کتاب؛ گاهی چه زود دیر می‌شود!

سید عطاءالله  مهاجرانی

جناب آقای حسین‌زادگان، مدیر موفق انتشارات «ققنوس» که در توزیع کتاب نیز فعالیت دارد، در مصاحبه با خبرگزاری «ایسنا» پنج نکته دقیق و هشداردهنده بلکه بیدارباش مطرح کرده است. در واقع آژیر خطر برای توجه به زندگی و مرگ کتاب به صدا در آمده است. نکات پنجگانه از این قرار است:
«۱- چند وقت است صنعت نشر به حالت تعطیل درآمده است.
۲- با توجه به افزایش قیمت روزانه، هر کتابی را که بفروشیم نمی‌توانیم تولید کنیم.
۳- فضای مجازی که هیچ، ایمیل‌ها هم قطع است و ارتباط با نویسندگان و مترجمان قطع شده است.
۴- قیمت کاغذ، چسب و صحافی سر به فلک کشیده است.
۵- قیمت کاغذ روزانه و هفتگی بالا می‌رود و در عمل شما هر کتاب را که بفروشید ضرر می‌کنید.»
به نظرم می‌رسد با تجربه و شناختی که دارم، بایست نسبت به این هشدار صمیمانه، توجه جدی کرد و برای حل مشکل راهی یافت. دوستان اهل کتاب و آشنای بازار نشر نیز تقریباً همین سخنان را مطرح کرده‌اند.
چند نکته شایسته اندیشیدن است.
یکم: «هانس کونگ» فیلسوف الهی آلمانی- سوئیسی، سه‌گانه بسیار بااهمیتی درباره سه دین ابراهیمی یهودیت، مسیحیت و اسلام منتشر کرده است. این سه جلد محصول سی سال پژوهش ممتاز و اندیشه اوست. تا ندارد! در جلد سوم که درباره اسلام است، در سنجش یهودیت و مسیحیت و اسلام نوشته است:
«آیین یهود بر قوم بنی‌اسرائیل تمرکز دارد، آیین مسیحیت بر شخص عیسی بن‌مریم. اما آیین اسلام تمرکز و کانونش، کتاب قرآن مجید است.» این سه‌ گانه و سه ‌گونه تمرکز، بدیهی است که رهیافت‌ها و رویکردهای متفاوتی پدید آورده است.
 دوم: ما مسلمانان بر اساس قرآن مجید، پیروان ادیان آسمانی را با عنوان «اهل کتاب» به رسمیت می‌شناسیم.
سوم: انقلاب اسلامی در حقیقت کتاب را به متن جامعه آورد و ما شاهد انتشار کتاب به نحو فزاینده‌ای در کشور بودیم. تعداد ناشران و کتابفروشی‌ها و نویسندگان و مترجمان و عنوان‌های کتاب در سال‌ها و دهه‌های پس از انقلاب رشد قابل توجهی یافت. عناوین کتاب‌های منتشر‌شده در هر روز حیرت‌انگیز بود.
چهارم: در دوران مسئولیتم در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به جلسه شورای اقتصاد رفتم. از طرح یارانه برای کاغذ یا کتاب حمایت کردم. سخنم این بود که «دولت برای بنزین و گازوئیل و گاز و نان و دارو سوبسید می‌دهد. گفته می‌شود ما تا حدود سالی 100 میلیارد دلار یارانه می‌دهیم. اصل بحث ماجرای دیگری است و شایسته تأمل و عبرت‌آموزی. در یک کلام و در بین دو کمان (دولت انگلستان از بنزین و گازوئیل و گاز تقریباً سالی ۸۰ میلیارد دلار مالیات می‌گیرد و ما بیش از این مقدار یارانه می‌دهیم!) اما دولت چرا برای کتاب و کاغذ یارانه ندهد؟» از همین بابت ما از سویی سهمیه کاغذ در اختیار مطبوعات و ناشران قرار می‌دادیم و از سویی از ناشران کتاب خریداری می‌شد و در اختیار کتابخانه‌های عمومی قرار می‌گرفت. صدالبته این کار بدون اشکال و بدون تبعیض نبود. اما به صنعت نشر و چاپ کتاب و رونق کتابفروشی و بهبود وضعیت نویسندگان و مترجمان انجامید.
پنجم: در دولت جناب آقای پزشکیان سخن درستی مطرح شده است که دولت نبایست در کار نشر دخالت کند. سخن مقبول. اما نبایست حمایت را رها کند! اگر رها کرد؛ صنعت نشر زمین می‌خورد و برخاستنش، اگر نگوییم محال می‌نماید، بسی دشوار است. در دوران مسئولیت بنده در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در ایران 4 هزار کتابفروشی وجود داشت. اکنون که جمعیت نسبت به همان روزها بیش از دو برابر شده‌، تعداد کتابفروشی‌ها نصف شده است. تیراژ کتاب از متوسط ۲ تا ۳ هزار به یک دهم و کمتر کاهش یافته است. از همین رو گاه تعداد چاپ‌های کتاب، بیشتر نمایشی و سرخ کردن سیلی با «تعداد» چاپ است. 5 تا 10 چاپ شرایط فعلی، کمتر یا متناسب با یک چاپ سه دهه پیش است.
ششم: واقعیت این است که رشد رسانه‌های اجتماعی و اینکه نسل‌های نو سرشان توی موبایل است، در همه جای جهان مشهود است. ۲۲ سال پیش که به لندن آمده بودم، توی مترو اکثریت مردم کتاب یا روزنامه می‌خواندند. اکنون اکثریت موبایل دست‌شان است. گوشی موبایل؛ با سیم یا بی‌سیم، توی گوششان است. از ریتم تکان دادن سر یا پا یا خوش براحوالی‌شان متوجه می‌شوید دارند موسیقی روز گوش می‌کنند! کتاب به حاشیه رانده شده است. اما در کشور ما که فرهنگ همواره به عنوان بنیاد مطرح شده است، نمی‌توان شاهد نزاری و بی‌رونقی صنعت نشر و مرگ کتاب بود. با یک درصد صرفه‌جویی در یارانه انرژی می‌توان صنعت نشر را بازسازی کرد و کتاب را به خانه مردم بازگرداند. دخالت در امر نشر ناپسند است. اما حمایت و مراقبت، نه‌تنها وظیفه بلکه مسئولیت است. امیدوارم دولت و رئیس‌جمهوری و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و نمایندگان مجلس به کتاب توجه لازم را داشته باشند. گاهی چه زود دیر می‌شود!