در گفتوگو با داوود آقایی استاد حقوق بینالملل بررسی شد
پشت پرده طرح قطعنامههای ضدایرانی در شورای امنیت
گروه دیپلماسی- تلاش آمریکا و برخی کشورهای عربی برای تصویب قطعنامهای علیه اقدامات ایران در تنگه هرمز در شرایطی که منطقه همچنان تحت تأثیر پیامدهای تقابل مستقیم واشنگتن و تلآویو با تهران قرار دارد، بار دیگر این شاهراه راهبردی را به صحنهای برای رویارویی همزمان حقوق بینالملل، امنیت انرژی و رقابتهای ژئوپلتیکی تبدیل کرده است؛ تقابلی که در آن، جمهوری اسلامی ایران با استناد به حق حاکمیت و ضرورت دفاع از تمامیت ارضی خود، استفاده از ظرفیتهای راهبردی تنگه هرمز را بخشی از منطق بازدارندگی و پاسخ به «تجاوز آشکار» میداند، در حالی که آمریکا و متحدان عرب آن در تلاشی واهی میکوشند با ثبت و تثبیت روایت خود در شورای امنیت، اقدامات کشورمان را بهعنوان تهدیدی علیه امنیت کشتیرانی و نظم بینالمللی معرفی کنند و به عنوان بخشی از راهبرد گستردهتر اعمال فشار سیاسی، ایجاد اجماع بینالمللی و مشروعیتسازی حقوقی علیه ایران دنبال نمایند؛ این موضوع در گفتوگو با دکتر داوود آقایی، استاد حقوق بین الملل دانشگاه تهران مورد بررسی قرار گرفته است.
با توجه به تلاشهای اخیر کشورهای عربی با حمایت ایالات متحده برای طرح موضوع اقدامات ایران در تنگه هرمز در چهارچوب حقوق بینالملل، از جمله توزیع پیشنویس قطعنامهای از سوی بحرین و آمریکا در شورای امنیت بفرمایید که این روند حقوقی چه اهداف سیاسی و راهبردی را دنبال میکند؟
واقعیت این است که ایران در برابر یک تجاوز و جنایت آشکار از سوی آمریکا و اسرائیل قرار گرفت و در چنین شرایطی، مسئولان سیاسی، دفاعی و امنیتی کشور تلاش کردند از موجودیت، حاکمیت و تمامیت ارضی ایران دفاع کنند. با توجه به ابعاد گسترده حملاتی که از نهم اسفند از سوی آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، طبیعی بود که جمهوری اسلامی در کنار بهرهگیری از ظرفیتهای دفاعی متعارف به ابزارها و اهرمهای راهبردی خود نیز توجه ویژهای داشته باشد؛ اهرمهایی که یکی از مهمترین آنها تنگه هرمز است.
در این میان، آنچه اهمیت ویژهای پیدا کرد، تغییر نگاه به تنگه هرمز در معادلات منطقهای و بینالمللی بود. همچنین اهمیت راهبردی تنگه هرمز به دلیل عبور بخش قابل توجهی از انرژی جهان- حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز- همواره آن را به یکی از حساسترین گذرگاههای ژئوپلتیکی جهان تبدیل کرده است. حتی با وجود تلاش برخی کشورها برای ایجاد مسیرهای جایگزین، این آبراه همچنان نقشی حیاتی در امنیت انرژی جهانی ایفا میکند.
از این منظر، طبیعی بود که ایران در واکنش به یک تجاوز نظامی، در نحوه اعمال حاکمیت خود بر این تنگه تجدید نظر کند و از ظرفیتهای راهبردی آن بهعنوان بخشی از ابزار بازدارندگی و دفاعی خود بهره بگیرد. بر همین اساس، تلاشهای اخیر برخی کشورهای عربی با همراهی آمریکا برای طرح پروندههای حقوقی و سیاسی علیه ایران را میتوان تلاشی برای مشروعیتزدایی از حق دفاع ایران و محدود کردن ابزارهای بازدارنده تهران در معادلات منطقهای ارزیابی کرد.
از منظر حقوق بین الملل حق ایران برای کنترل تنگه هرمز را چگونه می توان تفسیر کرد؟
تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین شاهراههای انرژی و تجارت جهانی از منظر حقوق بینالملل و بهویژه حقوق دریاها، جایگاه ویژهای دارد. بر اساس قواعد حقوق دریاها، آبهای درون این تنگه بخشی از آبهای سرزمینی ایران و عمان محسوب میشوند و آبهای سرزمینی نیز در قلمرو حاکمیت دولتهای ساحلی قرار دارند.
از این رو، تنگه هرمز یک منطقه فاقد حاکمیت نیست بلکه آبراهی است که کنترل و نظارت بر آن در چهارچوب حقوق بینالملل در اختیار ایران و عمان قرار دارد.
با توجه به این واقعیت حقوقی، طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران در شرایطی که خود را در معرض تجاوز گسترده و آشکار از سوی آمریکا و برخی کشورهای همراه آن میداند، از ظرفیتهای حاکمیتی و راهبردی خود در تنگه هرمز بهعنوان یک اهرم فشار استفاده کند. چنان که در منطق روابط بینالملل، دولتها در زمان تهدیدات امنیتی و نظامی از ابزارهای ژئوپلتیکی و راهبردی خود برای ایجاد بازدارندگی بهره میگیرند و تنگه هرمز نیز یکی از مهمترین این ابزارها برای ایران به شمار میرود.
از منظر حقوق بینالملل و همچنین منطق دفاعی، ایران این حق را برای خود قائل است که در برابر کشورهایی که در تجاوز نظامی علیه آن مشارکت داشتهاند یا از این تجاوز حمایت کردهاند، کنترل و نظارت بیشتری بر این آبراه اعمال کند. در واقع، تهران تلاش دارد از موقعیت ژئوپلتیکی تنگه هرمز بهعنوان ابزاری برای افزایش هزینههای سیاسی و راهبردی طرفهای متخاصم استفاده کند. بر همین اساس، در نگاه ایران، اعمال کنترل بر تنگه هرمز نه اقدامی خارج از چهارچوب حقوق بینالملل، بلکه بخشی از حقوق حاکمیتی و ابزارهای مشروع دفاعی یک دولت در شرایط بحران و تقابل امنیتی محسوب میشود.
ایران تا چه اندازه میتواند پس از پایان جنگ نیز یک رژیم حقوقی و امنیتی جدید برای تنگه هرمز تعریف و اجرا کند؟ آیا با استناد به حاکمیت خود بر آبهای سرزمینی تنگه و ضرورت تأمین امنیت این شاهراه راهبردی این حق قابل تجویز خواهد بود؟
از نگاه جمهوری اسلامی ایران، موضوع تنگه هرمز صرفاً به شرایط جنگی محدود نمیشود و حتی پس از پایان هرگونه درگیری نیز تهران میتواند برای این آبراه راهبردی، یک رژیم حقوقی و امنیتی خاص طراحی و اعمال کند.
مبنای این نگاه، پیش از هر چیز به جایگاه حقوقی ایران در قبال کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها بازمیگردد؛ چراکه جمهوری اسلامی ایران تاکنون به این کنوانسیون نپیوسته و در نتیجه خود را متعهد به پذیرش کامل همه الزامات و تفاسیر آن نمیداند.
ایران پیشتر نیز مواضع خود را به جامعه بینالمللی و نهادهای مرتبط با کنوانسیون حقوق دریاها که مقر آن در بن آلمان قرار دارد، اعلام کرده و تأکید داشته است که در شرایط صلح، قواعد مربوط به آزادی عبور و مرور کشتیها را رعایت میکند اما در شرایط جنگی و در مواجهه با دولتهای متخاصم، قواعد و ملاحظات امنیتی متفاوتی را اعمال خواهد کرد.
بر همین اساس، از منظر ایران، شرایط جنگ و تهدیدات امنیتی میتواند مبنایی برای بازتعریف نحوه اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز باشد.
در واقع، تهران معتقد است در برابر کشورهایی که در تجاوز نظامی علیه ایران نقش داشته یا از چنین اقداماتی حمایت کردهاند، حق دارد از ظرفیتهای ژئوپلتیکی و حاکمیتی خود در این آبراه استفاده کند.
از این منظر، برای اولین بار است که جمهوری اسلامی ایران به صورت آشکار از تنگه هرمز به عنوان یک اهرم فشار علیه دولتهای متخاصم بهره میگیرد؛ ابزاری که نهتنها در دوران بحران و جنگ، بلکه حتی در دوران پساجنگ نیز میتواند بخشی از معادلات بازدارندگی و امنیت منطقهای ایران باقی بماند.
اهمیت این رویکرد از آنجا ناشی میشود که بخش قابل توجهی از آبهای تنگه هرمز در محدوده آبهای سرزمینی ایران قرار دارد و از منظر حقوق بینالملل، آبهای سرزمینی تحت حاکمیت دولت ساحلی هستند.
بنابراین، ایران این حق را برای خود قائل است که به منظور تأمین امنیت، کنترلها و مقررات لازم را بر این آبراه اعمال کند.
در نگاه تهران، امنیت تنگه هرمز و امنیت عبور و مرور انرژی جهانی هزینهبر است و کشوری که مسئولیت اصلی تأمین این امنیت را بر عهده دارد، میتواند قواعد و سازوکارهایی را برای مدیریت این مسیر و حتی دریافت هزینههای مرتبط با خدمات امنیتی تعریف کند.
بر همین مبنا ایران استدلال میکند که اعمال مقررات کنترلی جدید در تنگه هرمز نه اقدامی خارج از چهارچوب حقوق بینالملل که بخشی از حقوق طبیعی و حاکمیتی یک دولت ساحلی برای حفاظت از امنیت ملی و منافع راهبردی خود است.
این رویکرد همچنین نشاندهنده تلاش ایران برای تبدیل موقعیت ژئوپلتیکی تنگه هرمز به یک ابزار مؤثر در موازنه قدرت منطقهای و بینالمللی است که میتواند در آینده، نه فقط در عرصه نظامی و امنیتی که در حوزههای سیاسی، اقتصادی و حقوقی نیز نقش تعیینکنندهای ایفا کند.
بــــرش
با توجه به اینکه احتمال میرود چین و روسیه هرگونه قطعنامه ضدایرانی در شورای امنیت را وتو کنند، هدف اصلی آمریکا و برخی کشورهای عربی از ارائه و توزیع چنین پیشنویسهایی چیست؟
واقعیت این است که طراحان چنین قطعنامههایی، صرفنظر از اینکه در نهایت به تصویب برسند یا با وتوی چین و روسیه مواجه شوند، اهداف سیاسی و دیپلماتیک مشخصی را دنبال میکنند. آمریکا و برخی کشورهای عربی از طریق ارائه و تنظیم اینگونه پیشنویسها تلاش میکنند مواضع و روایت مد نظر خود را در چهارچوب رسمی سازمان ملل متحد ثبت و تثبیت کنند.
در واقع، حتی اگر قطعنامهای به نتیجه نهایی نرسد، نفسِ طرح آن میتواند به عنوان یک سند سیاسی و حقوقی در ساختار سازمان ملل باقی بماند و این پیام را منتقل کند که گروهی از کشورها اقدامات ایران را به چالش کشیدهاند و خواستار برخورد با آن شدهاند. از سوی دیگر، این اقدام بخشی از راهبرد اعمال فشار سیاسی و روانی بر ایران نیز محسوب میشود.
طراحان قطعنامه تلاش میکنند فضای بینالمللی را به سمتی هدایت کنند که ایران در موضع دفاعی قرار گیرد و هزینههای سیاسی اقداماتش افزایش یابد. در چنین شرایطی، حتی وتوی احتمالی چین و روسیه نیز لزوماً به معنای شکست کامل این ابتکارها نیست؛ زیرا هدف اصلی میتواند ایجاد فضایی از فشار، برجستهسازی اختلافات و شکلدهی به افکار عمومی جهانی علیه ایران باشد.
علاوه بر این، طرح چنین قطعنامههایی کارکرد دیگری نیز دارد و آن، ایجاد همبستگی سیاسی میان کشورهای همسو با آمریکا و ارزیابی میزان همراهی اعضای شورای امنیت با سیاست فشار علیه ایران است. شورای امنیت، به عنوان نهادی که اعضای آن نماینده طیف متنوعی از کشورهای جهان هستند، به محلی برای سنجش سطح اجماع بینالمللی تبدیل میشود. به بیان دیگر، آمریکا و متحدانش از طریق طرح این قطعنامهها میکوشند ارزیابی کنند که تا چه اندازه میتوانند حمایت سیاسی و دیپلماتیک سایر کشورها را برای افزایش فشار بر ایران جلب کنند و آیا امکان شکلگیری یک اجماع گستردهتر علیه تهران وجود دارد یا خیر.

