن تماشاگر ماندگار میشود. در مورد جنابخان، نقش آقای بحرانی بسیار مهم است. تسلط او بر موسیقی و واکنشهایی که کاملاً شبیه رفتار یک موجود زنده است، باعث میشود عروسک باورپذیر شود. در واقع، بازیدهنده عروسک را جدا از خودش تصور نمیکند؛ انگار خود اوست که در ظاهری دیگر حضور یافته است.»
این کارگردان برای توضیح این موضوع به سنت خیمهشببازی اشاره میکند: «در نمایش سنتی ما، شخصی به نام مرشد در کنار خیمه مینشیند و با عروسک مبارک گفتوگو میکند. این گفتوگو به گونهای پیش میرود که گویی دو انسان واقعی با یکدیگر صحبت میکنند. وقتی این رابطه سهضلعی میان مرشد، عروسک و تماشاگر شکل میگیرد، عروسک از یک شیء ساده ــ چوب یا پارچه ــ فراتر میرود و جان میگیرد.» غریبپور در ادامه خاطرهای شنیدنی را نقل میکند: «مبارک حرکت طبیعی ندارد و بیشتر بهصورت جهشی حرکت میکند. بازیدهنده نیز از سوتک و صداگذاری استفاده میکند، اما مهارت او باعث میشود مخاطب مبارک را موجودی زنده ببیند. شخصی به نام پرستار، همراه با مرحوم نعمتالله عباسی که مرشد بسیار توانمندی بود، مبارک را بازی میکرد. او تعریف میکرد که در یک میهمانی و هنگام افطار، خانم سالخوردهای با ظرف فرنی به سمت مبارک آمد و گفت: «بخور عزیزم، از بس حرف زدی خسته شدی.» او واقعاً باور کرده بود که مبارک زنده است و حتی میخواست ظرف را به دست او بدهد. این تجربه نشان میدهد که تماشاگر موجودیت عروسک را پذیرفته بود. حتی زمانی که مرشد مبارک را کتک میزند، برخی تماشاگران میگویند: «تو را خدا نزنش.» در حالی که میدانند با چوب و پارچه طرف هستند. همین اتفاق نیز تا حد زیادی درباره جنابخان رخ داده است. غریبپور درباره هزینههای تولید میافزاید: «ماندگاری» با پول ساخته نمیشود. مسأله اصلی تناسب است. عروسک مبارک اصلاً پرهزینه نیست، اما همان اتحاد سهگانه در آن شکل میگیرد. در تلویزیون هم کارهای مرضیه برومند بسیار ارزشمند است، اما در «مدرسه موشها» مخاطب واقعاً با شخصیتها رفیق شده بود؛ چون شیطنتها و دعواهایشان باورپذیر بود. شخصیت باید آنقدر قوی باشد که مخاطب قاب تلویزیون را فراموش کند. مارشال مکلوهان، نظریهپرداز رسانه، میگوید: «اگر یک برنامه تلویزیونی تأثیر عاطفی واقعی داشته باشد، مخاطب احساس میکند آن شخصیت در خانه او حضور دارد.» این همان تأثیر روانی رسانه است. اگر چنین ارتباطی شکل بگیرد، شخصیت ــ چه عروسک باشد و چه بازیگر ــ برای مخاطب واقعی میشود.»
او به نمونههای ایرانی و جهانی نیز اشاره میکند: «مثلاً نصرت کریمی عروسکی داشتند به نام «آقای شاکی» که با صدای گرم ایشان و طرح موضوعات انتقادی، تماشاگر را وادار میکرد فراموش کند با یک عروسک روبهروست. «کرمیت» از مجموعه ماپتها حتی در مراسم اسکار اجرا داشت و تماشاگران بزرگسال نیز با آن ارتباط برقرار میکردند. عروسک «اتلو» در ایتالیا آنقدر اثرگذار بود که مدیران مدارس میگفتند نکاتی که ما معلمان میگوییم و اثری ندارد، اگر این عروسک مطرح کند، دانشآموزان آن را جدی میگیرند. بنابراین، اگر بازیدهندگی درست، گفتوگو و صدا در کنار شناخت جهان ذهنی مخاطب قرار بگیرند، عروسک به شخصیتی ماندگار تبدیل میشود.»

