ضرورت ایجاد دو واحد ایران‌شناسی در دروس عمومی دانشگاه‌ها

 نورالله مرادی
معاون سابق آموزش و مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط‌‌زیست
 زمانی که در سازمان حفاظت محیط‌زیست مسئولیت داشتم، یکی از برنامه‌های ارزشمندی که همکارانم در معاونت آموزش در پی تحقق آن بودند، گنجاندن دو واحد درس «شناخت محیط‌زیست» در دروس عمومی دوره کارشناسی دانشگاه‌ها بود. با پافشاری و پیگیری‌های فراوان، سرانجام این درس را به صورت آزمایشی در 10 دانشگاه دولتی کشور اجرا کردم و در نهایت، این دو واحد به‌عنوان درسی اختیاری در برنامه دروس عمومی دانشگاه‌ها تثبیت شد. جنگ تحمیلی۱۲ روزه و جنگ رمضان، مرا به این تأمل واداشت که‌ ای کاش دو واحد درس «ایران‌شناسی» نیز در دروس عمومی لحاظ می‌شد تا دانشجویان همه رشته‌ها با گذراندن این درس، شناخت عمیق‌تری از وجوه تمدنی و توسعه‌ای کشور عزیزمان پیدا کنند. در این جستار، بر آنم تا از اهمیت بنیادین درس ایران‌شناسی در مقطع کارشناسی بگویم.
اگر بخواهیم تعریفی عام از ایران‌شناسی ارائه کنیم، این رشته در معنای عمومی‌اش، دانش شناخت نظام‌مند و همه‌جانبه «هویت ایرانی» در ابعاد تاریخی، فرهنگی، جغرافیایی، زبان‌شناختی، هنر و اندیشه است و در ساحتی عمیق‌تر، دانش کشف و تبیین «منطق درونی» تمدنی چند هزار ساله محسوب می‌شود؛ علمی که ایران را نه صرفاً به‌عنوان یک جغرافیا، بلکه به‌مثابه یک «واحد فرهنگی مستمر» در طول تاریخ مطالعه می‌کند و موجبات خودآگاهی ملی و تداوم تمدنی را در سطوح داخلی و جهانی فراهم می‌آورد.
بررسی دروس عمومی دوره کارشناسی، حکایت از خلأیی بزرگ دارد که در شرایط امروز جامعه ایرانی بیش از پیش خودنمایی می‌کند. بازنگری در این دروس و افزودن سرفصل‌های تازه، امروزه به ضرورتی انکارناپذیر بدل شده است. دانشجوی کارشناسی باید از سرزمینی که قرار است دانشش را در آن به «کنش» تبدیل کند، شناخت کافی داشته باشد. از این رو، گنجاندن دو واحد درس ایران‌شناسی برای تمامی رشته‌ها، نه یک پیشنهاد فوق‌برنامه، بلکه «ضرورتی معرفتی» برای تعالی دانش و ارتقای خدمت به سرزمین قلمداد می‌شود.
ایران‌شناسی به متخصص آینده می‌آموزد که او در خلأ فعالیت نمی‌کند و قدم‌هایش باید به پیشرفت موطنش منجر شود. مهندسی که از منطق سازگاری «قنات» با کویر بی‌خبر است، یا معمار و شهرسازی که فلسفه «حیای کالبدی» در خانه‌های ایرانی را نمی‌شناسد، همواره با بافت بومی خویش بیگانه خواهد ماند. ایران‌شناسی، «هوش فرهنگی» دانشجو را ارتقا می‌دهد تا تخصص خود را به جای «تحمیل بر محیط»، با «نیاز محیط» همسو کند. ما نیازمند متخصصی هستیم که بداند بر شانه‌های کدام تمدن ایستاده است تا بتواند میراث‌داری هوشمند در دنیای جدید باشد.
یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های امروز آموزش عالی، پدیده مهاجرت نخبگان است. ریشه این پدیده، بیش از آنکه اقتصادی باشد، در بسیاری از موارد «انگیزشی و هویتی» است. دانشجویی که ایران را تنها با اخبار روزمره و چالش‌های گذرا می‌شناسد و از عمق تمدنی، ظرفیت‌های ژئوپلتیک و قدرت ترمیم‌شوندگی تاریخی این سرزمین بی‌خبر است، به سادگی دچار حس «بی‌آیندگی» می‌شود. ایران‌شناسی با رویکردی تحلیلی و نه شعاری، «ارزش دارایی‌های ملی» را تبیین می‌کند. وقتی دانشجو وجوه تمدنی و ساحت‌های مختلف فرهنگی کشور را ادراک کند و خود را بخشی از یک «کل ارزشمند» ببیند، پیوند عاطفی‌اش با خاک مستحکم‌تر می‌شود. شناخت دقیق ایران، نوعی «عرق ملی خردورزانه» ایجاد می‌کند که قوی‌ترین مانع در برابر ناامیدی و سرخوردگی است.
ایران، موزاییکی منحصربه‌فرد از اقوام، زبان‌ها و خرده‌فرهنگ‌هاست که از پیشینه هزاران سال پیوستگی فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی برخوردار است. دانشگاه به‌عنوان محل تجمع جوانانی از سراسر این جغرافیا، بهترین مکان برای «هم‌شناسی ملی» است. درس ایران‌شناسی می‌تواند با معرفی علمی تنوع فرهنگی و زبانی ایران، احترام متقابل و درک عمیق میان اقوام را نهادینه کند. این شناخت، مانع شکل‌گیری تعصبات کور و واگرایی‌های فکری می‌شود و به دانشجو می‌آموزد که قدرت ایران، در همین تکثر هماهنگ نهفته است.
در فضای رقابتی علم در جهان، متخصصان هر کشور سفیران فرهنگی آن سرزمین محسوب می‌شوند. نقص بزرگی است اگر فارغ‌التحصیل ارشد یا دکترای ما در یک کنفرانس بین‌المللی، از پاسخ به پرسش‌های ساده درباره پیشینه علمی، فلسفی یا هنری کشورش ناتوان باشد. ایران‌شناسی، دانشجو را به ابزار «دیپلماسی معرفتی» مجهز می‌کند.
او می‌آموزد که چگونه اعتبار تاریخی ایران را به اعتبار تخصص امروزش گره بزند. این آگاهی، اعتمادبه‌نفس حرفه‌ای او را در تعامل با جهان افزایش داده و از او چهره‌ای «صاحب اصالت» می‌سازد، نه نسخه‌ای کپی‌ شده از دیگران.
این دو واحد درسی باید بر «تاریخ فناوری بومی»، «جغرافیای استراتژیک» و «جامعه‌شناسی و زیست‌ فرهنگی» تمرکز کند. محتوای این درس باید به‌گونه‌ای طراحی شود که دانشجوی کامپیوتر، پزشکی یا فیزیک و به‌طور کلی همه دانشجویان، رد پای منطق علمی را در تمدن خویش بیابند. این درس باید مسأله‌محور، آگاهی‌آفرین و افتخارآمیز باشد؛ یعنی نشان دهد ایران در طول تاریخ خود چه دستاوردهایی را به جهان عرضه کرده و چه خشت‌هایی بر دیوار دانایی بشر افزوده است.
ایجاد درس «ایران‌شناسی» در مجموعه دروس عمومی، پیشنهادی برای شناخت عمیق‌تر کشور عزیزمان است. ما نمی‌توانیم از دانشجویی که خانه‌اش را نمی‌شناسد، انتظار داشته باشیم برای آبادانی آن فداکاری کند. شناخت، مقدمه محبت است و محبت، منشأ مسئولیت‌‌پذیری. این دو واحد، «قطب‌نمای» دانشجوی ما در اقیانوس متلاطم عصر جدید خواهد بود تا بداند از کجا آمده است و به کجا می‌رود. وقت آن است که «ایران»، از یک نام در شناسنامه، به یک «آگاهی عمیق» در ذهن نخبگان تبدیل شود.