شهید خامنهای و مسأله استقلال ایران
ادامه از صفحه یک
جمهوری اسلامی پایان هرگونه «موازنه مثبت» بود. جمهوری اسلامی راه استقلال را در «نه شرقی، نه غربی» دید که یعنی برای حفظ استقلال به هیچ قدرت استکباری امتیاز نباید داد و دست روی زانوی خودمان میگذاریم و بلند میشویم. استراتژی شهید آیتالله سیدعلی خامنهای حفظ استقلال ایران بود به دست ایران، نه به پشتگرمی یک بیگانه دیگر. عجبا! او چگونه این استراتژی را انتخاب کرد وقتی فشار تنهایی ایران در طول هشت سال دفاع مقدس را چشید؟ این همان مسألهای است که باید در آن درنگ کرد و کاوید تا فهمید که رهبر جمهوری اسلامی پس از پشت سر گذاشتن یک جنگ هشت ساله، چرا به سمت موازنه مثبت نرفت و همچنان تلاش کرد استقلال ایران را صرفاً با تکیه بر توان خود ایران حفظ کند؟ پاسخ به این سؤالات، تبیین کننده یک نقطه عطف تاریخی است. جنگ رمضان صحنه استقلالخواهی ایران را بعد از 200 سال کشاکش با قدرتهای جهان تغییر داد. شهید خامنهای منکر قدرت نظامی دشمن و بی شرمی او در استفاده از این قدرت نبود. 28 بهمن 1404 گفت: «رئیسجمهوری آمریکا... هی میگوید ما ناو فرستادیم طرف ایران! خیلی خب، ناو البته یک دستگاه خطرناکی است، اما خطرناکتر از ناو آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.»
در جنگ رمضان آمریکاییها برای تقویت توان تهاجمی خود ناو هواپیمابر «جرالد فورد» را به صحنه جنگ اعزام کردند تا به ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» ملحق شود که در دریای عمان درحال تهاجم به ایران بود. آمریکاییها اول ادعا کردند در رختشورخانه ناو جرالد فورد آتشسوزی شده و برای بازسازی باید به یک بندر اروپایی برود. بعد هم اعلام کردند ناو فعلاً از رده اجرای عملیات نظامی خارج شده. هیچ کس باور نمیکرد ایران چنین بلایی سر آن «دستگاه خطرناک» آورده باشد تا اینکه خود رئیس جمهوری آمریکا اعتراف کرد. ترامپ گفت: «ما متوجه شدیم که مشکلی وجود دارد، وقتی ساعت یک بامداد متوجه شدیم که هر 23 ثانیه یک هواپیما از عرشه ناو هواپیمابر بلند میشود. آن در واقع بزرگترین ناو هواپیمابر جهان است و هر 23 ثانیه، فوم، فوم، فوم (صدای بلندشدن جنگندهها از روی عرشه ناو)... بنابراین گفتم، بسیارخب، فکر میکنم به دردسر افتادیم، اما آنها (موشکهای ایرانی) برای ما آمده بودند و ما هم آماده بودیم. سپس آنها به ما ضربه زدند و از 17 زاویه مختلف آمدند. آنها اینجا بودند. ما برای نجات جانمان فرار کردیم.» قبل از این اعتراف ترامپ، سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا(ص) گفته بود: «تغییر مسیر این ناو بهسمت پایگاه آمریکا و تلاش برای عدم عبور از تنگه بابالمندب، این سؤال را برای افکار عمومی جهان و منطقه رقم زده است که چرا باید یک ناو جنگی ۱۳ میلیارد دلاری آمریکا از چند قایق تندرو چند هزار دلاری نیروهای مقاومت ترس و هراس داشته باشد؟! هرچند چنین وضعیت متزلزل و ناپایداری دقیقاً در روزهای اخیر برای دیگر ناو آمریکایی آبراهام لینکلن، در اقیانوس هند ایجاد شده است.» خون شهید خامنهای به معنای تغییر نگرش اساسی ایرانیان به غرب هم هست. از صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴ خون شهید خامنهای مبدأ آن تحولی شد که حمید دباشی، استاد ایرانی دانشگاه کالیفرنیا آن را «انقلاب کوپرنیکی» در ذهن و ضمیر ایرانیان نامید. او گفت: «امروز وارد یک تغییر پارادایم معرفتی شدهایم. اتفاقی در ایران و در تخیل فکری ما رخ داده است که دیگر نمیتوانیم به جهانِ پیش از بیست و هشتم فوریه نگاه کنیم. برای یک انسان فرهیخته ایرانی، زن و مرد که سی و چند روز مقابل دو قدرت اتمیِ وحشی مقاومت کرده، با سرافرازی بیرون آمده، تمامیت ارضی کشور را حفظ کرده و اکنون صبحِ پا شده، خرابیها را آباد میکند، پلها را میسازد، دانشگاههایش را بازسازی میکند و یادِ فرزندانی را که شتابزده به خاک سپرده، در ذهن دارد؛ این وضعیت، ذهن ما را مانند انقلاب کوپرنیکی کرده است.» وی افزود: «کوپرنیکی که میگفت دیگر زمین مرکز جهان نیست، بلکه خورشید مرکز است و همهچیز باید از نو تعریف شود... هر جنگی که ما در داخل (کشور) داشتیم، همه اینها دیگر پاک شده و رفته است. وقت آن رسیده که میانجی خود را تغییر دهیم. یعنی دیگر نباید با یک مرد سفیدپوست فرضی و خیالی که در ذهن من نشسته، تلاش کنم متقاعدش کنم به عنوان ایرانی، صاحب تمدن، تاریخ و هویت هستیم و حرفی برای جهان داریم. آن آدم دیگر در ذهن من نیست.» خون شهید خامنهای مبدأ انقلاب فکری و روحی ایرانیان در بازتعریف نسبت خود با شرق و غرب جهان خواهد شد، خون پاکی که ریشه درخت چند هزار ساله استقلال ایران را آبیاری خواهد کرد. پس از این جنگ انسان ایرانی نسبت خود را با جهان بازتعریف خواهد کرد، جهانی که دیگر «غرب» در مرکز آن نخواهد بود و این همان تحول کوپرنیکی در ایران است. پای این درخت، خون دختر و داماد و نوه شهید خامنهای، به همراه خون کودکان میناب و لامرد و شهرکرد، یا خون شهید علی لاریجانی و دیگر خونهای پاک، با هم و بی هیچ تفاوتی ریخته شده است. جرم بزرگ این شهدا این بود: ایرانی بودن و از راه پرافتخار استعلای استقلال وطن عزیز خویش سر برنتافتن. به قول سدید شهید خامنهای، «من آدمی نیستم که با لالایی دشمن خوابم ببرد.» و به قول شهید لاریجانی، شاگرد مکتب خمینی و خامنهای که در واکنش به تهدید گزاف ترامپ مبنی بر نابودی تمدن ایران گفت: «ملت عاشورایی ایران، از تهدیدات پوشالی شما نمیترسند. بزرگتر از شما هم نتوانستند ملت ایران را حذف کنند. مراقب خود باشید حذف نشوید!» جزای چنین ایرانیانی که مقابل تهدید و تشر بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان جا نزدند و از آرمان استقلال ایران گامی عقب نگذاشتند، شهادت بود.

