روایت «ایران» از جزئیات شهادت «رباب دهدشتی»، بانوی کادر درمانی که در حیاط منزل و کنار دخترش به شهادت رسید

قرآن در دست آسمانــــی شد

صدای انفجار آن‌قدر مهیب بود که «صبا محسنی» مسئول روابط‌عمومی بیمارستان حاج محمود حاج حیدر شهرستان لامرد، در اولین لحظات حتی نتوانست تشخیص دهد چه اتفاقی رخ داده است. او عصر حمله تروریستی و جنایتکارانه آمریکا به شهرستان لامرد (نهم اسفند 1404) در منزل استراحت می‌کرد. صدای اولین انفجار را شنید، اما گمان کرد شاید حادثه‌ای معمولی رخ داده باشد. با شنیدن انفجارهای بعدی، نگرانی جای تردید را گرفت. به سراغ دخترش رفت؛ او آرام روی تخت خوابیده بود. سراسیمه با همسرش تماس گرفت. او که در نزدیکی محل حادثه حضور داشت، تنها توانست چند کلمه کوتاه بر زبان بیاورد و از شکسته شدن شیشه‌های خودرویش خبر دهد. دقایقی بعد که به خانه رسید، آثار حادثه بر خودرو کاملاً آشکار بود؛ شیشه‌ها شکسته و بخشی از سقف خودرو آسیب دیده بود. او بدون توضیح اضافی گفت: «باید به بیمارستان برویم. آنجا به کمک نیاز دارند.»
«صبا محسنی» آنچه پس از ورود به بیمارستان دید، فراتر از هر صحنه‌ای بود که در سال‌های خدمتش تجربه کرده بود. مجروحان پی‌درپی وارد می‌شدند، خانواده‌ها با اضطراب عزیزان خود را جست‌وجو می‌کردند و کادر درمان با تمام توان در حال امدادرسانی بودند. او به «ایران» می‌گوید: «حجم بالای مصدومان و شدت جراحات، فضای بیمارستان را به صحنه‌ای از التهاب، اضطراب و تلاش بی‌وقفه تبدیل کرده بود. او که سال‌ها در حوزه روابط‌عمومی فعالیت کرده و به ثبت و مستندسازی حوادث عادت داشت، می‌گوید در آن دقایق اول حتی توان گرفتن عکس و تهیه گزارش را نداشت؛ همه‌چیز آن‌قدر ناگهانی و سنگین بود که تنها به چهره‌های مبهوت و چشم‌های نگران اطرافش نگاه می‌کرد.
اما در میان همه تلخی‌های آن روز، خبری بیش از هر چیز قلب کارکنان بیمارستان را به درد آورد؛ خبر شهادت «رباب دهدشتی»، کارشناس رادیولوژی بیمارستان حاج محمود حاج حیدر لامرد. «صبا محسنی» از او به عنوان بانویی پرتلاش، متعهد و مهربان یاد می‌کند؛ در کنار همکارانش با اخلاقی نیکو و روحیه‌ای مسئولانه خدمت کرده بود و هیچ‌گاه در پی دیده شدن نبود.
آن روز، «رباب» پس از پایان کار به خانه بازگشته بود. روزه بود و ساعاتی مانده به افطار، در حیاط منزل کنار دخترش نشسته و قرآن می‌خواند. فضای خانه آرام بود و هیچ نشانه‌ای از فاجعه‌ای که در راه بود، دیده نمی‌شد. ناگهان انفجاری مهیب رخ داد و لحظاتی بعد ترکش‌های بزرگ به سمت مناطق مسکونی پرتاب شدند. یکی از ترکش‌ها مستقیم به سینه رباب اصابت و او را بشدت مجروح کرد. ترکش دیگری نیز به پای دخترش برخورد کرد و کودک آسیب دید.
«مهدی قاسمی» همسر رباب، در میان آن آشوب هولناک تلاش کرد خانواده‌اش را نجات دهد. او دختر و همسر مجروحش را به بیمارستان رساند؛ جایی که در آن لحظات مملو از مجروحان و همراهان نگران بود. راهروها و بخش‌ها از ازدحام جمعیت پر شده بود. او همسر و فرزندش را به پرستاران سپرد تا تحت درمان قرار گیرد و سپس به بخش رادیولوژی رفت؛ همان بخشی که همسرش سال‌ها در آن خدمت کرده بود. تا ساعت‌ها در بیمارستان ماند و در کنار همکارانش به رسیدگی به وضعیت مجروحان کمک کرد، در حالی که اندوهی بزرگ آرام‌آرام بر زندگی‌اش سایه می‌انداخت.
شب هنگام، وقتی که تب و تاب اولیه حادثه فروکش کرد، واقعیت تلخ و اندوهبار روی واقعی خود را نشان داد. مردی که ساعاتی قبل برای نجات جان خانواده‌اش تلاش می‌کرد، اکنون باید برای همسر شهیدش عزاداری کند. همکاران رباب نیز در بهت عمیقی فرو رفته بودند. برای آنان، از دست دادن رباب تنها فقدان یک همکار نبود؛ از دست دادن عضوی از خانواده‌ای بود که سال‌ها در کنارشان زندگی و خدمت کرده بود. «صبا محسنی» مسئول روابط‌عمومی بیمارستان حاج محمود حاج حیدر، می‌گوید: «هرچند آن روز با صحنه‌های فراوانی از درد، جراحت و اندوه همراه بود، اما نام «رباب دهدشتی» بیش از هر چیز در ذهنم مانده است؛ زنی روزه‌دار که در کنار فرزندش و در حیاط خانه خود نشسته بود و تنها چند لحظه بعد، قربانی خشونت تروریستی و جنایتکارانه دشمن شد.» روایت زندگی و شهادت «رباب دهدشتی» و دیگر شهدای لامرد، تصویری از مظلومیت مردمی است که دور از میدان نبرد، در خانه‌های خود هدف قرار گرفتند و خاطره‌شان برای همیشه در حافظه این شهرستان ماندگار شد.
صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و چهل و هفت
 - شماره نه هزار و چهل و هفت - ۲۳ خرداد ۱۴۰۵