تأملی بر تحلیل گفتمان سیاسی ترامپ
غلبه زبان هیجان بر زبان عقلانیت
وقتی «توئیت» جای «استراتژی» را میگیرد
در سیاست معاصر، قدرت بیش از آنکه در نهادها و برنامهها تجلی یابد، در «روایتسازی» ظهور پیدا کرده است. برآمدن دونالد ترامپ در عرصه سیاست نیز نتیجه همین چرخش در ساختار قدرت سیاسی است؛ دگرگونی که در آن، سیاست از حوزه عقلانیت نهادی به قلمرو نمایش، هیجان و برساخت دائمی بحران منتقل شده است. گفتمانی که بر قطبیسازی، سادهسازی واقعیت و تحریک احساسات جمعی استوار است و جنگ اخیر آمریکا علیه ایران را نیز میتوان یکی از بارزترین نمودهای آن دانست.
فریبا اسدپور
زبانشناس و استاد دانشگاه
از منظر تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف، زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست، بلکه سازنده واقعیت سیاسی است. در این چهارچوب، ترامپ از طریق زبان، جهانی دو قطبی میسازد: «ملت واقعی» در برابر «نخبگان فاسد»، «دشمنان خارجی» و «رسانههای خائن». در چنین گفتمانی، ایران نه بهعنوان یک بازیگر پیچیده منطقهای، بلکه بهمثابه «نشانه تهدید» بازنمایی میشود؛ تهدیدی که باید دائماً بازتولید شود تا انسجام روانی هواداران و مشروعیت رهبریش حفظ گردد.
زبان؛ ابزار نمایش اقتدار
ترامپ در جنگ اخیر با ایران، بیش از آنکه از منطق دیپلماتیک بهره گیرد، از زبانِ نمایش قدرت استفاده میکند. واژگانی نظیر «نابودی کامل»، «قدرت بیسابقه»، «انتقام» یا «بازگرداندن عظمت آمریکا» بخشی از سازوکار زبانی او برای تولید احساس امنیت از مسیر ترس است. این همان چیزی است که جورج لیکاف، نظریهپرداز زبان و سیاست، آن را «قاببندی ذهنی» مینامد؛ یعنی سیاستمدار پیش از آنکه افکار عمومی را متقاعد کند، جهان را در قالب استعارهها و چهارچوبهای ذهنی خاص بازتعریف میکند. در جهان زبانی ترامپ، سیاست خارجی آمریکا همچون میدان نبردی تصویر میشود که در آن، تنها یک «رهبر مقتدر» قادر به حفاظت از ملت است.
در این چهارچوب، جنگ نه صرفاً یک رخداد امنیتی، بلکه بخشی از سازوکار بازتولید رهبری سیاسی است. رهبر پوپولیست برای حفظ انسجام پایگاه اجتماعی خود، به بحران دائمی نیاز دارد؛ زیرا بحران، امکان تعلیق عقلانیت انتقادی و بسیج هیجانات جمعی را فراهم میکند. به همین دلیل، ترامپ همواره تلاش کرده است وضعیت سیاسی را در قالب «شرایط فوقالعاده» بازنمایی کند؛ شرایطی که در آن، نهادهای رسمی، قواعد دیپلماتیک و حتی رسانهها، مزاحم اراده مستقیم «مردم» تلقی میشوند.
تبدیل سیاست به امر شخصی
یکی از مهمترین ویژگیهای گفتمان ترامپ، شخصیسازی سیاست است. او غالباً دولت، ارتش و حتی منافع ملی آمریکا را در قالب تصویر فردی خود بازنمایی میکند. این ویژگی، سیاست را از عرصه تصمیمگیری نهادی به قلمرو اراده فردی سوق میدهد. در نتیجه، تصمیمات ناگهانی، مواضع متناقض و واکنشهای هیجانی، به بخشی از سبک سیاستورزی او تبدیل میشوند.
در جنگ اخیر علیه ایران نیز، مواضع ترامپ بیش از آنکه حاصل یک راهبرد پایدار ژئوپلتیکی باشد، بازتابی از منطق شخصیتمحور و رسانهای او بود؛ منطقی که در آن، نمایش اقتدار اهمیت بیشتری از محاسبه پیامدها دارد. در روانشناسی سیاسی، چنین الگوهایی معمولاً با نوعی خودشیفتگی سیاسی پیوند میخورند؛ وضعیتی که در آن، رهبر نیازمند بازتاب دائمی تصویر قهرمانانه خویش در افکار عمومی است. از این منظر، حمله لفظی مداوم به مخالفان، رسانهها و حتی متحدان سنتی، صرفاً یک تاکتیک سیاسی نیست، بلکه بخشی از سازوکار دفاع روانی برای حفظ اقتدار نمادین است. رهبر پوپولیست زمانی احساس قدرت میکند که بتواند جامعه را در وضعیت اضطراب دائمی نگه دارد؛ زیرا اضطراب، میل به ظهور «منجی» را تقویت میکند. اما همین نقطه، به پاشنه آشیل او تبدیل شدهاند. گفتمانهای سیاسی که بر هیجان، ترس و دوگانهسازی استوارند، در کوتاهمدت قدرت بسیج بالایی دارند، اما در بلندمدت با فرسایش اعتماد عمومی مواجه میشوند؛ زیرا واقعیت پیچیده جهان، سرانجام خود را بر روایتهای سادهساز تحمیل میکند. جنگ اخیر با ایران نیز نشان داد که زبان تهدید و نمایش قدرت، الزاماً به افزایش اقتدار منجر نمیشود؛ بلکه گاه میتواند نشانهای از بحران درونی نظام سیاسی و ناتوانی آن در تولید اجماع پایدار باشد.
بــــرش
وقتی سیاست، بیش از حد احساسی و رسانهای میشود
ترامپ محصول دورانی است که در آن، سیاست بیش از هر زمان دیگری رسانهای و احساسی شده است. او توانست خشم، ناامیدی و بیاعتمادی بخشی از جامعه آمریکا را به سرمایه سیاسی تبدیل کند. اما همان نیروهایی که یک رهبر پوپولیست را به قدرت میرسانند، میتوانند زمینه فرسایش آن را نیز فراهم سازند. زیرا سیاست مبتنی بر بحران، برای بقا ناگزیر به تولید بحرانهای تازهتر است؛ چرخهای که در نهایت میتواند خود نظام سیاسی را گرفتار بیثباتی مزمن کند. این منطق را میتوان در نحوه مواجهه ترامپ با جنگ علیه ایران نیز مشاهده کرد؛ جایی که «زبانِ هیجان» بر «زبانِ عقلانیت» غلبه پیدا میکند. هنگامی که سیاست به میدان برانگیختن احساسات، تولید ترس و نمایش اقتدار فروکاسته شود، افول امر سیاسی و تضعیف عقلانیت جمعی دور از انتظار نخواهد بود. شاید به همین دلیل است که امروز بسیاری از تحلیلگران، سیاست خارجی ترامپ را نه نشانه اقتدار آمریکا، بلکه بازتاب نوعی بحران درونی در ساختار سیاستی آمریکایی ارزیابی میکنند.

