روایتی از واقعه غدیر و درسهای تاریخی آن
اکمال دین و اتمام نعمت
علی متقیان
مدیرعامل مؤسسه فرهنگی مطبوعاتی ایران
هوای مسیر گرم و سخت بود. کاروانها پس از انجام اعمال فریضه حج راهی دیار خود شده بودند. امسال حجی متفاوت انجام دادند؛ در کنار رسول خدا(ص)، به دور از حذف و زواید جاهلیت؛ حجی ابراهیمی. در حج سال 10 هجری همه امتیازهای قومی و قبیلهای حذف شده بود. بین حجگزار قریشی با دیگر قبیلهها فرقی نبود. همه امتیازهای خودساخته دوره جاهلی لغو و به فراموشی سپرده شده بود. حتی انحصار خرید لباس احرام از قبیله خاص هم برداشته شد. مسلمانان حجگزار با احرامهایی ساده و مشابه، از مسجدالحرام به سوی وادی عرفان و شناخت، عرفات، حرکت کردند. حاجیان در وادی مشعرالحرام وقوف کردند و همراه با رسول خدا(ص) با جمعآوری سنگریزه، مسلح شدند تا فردا سلاح بر دست، به مصاف نمادهای شیطان رفته و نفس شیطانی درون و برون را زیر پا بگذارند. آنان شب را در بیابانی محشرگونه، بدون هیچ سرپناهی گذراندند، نماز صبح اقامه کردند و منتظر فرمان برای حرکت به سرزمین قربانی نفس بودند. فرمان داده شد. مهم است که عبدالله باشی و مطیع رسولالله؛ نه جلوتر عزیمت کنی و نه از فرمانش عقب بنشینی. پس از صدور فرمان حرکت از سوی رسول خدا، همه به سوی سرزمین آرزوها حرکت کردند. وقتی در کنار رسول خدا، شیطان را از خویش راندی، آنگاه با مهر تأیید پیامبر خدا(ص) اجازه مییابی تا به قربانگاه بروی، قربانگاهی که جد اعلای محمد امین(ص) در آن آماده شده بود تا فرزند عزیز دیر به دست آمده خود را در راه خدایش قربانی کند. در حج سال 10 هجری، با اجازه پیامبری که خود از نسل ذبیحالله بود، حاجیان قربانی خود را در طلب رضای خدای واحد به قربانگاه بردند و اجازه یافتند با تراشیدن موی سر، بندگی خویش را تثبیت کنند. حاجیان در «عقبه منا» پای صحبت و رهنمودهای پیامبر(ص) نشستند. اعمال منا که تمام شد، مجوز بازگشت به مکه صادر شد. حاجیان همراه با رسولالله(ص) به سوی کعبه حرکت کردند.
اعمال، با حضور مبارک پیامبر(ص) به پایان رسید و به این ترتیب مهر تأیید بر اعمالی که بر حاجی واجب است تا به جای آورد، زده شد و تا ابد برای مسلمانان ماندگار شد. هر سال میلیونها دلداده، حج را در همان مسیرها و با همان اعمالی به جای میآورند که محمد امین(ص) به جای آورده بود. حج یادگار ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) بود، به تأیید پیامبر خاتم(ص) رسید و در جایگاه خودش قرار گرفت و به عنوان تکلیف و با عنوان «حجةالإسلام» قانونی شد.
مسلمانان حج را با پیامبر خدا آغاز کردند، با پیامبر خدا اعمال حج را به جای آوردند و با پیامبر اسلام از مکه راهی خانه و دیار خود شدند. در مسیر بازگشت، همه این حاجیان به محلی رسیدند که بهناچار باید گروهگروه از هم جدا میشدند و هر یک به سمت دیار خود میرفتند. بسیاری که مسیرشان به مدینةالنبی منتهی نمیشد، از توفیق ادامه همراهی با پیامبر باز میماندند. یکی به یمن میرفت، یکی به عراق، گروهی از مسلمانان هم به شام میرفتند. اینجا راه جدا میشد، چرا که مقصدها جدا بود. اما درست در همینجا، درست در جایی که بهظاهر راه هر گروه از مسلمانان جدا میشد، در همین مکان، فرمانی از خداوند رسید که یکراهی مسلمانان در همه تاریخشان را تضمین کند. در این مکان تفارق جادهها، فرمانی ابلاغ شد برای وحدت راه مسلمانی. آن فرمان چنین بود: «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک.»(مائده/5) امر الهی است و باید ابلاغ کرد؛ ابلاغی که «وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» به این معنی که «و اگر (کار ابلاغ این پیام را) انجام ندهی، پیام خدا را نرساندهای.» اما این چه ابلاغی است که عمل به آن مساوی است با طول عمر رسالت، 23 سال رنج و مشقت، ۱۳ سال سختی و مقاومت و پذیرش شکنجه در مکه، سپس قبول هجرت و گذشتن از محل زندگی، بعد از آن 10 سال جهاد و شکست و پیروزی و شهادت در راه خدا. چه مقایسه سختی است که ابلاغ یک فرمان و اجرای یک دستور الهی، برابری کند با ۲۳ سال فعالیت سخت و جانفرسا! اطاعت امر خدا که وحی شد، واجب است. امری مهم پیش آمده؛ اجرای یک دستور، دستوری که با 23 سال تلاش و مجاهدت و دعوت به توحید برابری میکند. چه فرمانی است که اثر ابلاغ و توجه به آن، همسنگ همه دوران رسالت است؟ ادامه این آیه، نکته دیگری را هم روشن میکند: «وَاللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ» که یعنی تضمینی هم بابت اجرای ابلاغ آمده است. اما چه تضمینی؟ «ما شما را از مردم حفظ میکنیم.» چرا حفظ از مردم؟ آنهم مردمی که در این عصر، کنار رسول خدا(ص) چنان به اطاعت نشستهاند که اطاعت از رسول را اطاعت از خدا میدانند و به دستور او ایمان دارند و او را به خود اولویت میدهند. خداوند میخواهد پیامبرش را از چه مردمی حفظ کند؟
پیامبر دستور توقف کاروان انبوه مسلمانان حجگزار را میدهد؛ رفتهها برگردند، نرسیدهها برسند، حاضرین اجتماع کنند. چه امر مهمی پیش آمده؟ در این بیابان، در کنار یک برکه، بر سرچند راهی؟
وقت نماز شد، همه به امامت پیامبر به نماز ایستادند، پس از ادای فریضه، باید امری واجبتر اجرا شود. همه منتظر این ابلاغ هستند. با دستور پیامبر(ص) از جهاز شترها جایگاه بلندی برافراشته شد، پیامبر در بالای جایگاه قرار گرفت، به صورتی که همه حاجیان که بنا به شیوه اعلام شده از سوی او حج گزارده بودند، او را از جایگاه مشاهده میکردند. اجتماع مسلمانان کامل شد. پیامبر سخن آغاز کرد. خطبهای خواند، خطبهای عجیب. پس از حمد و ثنای الهی چندین بار احتجاج کرد. پرسید و پاسخ شنید. خدماتش را بیان کرد و از مسلمانان تأیید گرفت. همه به پذیرش نظر او رأی مثبت داده، اعلام قبول کردند. بعد از مقدمات و قبول مردم، به فرمان الهی اشاره فرمود «یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک». آیه ابلاغ را قرائت فرمود و سپس دستان علی بن ابیطالب(ع) را بلند کرد و فرمود «اَلا من کنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلی مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.» برای حاضران و همه نسلهای آینده پیامی داد: «هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست.» ولایت را به علی(ع) انتقال داد و سپس دعا فرمود: «خداوندا، دوست بدار آنکه علی را دوست دارد و دشمن بدار آنکه علی را دشمن دارد.» پیامبر خطبه را اینگونه ادامه داد: «مَعاشِر َالنّاسِ، هذا عَلِی أخی وَ وَصیی وَ واعی عِلْمی، وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ آمَنَ بیوَعَلی تَفْسیرِ کتابِالله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعی إِلَیهِ» به این معنا که «آی مردم، این علی برادر و وصی و نگهبان دانش من و جانشین من در میان امت و پیروان من و مفسر کتاب خدا که مردمان را به سوی اوست.»
سپس به وظایف امامت پرداخت و فرمود «إِنَّما أَکمَلَالله عَزَّوَجَلَّ دینَکمْ بِإِمامَتِه» که یعنی «همانا خداوند دین خود را با امامت این علی(ع) کامل فرموده است.»
در بخش دیگر از خطبه فرمود «هذا عَلِی، أَنْصَرُکمْ لی وَأَحَقُّکمْ بیوَأَقْرَبُکمْ إِلَی وَأَعَزُّکمْ عَلَی» که یعنی علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیکترین و عزیزترین شما نزد من است.
و در جایی دیگر فرمود: «إِنّی قَدْبَینْتُ لَکمْ وَأَفْهَمْتُکمْ، وَ هذا عَلِی یفْهِمُکمْ بَعْدی» که یعنی «من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم و این علی است که پس از من شما را آگاه میکند.» «أَلاوَإِنِّی عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتی أَدْعُوکمْ إِلی مُصافَقَتی عَلی بَیعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدی. أَلاوَإِنَّی قَدْ بایعْتُالله وَ عَلِی قَدْ بایعَنی» که یعنی «اینک شما را میخوانم که پس از پایان خطبه، با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار کنید. آگاه باشید من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدی عزّوجل برای امامت او پیمان میگیرم.»
پس از اتمام خطبه رسول خدا، یکایک حاجیان بیعت کردند و امامت را به امام علی(ع) تبریک گفتند و پذیرا شدند. با انجام این مأموریت، دین پیامبر اسلام(ص) با نزول آیه «الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دیناً» کامل شد.
مراسم به پایان رسید و حاضران به سمت شهرهای خویش حرکت کردند؛ با دو پیام و مأموریت ویژه. یکی انجام مناسک حج که پیامبر(ص) به آنان آموخت و الگویی شد برای انجام حج و دیگری انتخاب امیرمؤمنان علی(ع) به امامت و جانشینی رسول خدا(ص) در مراسم غدیر خم. هر دو پیام «اطاعت امر الله» و «ابلاغ رسول الله(ص)» بود و هر دو پیام همچنان باقی است و برکات آن استمرار دارد. یکی را «حجه الوداع» نامیدند و دیگری را «عید غدیر و عیدالله اکبر.»
در این مراسم ولایت و جانشینی امیر مؤمنان علی(ع) در جمع مسلمانان اعلام شد و همه حاضران از ملیتهای مختلف از ابلاغ امر الهی که همسنگ رسالت بود، مطلع شدند. آنان از کلام رسول خدا برداشت کردند که اعلان ولایت و جانشینی علی(ع) امر الهی است که از سوی پیامبر ابلاغ و کلام حق در «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» تحقق یافت.
پیامبر(ص) در ادامه خطبه غدیریه پس از معرفی علی بن ابیطالب(ع) به امامت مسلمانان، مأموریتی را تعریف و خطاب به همه شاهدان و حاضران و مردم حاضر و نسلهای آتی، فرمودند: «تَنْتَهُوا إِلَی قَوْلِی» که یعنی «سخن مرا درباره امامت بفهمید» و «وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یحْضُرْ» که یعنی «آن را به کسانی که حاضر نیستند برسانید» و «وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّی» یعنی «از طرف من از آنها بخواهید قبول کنند.»
همه شاهدان صحنه، مأموریت پیدا کردند آنچه دیده و شنیدهاند را برای دیگران بازگو کنند. این جمعیت عظیم با این مأموریت بزرگ به راه خود ادامه دادند تا به شهر و دیار خود برسند. اما آنان حالا مأموریت یافته بودند تا علاوه بر شرح نحوه به جای آوردن اعمال حج، واقعه متمم و کامل کننده حج و دین که انتصاب علی بن ابیطالب(ع) به جانشینی پیامبر(ص) بود را برای مردم بازگو کنند.
مسئولیتی که پیامبر به حاضران در واقعه غدیر و نسلهای آینده داد، نشان دهنده اهمیت موضوع و خوف آن وجود مبارک نسبت به انحراف از موضوع بود. اگر حاضران در مراسم به این پیام رسول خدا(ص) توجه میکردند و درباره محتوا و مأموریتی که پیامبر به آنان داده بود به درستی عمل میکردند، انحرافی در مسلمانان ایجاد نمیشد.

