به یاد استاد بهروز رضوی
معمار کلام ماندگار
مدیر واحد دوبلاژ سیما
در تاریخ فرهنگ و هنر هر سرزمینی، برخی صداها فراتر از یک ابزار ارتباطی، به «خاطرهسازان جمعی» و «شناسنامه فرهنگی» یک ملت تبدیل میشوند. بهروز رضوی، بیشک یکی از همان چهرههای یگانه و تکرارناشدنی است که فقدانش، نهتنها سکوت یک حنجره، بلکه خاموشی بخشی از تاریخ شفاهی و معرفتی ماست. اما آنچه رضوی را از دیگران متمایز میکرد و او را در قله گویندگی ایران مینشاند، تنها طنین خوش صدایش نبود؛ بلکه «شخصیت چندوجهی» و دانش عمیقی بود که در پس هر کلام او موج میزد.
رضوی، هنرمندی تکبعدی نبود. او بهخوبی میدانست که یک گوینده تراز اول، پیش از آنکه صاحب صدا باشد، باید «صاحب اندیشه» باشد. تفاوت او با دیگران در این بود که او ادبیات را میشناخت، با تاریخ نفس میکشید و با متون کهن، زیستی مداوم داشت. وقتی او اشعار حافظ و سعدی را میخواند، یا زمانی که با آن لحن باوقار به سراغ ترجمه قرآن کریم میرفت، مخاطب تنها صوت را نمیشنید، بلکه «فهم واژه» را حس میکرد. او میدانست کجا مکث کند تا معنا منعقد شود و کجا ریتم را تند کند تا شور شعر به جان شنونده بنشیند. این دانش عمیق از ادبیات و تاریخ بود که باعث شد آثاری که با صدای او ثبت شدهاند، به آثاری «ماندگار» و «مرجع» تبدیل شوند. یکی از وجوه درخشان و کمتر گفته شده زندگی این هنرمند، سخاوت بیحد او در «آموزش» بود. رضوی، برخلاف برخی که دانش خود را حصار میکشند، همیشه برای نسل جوان وقت میگذاشت. او به گویندگان نوپا میآموخت که برای ماندگاری، نباید تنها به تقلید صدا بسنده کنند. او بر این باور بود که گوینده باید کتابخوان باشد، باید ریشههای کلمات را بشناسد و فرهنگ سرزمینش را درک کند. برای او، استودیوی رادیو نه یک محل کار، بلکه کلاس درسی بود که در آن، اخلاق و تخصص را توأمان تدریس میکرد. کسانی که افتخار همنشینی با او را داشتند، همواره از تواضع، وسعت نظر و نگاه فرهنگی عمیقش بهعنوان شیرینترین خاطره یاد میکنند.
برای گویندگان جوان، شخصیت بهروز رضوی باید بهعنوان یک «الگو و متر سنجه» معرفی شود. باید تبیین شود که چرا رضوی، رضوی شد؛ او ثابت کرد که راز ماندگاری در «ارائه» نیست، بلکه در «محتوا» است. تفاوت او با یک گوینده معمولی در این بود که او برنامه را صرفاً اجرا نمیکرد، بلکه به آن «روح» میبخشید. او با صدای مخملینش، پلی میان گذشته فاخر ادبی و دنیای امروز مخاطب میزد و اجازه نمیداد غبار فراموشی بر چهره مشاهیر ایران بنشیند. امروز، اگرچه حضور فیزیکی این هنرمند جلیلالقدر در میان ما نیست، اما میراث او از روایت قصهها گرفته تا بیان حکایات کهن و ترجمههای ماندگار، همچون چراغی راه آیندگان را روشن نگه خواهد داشت. همنشینی با او، تجربهای از جنس فرهنگ و اصالت بود و یادش، همواره در جان کسانی که با صدای او بزرگ شدهاند، سبز خواهد ماند. او معلم بیادعای کلام بود که به ما آموخت:«تنها صداست که میماند»، مشروط بر آنکه آن صدا، بازتابی از روحی بزرگ و دانشی بیکران باشد.
روحش شاد و یادش جاودان.

