در حافظه موقت ذخیره شد...
مردم، حقیقت و مرزهای اطلاعرسانی
دبیرکل حزب جمهوریت ایران اسلامی
باور به نقش مردم در اداره کشور و پذیرش این اصل که مردم صاحبان اصلی نظام و تصمیمگیریهای کلان هستند، موضوعی تردیدناپذیر است. مردم باید واقعیتها را ببینند، اقناع شوند و در جریان مسائل کشور قرار گیرند. اما این گزاره به معنای آن نیست که همه اطلاعات، در هر سطح و شرایطی، بدون ملاحظات در اختیار افکار عمومی قرار گیرد. در همه کشورها، اطلاعات و اخبار بر اساس اهمیت و آثار احتمالی آنها طبقهبندی میشوند. برخی اطلاعات عمومیاند و انتشار آنها ضروری است؛ برخی دیگر محرمانهاند و تنها در اختیار مسئولان و تصمیمگیران قرار میگیرند و بخشی نیز به دلیل ملاحظات امنیتی و جلوگیری از سوءاستفاده دشمنان، در رده اطلاعات سری تعریف میشوند. این مسأله نه استثنا، بلکه یک قاعده پذیرفتهشده در نظامهای سیاسی جهان است. گاه این تصور شکل میگیرد که چون مردم صاحبان کشور و انقلاب هستند، پس باید حتی حساسترین و محرمانهترین موضوعات نیز بیپرده با آنان در میان گذاشته شود. برای نمونه، در جریان برخی مذاکرات سیاسی، این مطالبه مطرح میشود که تیم مذاکرهکننده باید لحظهبهلحظه جزئیات گفتوگوها را برای افکار عمومی تشریح کند. چنین انتظاری بیش از آنکه مبتنی بر اصول مذاکره باشد، ناشی از برداشت نادرست از مفهوم شفافیت است. در حالی که مذاکره، میدان چانهزنی و تأمین منافع ملی است، نه تریبون عمومی برای اعلام جزئیات لحظهای. طرفین مذاکره با هدف دستیابی به منافع خود وارد گفتوگو میشوند و طبیعی است که بخشی از فرآیندها تا رسیدن به نتیجه، نیازمند مدیریت اطلاعات باشد. پس از دستیابی به نتیجه، میتوان و باید مردم را در جریان امور قرار داد؛ اما انتشار زودهنگام اطلاعات، گاه میتواند ابزار فشار و امتیازگیری را برای طرف مقابل فراهم کند. از سوی دیگر، میان «پنهانکاری» و «دروغگویی» تفاوت اساسی وجود دارد. اگرچه انتشار همه اطلاعات ممکن نیست، اما خلاف واقع گفتن به مردم نیز خطایی راهبردی است که سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را آسیب میزند. وعدههای اغراقآمیز، ایجاد انتظارات غیرواقعی یا ارائه تصویری فراتر از واقعیت، در نهایت به بیاعتمادی عمومی منجر خواهد شد. اما درباره واقعبینی و حفظ عزت در مذاکره و توازن بین این دو باید گفت امروز کشور در شرایطی قرار دارد که حفظ امنیت، تمامیت ارضی و عزت ملی اهمیت مضاعفی یافته است. دشمنان نهتنها ساختار سیاسی، بلکه هویت تاریخی و موجودیت ایران را هدف قرار دادهاند. در چنین شرایطی، حفظ انسجام ملی و مراقبت از منافع کلان کشور ضرورتی انکارناپذیر است. در این میان، باید مفهوم مذاکره را نیز درست فهمید. مذاکره به معنای اعلام مواضع قطعی و صددرصدی دو طرف نیست؛ مذاکره یعنی چانهزنی، امتیاز دادن و امتیاز گرفتن برای دستیابی به نتیجهای بهتر. در هر مذاکرهای ممکن است برای حفظ منافع بزرگتر، گامهایی به عقب برداشته شود یا امتیازاتی محدود داده شود. مهم آن است که خطوط اصلی شامل عزت ملی، منافع کشور و اصول بنیادین حفظ شود. اگر اصل مذاکره پذیرفته شده است، باید منطق آن نیز پذیرفته شود. نمیتوان هم خواستار نتیجه بود و هم هرگونه انعطاف و بدهبستان را نفی کرد. موفقیت در مذاکره، پیش از هر چیز، نیازمند درک درست از ماهیت و اهداف آن است.

