گزارش «ایران» از سخنرانی مقصود فراستخواه به مناسبت هفته معلم
رسالت استاد و اخلاق تدریس
آموزش نه پاسخدادن، بلکه پرسشآفرینی است
برخی، آموزش دانشگاهی را در معرض اداریشدن، کمّیسازی و تقلیل به مجموعهای از وظایف رسمی ارزیابی میکنند. از این رو، دکتر مقصود فراستخواه، جامعهشناس و عضو هیأت علمی مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، به مناسبت هفته معلم، سخنرانی خود را به موضوع «رسالت استاد و اخلاق تدریس» اختصاص داد تا از «معلمی» بهمثابه یک رسالت فکری و اخلاقی دفاع کند؛ رسالتی که به تعبیر او «مراقبت از سرمایه انسانی و حیات ذهنی جامعه» است. فراستخواه در آیین بزرگداشت روز معلم که در مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی وزارت علوم برگزار شد بر این نکته تأکید کرد که معلمی در دانشگاه نباید به چند ساعت کلاس هفتگی یا انجام یک وظیفه سازمانی فروکاسته شود. از نظر او، دانشگاه محل تولید سرمایه انسانی بلندمدت و شکلگیری ظرفیت اجتماعی برای ساختن آینده جامعه است و استاد، بیش از آنکه کارمند آموزش باشد، سازنده افقهای فکری و تولیدکننده سرمایه نمادین جامعه است.
مهرانه صبری
گروه اندیشه
از «سادگی اداری»
تا «دشواری خلاق»
مقصود فراستخواه معتقد است یکی از چالشهای کنونی آموزش عالی، سادهانگاری حرفه معلمی است. او میگوید تدریس در سالهای اخیر بیش از حد آسان و سطحی فهمیده شده؛ گویی وظیفه استاد تنها ارائه محتوا و اجرای آییننامههاست. حال آنکه، آموزش دانشگاهی نیازمند «دشواری خلاق» است؛ یعنی خلق رابطه، ساختن فضای یادگیری و درگیر کردن دانشجو با مسأله. در این نگاه، معلم صرفاً انتقالدهنده اطلاعات نیست، بلکه کسی است که امکان اندیشیدن را فراهم میکند. از نظر او، کلاس درس زمانی معنا پیدا میکند که به جای انباشت محفوظات، به محل طرح معماهای علمی تبدیل شود؛ جایی که دانشجو یاد بگیرد چگونه پرسش بسازد، چگونه شواهد را بررسی کند و چگونه به تحلیل برسد. این همان سنت سقراطی آموزش است که فراستخواه بر آن تأکید دارد: «آموزش نه پاسخدادن، بلکه پرسشآفرینی است.»
اخلاق تدریس یعنی
«مراقبت از سرمایه انسانی»
کلیدیترین مفهوم در سخنان این جامعهشناس، مفهوم «مراقبت» بود. او با نقد رویکردهای صرفاً رفتارگرایانه در آموزش میگوید تدریس را نمیتوان به تحقق اهداف رفتاری یا اجرای دستورالعملهای آموزشی تقلیل داد. آموزش عالی نوعی مراقبت از سرمایه انسانی است. به باور او، هویت انسان با آن چیزی شکل میگیرد که هر روز از آن مراقبت میکند. از این منظر، شأن و ارجمندی معلم دانشگاهی در آن است که خط اصلی زندگیاش صرف مراقبت از حیات ذهنی جامعه شود؛ معلم خوب کسی است که نه فقط درس میدهد، بلکه از امکان اندیشیدن در جامعه پاسداری میکند.
این تعبیر فراستخواه، «اخلاق معلمی» را از سطح توصیههای فردی فراتر برد و آن را به یک مسئولیت فرهنگی بدل کرد؛ مسئولیتی برای زنده نگه داشتن چراغ علم مبتنی بر اخلاق اجتماعی.»
نیاز جامعه به ذهن علمی
فراستخواه یکی از مهمترین نیازهای جامعه را «ذهن علمی» معرفی کرد. زیرا از نظر او، جامعه بدون ذهن علمی نمیتواند سود و زیان ملی را محاسبه کند، شکستها و موفقیتهای خود را بفهمد یا درباره مسائل کلان کشور تصمیم عقلانی بگیرد. ذهن علمی در تعریف او، ذهنی است که بر مشاهده دقیق، کنجکاوی، کاوش روشمند، تفکر انتقادی و کوشش برای بیطرفی، مبتنی است. چنین ذهنی مرز نمیشناسد؛ از دانش جهانی بهره میگیرد و خود را نیز در گفتوگوی علمی جهان سهیم میکند. از نظر او، رسالت استاد در این میان، پرورش همین نسبت علمورزانه است؛ اینکه دانشجو از همان سالهای اول دانشگاه، حقیقت علمی را نه صرفاً بهعنوان ابزار موفقیت شغلی، بلکه بهمثابه یک ارزش اجتماعی و ملی، درک کند.
دانشگاه؛ محل تولید
سرمایه نمادین
فراستخواه با ارجاع به نظریات «پیر بوردیو»، معلمی را نوعی تولید «سرمایه نمادین» دانست؛ استاد، شکل تازهای از آگاهی، زبان و فهم جهان را به دانشجو منتقل میکند و از این طریق امکان تحرک اجتماعی، عزتنفس و رشد فردی را فراهم میسازد. در این معنا، تدریس میتواند خودانگاره دانشجو را تغییر دهد؛ به او افقهایی را نشان دهد که میتواند در آن بیندیشد و عمل کند.
یکی دیگر از نقدهای مهم فراستخواه، غلبه نگاه صرفاً کاربردی به علم بود. او هشدار داد که اگر آموزش تنها بر فایده فوری و کاربرد مستقیم متمرکز شود، ارزش ذاتی «دانستن» فراموش میشود. به باور این استاد دانشگاه، خود آگاهی ارزشمند است؛ حتی نظریههایی که در کوتاهمدت کاربرد مشخصی ندارند، میتوانند افقهای تازهای برای فهم جهان بگشایند. در سنت فلسفی نیز از «اتحاد علم، عالم و معلوم» سخن گفته شده؛ اینکه انسان از طریق دانش با جهان پیوند میخورد و در این فرآیند، خود نیز کاملتر میشود. از همین رو، معلمی فقط حرفهای برای انتقال مهارت نیست؛ نوعی مشارکت در فرایند کمال انسان است.
بــــرش
معلمی؛ حفظ حیات ذهنی جامعه
نکته کلیدی سخنرانی فراستخواه را شاید بتوان در این دو فراز یافت: اول آنجا که گفت: «معلم افقی نشان میدهد که میشود ساخت و تغییر داد»؛ معلمی فقط آموزش نیست؛ باز کردن امکان امید است؛ استاد به دانشجو نشان میدهد که میتوان فهمید، نقد کرد، ساخت و بهتر شد. و دوم آنجا که یادآور شد: «معلمی؛ حفظ حیات ذهنی جامعه است»؛ اگر ذهن علمی جامعه خاموش شود،آینده یک جامعه در معرض تهدید قرار میگیرد.

