تحلیلهایی از سید جلال دهقانی فیروزآبادی، محمدرضا دهشیری، علی اکبر فرازی، اسماعیل کوثری، حسین نورانینژاد و علیرضا خجسته پور
«تفاهم» برای تثبیت دستاوردهای دفاع میهنی
سید جلال دهقانی فیروزآبادی
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی
تفاهم ایران و آمریکا در شرایطی حاصل شد که طی دو ماه گذشته تهران با وجود فشارها، تهدیدها و برخی اقدامات تنشزا از سوی آمریکا بر تأمین منافع حیاتی و حفظ خطوط قرمز خود تأکید داشته است. در این روند، آنچه اهمیت اساسی دارد، نحوه بهرهگیری بموقع و هدفمند از ابزارهای سیاست خارجی است که در نهایت در سطح تصمیمگیری و مدیریت کلان مشخص میشود و تعیین میکند کدام ابزار در چه مقطعی و به چه ترتیبی باید به کار گرفته شود. با حصول تفاهم، این واقعیت آشکار میشود که دیپلماسی چگونه میتواند نقش ترجمه و تبدیل دستاوردهای میدانی و موفقیتهای نظامی به نتایج پایدار سیاسی و اقتصادی را ایفا کند؛ بهگونهای که پیروزیهای حاصل در میدان به سرمایههای ماندگار در عرصههای سیاست، امنیت و اقتصاد تبدیل میشوند. این فرآیند بر پنج محور اساسی استوار است.
1- تفاهم پس از ایستادگی تهران بر خطوط قرمز: با این حال، تفاهم حاصل شده ماهیتی مقدماتی و کلی دارد و بر اساس «منطق نتیجه» و دو اصل تبادل «نقد در مقابل نقد» و تعامل «اقدام در برابر اقدام» شکل گرفته است؛ به این معنا که طرفین در این مرحله بیش از آنکه به توافقی جامع دست یافته باشند، بر مجموعهای از حداقلهای قابل قبول برای پایان تخاصم و مدیریت تنشِ فزاینده به تفاهم رسیدهاند. این وضعیت نشان میدهد مسیر تفاهم فعلی بیشتر بهعنوان یک چارچوب اولیه برای خاتمه عملیات نظامی و مهار تنش و آغاز گفتوگوهای عمیقتر در مرحله بعد قابل ارزیابی است.
2- ضمانتبخشی تفاهم: این مرحله بر چهار محور اصلی قابل تحلیل است؛ اول، اجرای عملی تعهدات مرحله اول و مشروطسازی ورود به فاز دوم به میزان پایبندی طرف مقابل به همین تعهدات اولیه؛ به این معنا که هر گونه نقض در مرحله اول، میتواند اساساً روند انتقال به مرحله بعدی را متوقف کند. این رویکرد نوعی سازوکار شرطی برای مدیریت رفتار طرف مقابل در طول اجرای توافق ایجاد میکند. محور دوم به ابزارهای عینی برای تضمین اشاره دارد؛ از جمله مدیریت و کنترل تنگه هرمز بهعنوان یک اهرم راهبردی که میتواند نقش تضمین کننده عملی در معادله تفاهم ایفا کند. این ابزار در سطح راهبردی بهعنوان یک عامل مولد قدرت و عنصر بازدارنده قابل ارزیابی است که میتواند رفتار طرفهای مقابل را تحتتأثیر قرار داده و میزان پایبندی به تعهدات را افزایش دهد. محور سوم، توان و امکان دفاع فعال و قابلیتهای بازدارنده جمهوری اسلامی ایران است؛ مهمترین ضمانت عینی در وضعیت عدم قطعیت در یک محیط قراردادی نامطمئن با یک بازیگر بدعهد و سابقه. محور چهارم، ناکارآمدی عملی گزینه نظامی برای حل و فصل مسأله ایران برای آمریکا، بهگونهای که دیگر تهدید به حمله نظامی، نمیتواند بر میز مذاکره و نتیجه آن تأثیر بگذارد. در مجموع، این چهار مؤلفه در کنار یکدیگر چارچوبی برای «تضمین تفاهم» ایجاد میکنند که بر ترکیب تعهدات مرحلهای، ابزارهای راهبردی و شاخصهای قابل راستیآزمایی استوار است و هدف آن کاهش ریسک نقض توافق در مراحل بعدی و افزایش قابلیت اجرای آن در عمل است.
3- موفقیت ایران در قالب یک مدل سه وجهی: موفقیت ایران را میتوان در قالب یک سه ضلعی تحلیلی توضیح داد که هر ضلع آن نقش مکمل در شکلگیری این نتیجه داشته است. اول، بازدارندگی پسینی قرار دارد؛ به این معنا که افزایش هزینههای هر گونه تجاوز یا اقدام نظامی مجدد علیه ایران بهعنوان یک عامل بازدارنده عمل کرده و محاسبات طرف مقابل را تحتتأثیر قرار داده است. این بازدارندگی در سطح پیامدهای عملی و هزینهسازی قابل ارزیابی است. ضلع دوم، تابآوری و روحیه ملی است که بر پایه حمایت اجتماعی و انسجام داخلی شکل گرفته است. این مؤلفه نشان میدهد ظرفیت مقاومت ملی ایران تنها به توان نظامی محدود نیست که میزان همراهی و پشتیبانی مردم نیز در استمرار این توان نقش تعیینکننده دارد. در چنین چارچوبی، سرمایه اجتماعی به یک عامل راهبردی در معادلات امنیتی تبدیل میشود. ضلع سوم، دیپلماسی مقاوم است که بر ایستادگی در برابر زیادهخواهیها و فشارهای بیرونی بویژه از سوی آمریکا تأکید دارد. این نوع دیپلماسی تلاش میکند با حفظ اصول و خطوط قرمز از ابزار مذاکره فعال برای مدیریت بحران و پیشبرد منافع ملی استفاده کند، بدون آنکه به پذیرش مطالبات نامتوازن و تسلیمطلبانه تن دهد.
4- بنبست در افق راهبردی آمریکا: بنبست راهبردی آمریکا را میتوان در چارچوب محدودیت گزینههای پیش روی رئیسجمهوری آمریکا ارزیابی کرد؛ وضعیتی که در آن هیچیک از انتخابها واجد مطلوبیت لازم برای ترامپ نبود. در این شرایط، سه گزینه اصلی روی میز قرار داشت: اول، تداوم وضعیت موجود و ادامه مسیر تنش کنترلشده؛ دوم، تشدید تنش و ورود به فاز عملیات نظامی گسترده که میتوانست به آغاز یک جنگ تمامعیار منطقهای و حتی فرامنطقهای منجر شود و سوم، پذیرش تفاهم حداقلی بر پایه تحقق برخی از مطالبات خود و دادن امتیاز به ایران.
هر یک از این گزینهها با موانع و هزینههای جدی همراه بود. تداوم وضع موجود، به معنای فرسایش تدریجی و عدم حل بحران تلقی میشد؛ تشدید تنش و اقدام نظامی نیز با ریسکهای سنگین امنیتی، اقتصادی و منطقهای همراه بود و پذیرش تفاهم نیز مستلزم عقبنشینی از بخشی از اهداف اولیه و پذیرش واقعیتهای جدید میدانی بود. در نتیجه، هیچیک از این سه مسیر بهعنوان گزینهای بهینه و کمهزینه برای آمریکا قابل ارزیابی نبود و در عمل، مجبور به انتخاب «بهترین بد» شد.
در چنین فضایی، مجموعهای از فشارهای بیرونی و درونی نقش تعیینکنندهای در تغییر محاسبات واشنگتن ایفا کرد. فشار متحدان عرب در پی آسیبهای جدی به زیرساختها و افزایش نگرانیهای امنیتی در کنار فشارهای داخلی در ایالات متحده و همچنین فشارهای بینالمللی ناشی از ناامنی انرژی و غذایی و تشدید بحران اقتصادی، شرایطی را ایجاد کرد که هزینه ادامه تقابل را برای آمریکا به مراتب افزایش داد. مجموع این عوامل موجب شد دولت ترامپ در نهایت به سمت تصمیم پذیرش تفاهم حرکت کند که در چارچوب مدیریت هزینهها و اجتناب از تشدید بحران و جنگ اتخاذ شد.
5- پیشنیازهای موفقیت تفاهم: موفقیت در اجرای تفاهم، مستلزم حفظ مجموعهای از الزامات بنیادین است که در سه سطح قابل بررسی هستند؛ اول، حفظ سه عنصر اصلی ایجادکننده تفاهم اهمیت دارد؛ یعنی توان دفاعی، حمایت مردمی و دیپلماسی فعال. این سه مؤلفه در کنار یکدیگر چارچوب اصلی شکلگیری و تداوم تفاهم را تشکیل میدهند و تضعیف هر یک از آنها میتواند بر پایداری توافق اثر مستقیم بگذارد.
در سطح دوم، مسأله وحدت و یکپارچگی ملی مطرح است؛ وحدتی که باید در سه لایه ملت-ملت، ملت-دولت و در سطح حاکمیت حفظ شود. این انسجام، نقش تعیینکنندهای در افزایش تابآوری کشور و کاهش آسیبپذیری در برابر فشارهای بیرونی دارد و بهعنوان یک سرمایه راهبردی در اجرای تفاهم عمل میکند. اهمیت و ضرورت وحدت ملی بسیار فراتر از یک ارزش ملی بوده و یک مؤلفه قدرت ملی و بازدارندگی است.
در سطح سوم، وحدت میدانها در داخل کشور اهمیت پیدا میکند؛ بویژه همافزایی میان حوزه نظامی، دیپلماسی و فضای اجتماعی که تحت فرماندهی واحد و هماهنگ شورای عالی امنیت ملی و با راهبری و هدایت رهبر معظم انقلاب مدیریت میشود. حفظ پیوند مؤثر میان میدان و دیپلماسی از عناصر کلیدی موفقیت در این مسیر محسوب میشود. در کنار این موارد، حفظ روحیه ملی و اولویت دادن به منافع ملی، بر سایر منافع و ملاحظات اهمیت دارد. حمایت مردمی از رویکرد مذاکراتی اصولی نظام و دولت، در کنار احترام به نقدها و دیدگاههای مختلف در چارچوب سیاستهای کلی نظام، میتواند به تقویت انسجام داخلی، افزایش ظرفیت اجرای تفاهم و قدرت چانهزنی کشور کمک کند.
6- بیاعتمادی به آمریکا: بیاعتمادی مطلق به آمریکا و آمادگی کامل برای دفاع از کشور در بازه ۶۰ روزه بهعنوان دو مؤلفه همزمان در فضای پس از تفاهم ضرورت راهبردی دارد. در این چارچوب، توافق بهعنوان یک دوره مدیریت ریسک و کنترل تهدید تعریف میشود که در آن پیشفرض اصلی، امکان نقض تعهدات توسط آمریکا و ضرورت آمادگی بیشینه و همهجانبه برای بدترین سناریوهای محتمل است. بر همین اساس، رویکرد ایران را میتوان در قالب ترکیبی از «دیپلماسی مقاوم» و «مذاکره مسلح» توضیح داد؛ یعنی بهرهگیری همزمان از ابزار گفتوگو در کنار حفظ و تقویت ظرفیتهای دفاعی. در این نگاه، دیپلماسی بخشی از یک راهبرد قدرتمحور است که در آن، مذاکره در کنار آمادگی نظامی معنا پیدا میکند.
این وضعیت نشان میدهد این تفاهمنامه نه بر پایه اعتماد که بر مبنای محاسبه هزینه-فایده و موازنه قدرت تعریف شده است. به بیان دیگر، ایران در فضایی وارد تفاهم شده است که در آن هر گونه تغییر رفتار طرف مقابل باید با فرض آمادگی کامل برای مقابله با آن همراه باشد. در چنین شرایطی آمادگی دفاعی بهعنوان یک مؤلفه بازدارنده عمل کرده و نقش مکمل دیپلماسی را ایفا میکند. از این منظر دوره ۶۰ روزه پیشرو یک آزمون عملی برای سنجش میزان پایبندی آمریکا و ارزیابی واقعی بودن تعهدات آن تلقی میشود.
ارتقای تراز موقعیت بین المللی ایران
محمدرضا دهشیری
رئیس دانشکده روابط بین الملل
تفاهمنامه میان ایران و آمریکا پس از دو ماه درگیری نظامی و تنشهای فشرده نقطه پایانی بر جنگی بود که ابعاد آن از میدان نظامی فراتر رفته و به حوزههای راهبردی، اقتصادی و ژئوپلتیک نیز کشیده شده بود. اهمیت این تفاهمنامه بیش از آنکه در توقف درگیریها باشد، در پیامدهایی نهفته است که میتواند بر موازنه قدرت در منطقه و جایگاه ایران در نظام بینالملل برجای بگذارد.
یکی از مهمترین نتایج این تفاهم، پایان یافتن محاصره دریایی ایران است؛ موضوعی که طی ماههای گذشته به یکی از چالشهای اصلی امنیت و اقتصاد کشور تبدیل شده بود. رفع این وضعیت نه تنها به معنای کاهش فشارهای مستقیم بر ایران است بلکه مسیرهای ارتباطی و تجاری کشور را نیز در شرایطی باثباتتر قرار میدهد. در کنار این مسأله، تفاهمنامه مزبور حق اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را در چارچوب مسئولیتهای شناخته شده بینالمللی در حوزه ایمنی دریانوردی، خدمات کشتیرانی و حفاظت از محیط زیست تثبیت و تضمین کرده است. این موضوع از منظر راهبردی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان محسوب میشود و تثبیت نقش ایران در این منطقه میتواند آثار بلندمدتی بر معادلات امنیتی خلیج فارس داشته باشد.
از سوی دیگر، پایان جنگ و ایجاد فضای جدید سیاسی، فرصت اجرای یک استراتژی منطقهای تازه را در اختیار تهران قرار میدهد. در شرایطی که بخش مهمی از ظرفیت کشور طی ماههای اخیر صرف مدیریت بحران و مواجهه با تهدیدهای مستقیم شده بود، اکنون امکان تمرکز بر اهداف بلندمدتتر منطقهای و بینالمللی فراهم شده است.
در سطح کلان نیز این تفاهم به ارتقای تراز موقعیت بینالمللی ایران منجر میشود. دستیابی به توافقی که پس از یک دوره تقابل مستقیم حاصل شده، نشان میدهد که ایران توانسته است با حفظ مؤلفههای قدرت و بازدارندگی خود وارد مرحلهای جدید از تعاملات بینالمللی شود. همزمان، این روند جایگاه رژیم صهیونیستی را در معادلات منطقهای بشدت تضعیف میکند؛ چراکه یکی از مهمترین اهداف تلآویو، تداوم فضای تقابل و جلوگیری از شکلگیری ترتیبات جدید منطقهای بود؛ هدفی که اکنون با چالشهای جدی مواجه شده است.
دیپلماسی بیهیاهو، دستاورد بزرگ
علی اکبر فرازی
دیپلمات پیشین ایران در اروپا
تفاهمنامه پایان جنگ پس از هفتهها تنش و درگیری نشانه عبور از مرحله تقابل و ورود به مرحله دیپلماسی است. طبیعی است که درباره این تفاهمنامه دستکم سه روایت مختلف شکل بگیرد؛ روایت مسئولان ایرانی، روایت آمریکا و شخص دونالد ترامپ و در نهایت روایتی که از برآیند این دو قابل استخراج است. با این حال، فارغ از تفاوت روایتها یک واقعیت غیرقابل انکار وجود دارد: جنگ، پایان یافته است و این اتفاق به خودی خود یک دستاورد مهم محسوب میشود. آنچه در این مدت نقش تعیینکننده داشت، انسجام و همبستگی ملی بود که هم پشتوانه مقاومت در برابر فشارها شد و هم قدرت چانهزنی کشور را در مذاکرات افزایش داد. در کنار این وحدت ملی، نیروهای نظامی با دفاع از امنیت و تمامیت ارضی کشور زمینه لازم را برای ورود دیپلماسی به مرحله تثبیت دستاوردها فراهم کردند.
در این میان، دستگاه دیپلماسی نیز رویکردی متفاوت را دنبال کرد. برای اولین بارمذاکرات، هوشمندانه و بدون تبلیغات و هیاهوی رسانهای و اعلام دستاوردهای مقطعی پیش رفت و تمرکز اصلی بر تحقق اهداف نهایی قرار گرفت که اگرچه با انتقادهایی همراه بود اما در نهایت به نتیجه رسید. اکنون این تفاهمنامه را باید آغاز یک فصل جدید دانست. کلیدواژه این دوره جدید «تعامل» است؛ تعامل با جهان، تعامل با منطقه و مهمتر از همه تعامل در داخل کشورتا سرمایه ارزشمند وحدت ملی حفظ و به یک ظرفیت پایدارتبدیل شود. مهمترین شرط بهرهبرداری از فرصتهایی است که در دوران پس از جنگ پیش روی ایران قرار گرفته است.
این در حالی است که تحولات اخیر فرصتی فراهم کرد تا ایران تصویری متفاوت از سیاستها و اهداف خود به منطقه و جهان ارائه کند. برخلاف برخی روایتها، تهران در عمل نشان داد که به دنبال ایجاد اختلال در تجارت جهانی یا بستن شریانهای اقتصادی نیست، بلکه از ثبات، امنیت و جریان آزاد فعالیتهای اقتصادی برای همه کشورها حمایت میکند. این رویکرد را میتوان نشانهای از حسن نیت ایران برای گسترش تعامل با همسایگان، آسیا، اروپا و دیگر بازیگران بینالمللی دانست.
در این میان، اروپا نیز نشانههایی از آمادگی برای توسعه همکاریها بروز داده است، هرچند عملکرد سالهای گذشته نشان میدهد که این قاره در قبال تحولات خاورمیانه اغلب با تأخیر و محافظهکاری عمل کرده و گاه حتی منافع راهبردی خود را نادیده گرفته است. اکنون فرصت آن فراهم شده که اروپا با رویکردی مستقلتر، نقش مؤثرتری در معادلات منطقهای و بینالمللی ایفا کند. با این حال، مهمترین آزمون پیش رو در داخل کشور قرار دارد. اگر در سیاست خارجی فصل جدیدی از تعامل آغاز شده، در عرصه داخلی نیز باید همین منطق دنبال شود. سرمایه اصلی این دوره، مردمی هستند که در روزهای دشوار در کنار کشور ایستادند و فارغ از گرایشهای سیاسی، پشتوانه انسجام ملی شدند. از این رو، بازسازی و توسعه کشور نیازمند مشارکت همه ظرفیتهای اجتماعی است.
دوره جدید بیش از هر زمان دیگری مستلزم عبور از برخی دوگانه سازی های بی مورد است. به رسمیت شناختن تنوع دیدگاهها به معنای چشمپوشی از اختلافات نیست، بلکه به معنای قرار دادن همه ظرفیتها در مسیر یک هدف مشترک، یعنی ساختن ایرانی قویتر و توسعهیافتهتر است. آینده کشور نه با حذف و طرد که با همبستگی ملی، مشارکت فراگیر و تعامل سازنده تضمین خواهد شد.
رمز پیروزی؛ هماهنگی میدان و دیپلماسی در سایه مقاومت مردمی
اسماعیل کوثری
عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی
پس از ماهها درگیری و تقابل نظامی در آنچه برخی «جنگ رمضان» یا «جنگ سوم» مینامند، اکنون صحنه تحولات به گونهای رقم خورده که دشمن ناچار به پذیرش شروط جمهوری اسلامی ایران شده است. این موفقیت راهبردی، حاصل یک معادله چندضلعی بود که در آن «هماهنگی میدان و دیپلماسی» و «مقاومت همهجانبه مردم» نقشی تعیینکننده داشت.
محاسبه آمریکا و متحدانش این بود که با ترور ناجوانمردانه فرماندهان و حتی رهبر معظم انقلاب میتوانند نظام جمهوری اسلامی را از پای درآورند، غافل از اینکه این جنایت، نهتنها مقاومت ملی ایرانیان را نشکست، بلکه آنها را در تشکیل دادن به یک مقاومت ملی و اتحاد و انسجام درونی مصممتر ساخت. از نیروهای مسلح و رهبری گرفته تا دولت، مجلس، قوه قضائیه و تودههای مردمی، همگی با وحدت کلمه در یک راستا صفآرایی کردند. این همدلی، تمام تحلیلهای استکبار و صهیونیسم بینالملل را برهم ریخت.
دشمن خیال میکرد ظرف چهار روز کار را یکسره میکند، اما سالها برنامهریزی نیروهای مسلح ایران برای دفاع از تنگه هرمز و مقابله با تهدیدات در خلیج فارس، آمریکا را با واقعیتی تازه روبهرو ساخت؛ اینکه ایران امروز، ایران ضعیف دهههای گذشته نیست. ارتش و سپاه، قویترین تجهیزات و آمادگی را دارند و در عمل ثابت شد آمریکاییها در میدان نبرد کاملاً بازندهاند. این بود که خواستار آتشبس و بازگشتن به میز مذاکره شدند.
ناگفته پیداست که پایان هر درگیری و جنگی دیر یا زود مذاکره است، اما تفاوت بزرگ این دوره از مذاکره با گذشته در این است که ایران بهعنوان «پیروز میدان» و «طلبکار» پشت میز نشسته، نه طرف ضعیفی که تحمیل شرایط را بپذیرد. تیم دیپلماسی ما توانست شروط قاطع ایران را تنظیم و ارائه کند؛ پایان دادن به جنگ و توقف درگیری در همه جبههها، پرداخت خسارات، مدیریت و برنامهریزی ایران بر تنگه هرمز و در نهایت خروج کامل پایگاههای آمریکا از منطقه غرب آسیا.
نتیجه آنکه، رمز این پیروزی استراتژیک، تلفیق هوشمندانه قدرت نظامی و چانهزنی دیپلماتیک بود. مقاومت مردم و یکپارچگی ملی، بازدارندگی ایران را چنان افزایش داد که آمریکا را به عقبنشینی واداشت. اما همچنان باید با چشمانی باز و حفظ آمادگی کامل، مسیر را ادامه داد؛ چرا که ذات استکبار، شر و جنایت است و تنها قدرت متکی به پشتیبانی مردمی، آنها را به میز مذاکره و پذیرش شروط محقّق میکشاند.
این پیروزی، درسی تاریخی برای آینده است: میدان و دیپلماسی دو بازوی «عزت ایران» هستند و باید در ادامه مسیر نیز همچنان در هماهنگی و پشتیبانی از یکدیگر حرکت کنند.
مسیر پیروزی ایرانیان
حسین نورانی نژاد قائم مقام
دبیر کل حزب اتحاد ملت
ناکامی استراتژی مداخله: «جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران» به شکست انجامید. چرا؟ به این دلیل ساده که این دو بازیگر اهدافی را اعلام کردند و در عمل با تمام توان برای تحقق آنها جنگیدند، اما به اهداف خود نرسیدند. پس شکست خوردند.
پیروزی در دفاع ملی: «دفاع ایران برابر متجاوزین» به پیروزی انجامید. چرا؟ چون ایران از ابتدا قصد و نیتی جز دفاع از امنیت و تمامیت سرزمینی خود نداشت و به رغم برخی هزینه ها، به این هدف خود رسید.
اضلاع سهگانه ایستادگی: یاران ایران در این نبرد نابرابر، در سه ضلع اصلی تقسیم می شدند: نیروهای نظامی؛ مردم؛ دولت.
نیروهای نظامی، پدیده این جنگ بودند. آنها به رغم فاصله زیاد با دشمن در زمینه امکانات و تجهیزات و پشتوانه مالی، در جنگی نامتقارن و حماسی، فراتر از انتظار بسیاری از ناظران داخلی و خارجی ظاهر شدند و از پس دفاع نظامی از کشور برآمدند. دوم اکثریت مردم بودند.
مردمی که به رغم ناملایمات و سختی ها میان «اعتراض به داخل» و «تسلیم به خارج» تمایز قائل شده و با اولویتبخشی به امر ملی، بازدارندگی اجتماعی ایجاد کردند. اکثریت کسانی هم که به هر دلیل اعلام حمایت و همراهی نکردند، دست کم متجاوزین را که روی همراهی آنها حساب کرده بودند، ناکام گذاشتند.
میانگین جامعه ایران با درصدی بسیار قابل توجه و «بازدارنده» پای عقلانیت و انسانیت و اصول خود ماندند. ضلع سوم، دولت که خوش درخشید و نگذاشت تدبیر امور جاری به رغم همه مشکلات و از جمله تورم کمرشکن و محدودیت منابع و تحریم، دچار مشکل حاد شود و در قامت حامی حقوق ملت در سطح حاکمیت در مواردی چون مسأله مذاکرات و اینترنت، عملکرد قابل توجهی داشت.
در سطح حاکمیتی، میانگین مجلس و شخص رئیس آن آقای قالیباف هم عملکرد ملی و خوبی داشتند و دیگر نهادها نیز در مجموع همراهی کردند و دست کم صدای اختلاف از حاکمیت به بیرون نرسید. این امر بسیار مهم بود.
شکستخوردگان ویرانیطلب: بازندگان بزرگ این جنگ، جنگ طلبان خارجی بودند. نماد رسانهای این جریان تلویزیون ایران اینترنشنال بود، نماد سیاسی آن، جریان پهلوی و دولت آمریکا و رژیم اسرائیل.
امنیت شکننده: جنگ هنوز کاملاً تمام نشده است. این یک وضعیت کماکان شکننده است. از این پس کار سه ضلع یاران ایران این است که کشور را به مدار امنیت با ثبات و توسعه پایدار برسانند.
چه باید کرد؟ این پاسخی تفصیلی می طلبد. اما شاید اولین کار هر یک از ما این باشد. چه درسی از این جنگ تا این مرحله گرفتیم؟ کدام رفتار و موضع ما قابل بازخوانی و بهبود است و چه کنیم که شکاف های داخلی دوباره سر باز نکنند و کشور را طعمه خارجی نسازد؟
چه کنیم که ایران برای همه ایرانیان و در مسیر توسعه قرار گیرد؟ یافتن این پاسخ مستلزم فضای امن گفتوگو؛ حسن ظن؛ مدارا؛ امنیت؛ حاکمیت قانون؛ ترمیم زخمهای گذشته از طریق عدالت، دلجویی ملی و به رسمیت شناختن حق اعتراض؛ راه دادن به سیاست ورزی عمیق؛ و تعهد به الزامات دولت - ملت در همه ابعاد آن است. راهی که نهایتاً می تواند ایران را در مسیر توسعه قرار دهد.
سه ضلعی که دشمن را به زانو درآورد
علیرضا خجسته پور
قائممقام جامعه اسلامی مهندسین
شهادت همیشه خط پایانی برای ملت ایران نبوده، گاهی نقطه شروعی برای شکوفایی استعدادها و اتحادهای بینظیر بوده است. اما آنچه در جریان تجاوز اخیر رژیم کودککش صهیونیستی و ارباب جنایتکارش، آمریکا، بر کشور عزیزمان گذشت، از جنس همان شوکهای بزرگ تاریخی بود؛ شوکی که دلها را فشرد، اما ارادهها را فولادین کرد. داغ از دست دادن جمعی از فرماندهان دلاور نظامی، مردم بیگناه و رجال سیاسی کشور و بالاتر از همه، شهادت «پدر امت»، قائد شهیدمان حضرت آیتالله خامنهای (رحمتاللهعلیه)، چنان آتشی در جانها روشن کرد که دشمن هرگز تصورش را نمیکرد.
رژیم صهیونیستی و آمریکا این جنایت را با هدفی بزرگ رقم زدند: «براندازی نظام جمهوری اسلامی». اما ورق برگشت. وقتی اولین پاسخ دندانشکن از سوی نیروهای مسلح ایران به دشمن خورد و تنگه هرمز، آن ابردارایی راهبردی و نظامی، به روی متجاوزان بسته شد، دیگر دشمن فهمید با چه بازیگر بزرگی روبهرو است.
اما زیباترین واقعه آن بود که در خیابانها گذشت. شبهای متمادی، از همان ساعات اولیه این جنگ تحمیلی جدید، مردم شهرهای مختلف خودجوش و مقتدرانه پای کار آمدند. آن صحنههای باشکوه و بینظیر همدلی و انسجام ملی، تمام معادلات دشمن را بر هم زد. این «دوشادوشی میدان و خیابان» بود که هزینه جنگ را برای دشمن روزبهروز افزایش داد. از یک سو، ارتش و سپاه در برابر یکی از مجهزترین ارتشهای جهان (حتی قدرت اتمی) مقتدرانه ایستادند و از سوی دیگر، مردم مظلوم اما آگاه، پشتوانه این ایستادگی بودند. نتیجه آن شد که دشمن در باتلاق غیرقابل نجاتی گرفتار آمد و به دنبال راه فرار افتاد.
و این پایان قصه نبود؛ اتفاقاً تازه اول ماجرا بود. وقتی آتشبس برقرار شد، جنگ وارد فاز سوم خود شد. این بار «دیپلماسی» آوردگاه جدید بود. جایی که سردارانی با سابقه جهاد و شهادت، دل در گرو ایران داشتند و پشت میز مذاکره حاضر شدند. بدین ترتیب، «سه ضلعی خیابان، میدان و دیپلماسی» شکل گرفت.
رهبری داهیانه حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، این سه ضلع را در مسیر صحیح هدایت کرد. ما لبنان و مقاومت را خط قرمز خود اعلام کردیم. ما تنگه هرمز را اهرم فشار خود قرار دادیم. تیم مذاکرهکننده با هوشیاری کامل، جنگ روانی و ادعاهای بیاساس دشمن را خنثی کرد. بله، در هر توافقی امتیازهایی داده و گرفته میشود، اما آنچه مسلم است، امتیازاتی که نصیب ملت ایران شد، بیتردید بیش از امتیازاتی بود که داده شد. این یک پیروزی بزرگ برای این ملت سرفراز است.
کار ما با دشمنان این مرزوبوم تمام نشده است. ما انتقام خونهای بهناحق ریخته شده را از یاد نبردهایم؛ انتقام خون امام شهیدمان، انتقام خون کودکان مظلوم «میناب» و دیگر شهدای عزیز. این انتقام گرفتنی است و گریبان دشمنان را رها نخواهیم کرد. در میدانهای مختلف، چه در میدان جنگ، چه در میدان حقوقی و دیپلماسی، حق خود را پس خواهیم گرفت. و حالا امید داریم که با همدلی، همراهی و انسجام همه مردم حول محور ولایت و رهبری فرزانه حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، روزهای فرخنده و شیرین و پر از پیشرفت و اقتدار را برای میهن عزیزمان رقم بزنیم. انشاءالله.

