راهبرد چین در برابر تحولات انرژی وابسته به تنگه هرمز چیست؟

ژئواکونومی صبـر در برابر ژئوپلتیک آتش

فرشید فرحناكیان
دكترای حقوق نفت و گاز

معادله پكن در تنگه هرمز، معادله‌ای میان آسیب‌پذیری و فرصت است. چین به‌دلیل وابستگی وارداتی، از بی‌ثباتی زیان می‌بیند؛ اما به‌واسطه انباشت ذخایر، تنوع‌بخشی تأمین و سلطه در صنایع سبز، ابزارهای مدیریت بحران را نیز در اختیار دارد. در نهایت، مفهوم «حكمرانی یعنی پیش‌بینی» در این بحران به محك گذاشته‌ شده است. ذخایر نفتی، سرمایه‌گذاری در انرژی‌های پاك و دیپلماسی متوازن، همگی اشكال متفاوتی از پیش‌بینی آینده‌اند. ژئوپلتیك ممكن است با آتش عمل كند؛ اما ژئواكونومی با زمان؛ و در جهانی كه بحران‌ها تكرارشونده‌اند، شاید قدرت واقعی نه در شدت واكنش، بلكه در عمق آمادگی تعریف شود.
تنگه هرمز صرفاً یك مسیر دریایی نیست؛ یك گره ساختاری در اقتصاد جهانی است. بر اساس برآوردهای آژانس بین‌المللی انرژی (International Energy Agency)، حدود یك‌پنجم تجارت جهانی نفت از این گذرگاه عبور می‌كند. هر اختلال در آن، به‌سرعت در قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل، بیمه دریایی و تورم جهانی منعكس می‌شود. برای چین، این گلوگاه حیاتی‌تر از بسیاری اقتصادهای دیگر است. پكن بزرگ‌ترین واردكننده نفت خام جهان است و بخش مهمی از نیاز خود را از خاورمیانه تأمین می‌كند؛ بنابراین هرگونه ناامنی در هرمز مستقیماً به امنیت انرژی، ثبات صنعتی و تراز تجاری چین گره‌ خورده است.
جنگ غیرقانونی ایالات‌متحده و اسرائیل با ایران در 28 فوریه، فراتر از یك تقابل نظامی منطقه‌ای، به آزمونی برای ساختار اقتصاد سیاسی بین‌الملل تبدیل‌ شده است. اگر میدان نبرد در آسمان منطقه و آب‌های خلیج‌فارس شكل گرفته، میدان اصلی رقابت قدرت‌ها در بازار انرژی، زنجیره‌های تأمین، معماری نظم دریایی جهانی و روایت‌های مشروعیت بین‌المللی جریان دارد. 
ذخایر نفتی به‌مثابۀ خرید زمان
داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا (U.S. Energy Information Administration)نشان می‌دهد چین با حدود ۱,۳۹۷ میلیون بشكه ذخایر در صدر قرار دارد، درحالی‌كه ایالات‌متحده ۴۱۳ میلیون، ژاپن ۲۶۳ میلیون و كشورهای OECD اروپا ۱۷۹ میلیون بشكه ذخیره دارند.
در نگاه اول، این شكاف به‌عنوان نشانه‌ای از «برتری راهبردی چین» تفسیر می‌شود، اما تحلیل‌ها پیچیده‌ترند. ایالات‌متحده علاوه بر ذخایر، بزرگ‌ترین تولیدكننده نفت نیز هست و ظرفیت تولید داخلی بخشی از نقش ذخیره را جبران می‌كند. اروپا اما با محدودیت‌های ساختاری انرژی و وابستگی وارداتی روبه‌رو است كه این فاصله را تشدید می‌كند. در همین زمینه، برخی تحلیل‌ها ضعف نسبی اروپا را نه صرفاً اقتصادی، بلكه نشانه‌ای از «كم‌عمقی حكمرانی انرژی در سطح قاره‌ای» می‌دانند. در مقابل، چین با یك دولت متمركز توانسته سیاست ذخیره‌سازی بلندمدت را بدون فشارهای انتخاباتی پیگیری كند.
داده‌ها نشان می‌دهد چین تا دسامبر ۲۰۲۵ نزدیك به 4/ 1 میلیارد بشكه نفت ذخیره كرده و به‌طور متوسط روزانه حدود 1/ 1 میلیون بشكه به این ذخایر افزوده است؛ روندی كه تا اوایل ۲۰۲۶ نیز ادامه یافته است. نكته كلیدی اینجاست كه این انباشت پیش از آغاز جنگ با ایران در اواخر فوریه ۲۰۲۶ رخ‌ داده است. انگیزه‌های آن نیز چندلایه بوده‌اند: قیمت‌های نسبتاً پایین نفت در بازار جهانی، ریسك تحریم و اختلال عرضه از سوی تأمین‌كنندگان كلیدی مانند روسیه و ایران و تصویب قانون داخلی جدید برای افزایش سطح ذخایر استراتژیك.
با آغاز جنگ علیه ایران و اختلال در مسیرهای انرژی، اهمیت این ذخایر آشكار شد. برخلاف كشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) كه در مارس ۲۰۲۶ تا حدود ۴۰۰ میلیون بشكه از ذخایر خود را برای مهار قیمت‌ها آزاد كردند، چین در موقعیتی متفاوت قرار گرفت: نه به‌عنوان مصرف‌كننده اضطراری ذخایر، بلكه به‌عنوان بازیگری كه پیشاپیش «فضای تنفسی انرژی» ایجاد كرده بود. چین از موقعیت انباشته‌ شده خود به‌عنوان «فضای تنفسی انرژی» بهره برد. این تفاوت، یك شكاف نهادی مهم را نشان می‌دهد: در اقتصادهای OECD، ذخایر بیشتر ابزار واكنش هستند و در چین، ذخایر ابزار پیش‌دستانه مدیریت ریسك‌اند.
این شكاف، بحثی قدیمی را احیا كرده است: اینكه آیا ذخایر انرژی صرفاً ابزار اقتصادی هستند یا شاخصی از «حكمرانی دوراندیش»؟ در اینجا ضرب‌المثل فرانسوی «حكمرانی یعنی پیش‌بینی كردن» (Gouverner, c’est prévoir) به‌طور مستقیم وارد تحلیل می‌شود. ذخایر نفتی نه دارایی منفعل، بلكه محصول تصمیم‌گیری بلندمدت و پرهزینه‌ای هستند كه تنها در لحظه بحران ارزش واقعی خود را نشان می‌دهند. 

مدیریت فعال امنیت مسیرهای دریایی
انباشت ذخایر نفت تنها یك بخش از راهبرد چین است. این سیاست در امتداد یك منطق گسترده‌تر قرار دارد: كاهش آسیب‌پذیری در برابر شوك‌های ژئوپلتیك و تبدیل بحران‌ها به فرصت‌های ساختاری. درحالی‌كه ژئوپلتیك آتش، مسیرهای انرژی را بی‌ثبات می‌كند، چین تلاش كرده است از طریق سه محور، خود را از ضربه مستقیم جدا كند: ذخایر راهبردی انرژی؛ تنوع‌بخشی به واردات از روسیه، آمریکای لاتین و آفریقا؛ توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و سلطه بر زنجیره‌های صنعتی سبز. این تركیب باعث شده كه چین در برابر شوك‌های كوتاه‌مدت، انعطاف‌پذیرتر از بسیاری اقتصادهای بزرگ عمل كند، بدون آنكه از وابستگی ساختاری به انرژی جهانی خارج‌ شده باشد.
بحران انرژی، در كنار تهدیدها، فرصت‌هایی نیز ایجاد می‌كند. آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر (International Renewable Energy Agency) تأكید می‌کند كه بی‌ثباتی ژئوپلتیك معمولاً سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر را تسریع می‌كند؛ بنابراین، شوك نفتی می‌تواند به تقویت صنایع آینده چین منجر شود. افزایش قیمت نفت معمولاً به تسریع‌ گذار انرژی منجر می‌شود. چین در این‌ گذار موقعیت مسلطی دارد. بر اساس داده‌های آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) این كشور رهبر جهانی در تولید پنل‌های خورشیدی و باتری‌های لیتیوم-یون است. به‌بیان‌دیگر، در حالی‌ كه ژئوپلتیك آتش قیمت نفت را بالا می‌برد، ژئواكونومی صبر می‌تواند بازار صادرات فناوری سبز چین را گسترش دهد.
در همین چهارچوب، برخی تحلیلگران چینی پیشنهاد می‌کنند كه پكن باید در پاسخ به این روند، حضور دریایی خود را تقویت كند و حتی سازوكارهای ارتباطی دریایی با كشورها، ازجمله ایالات‌متحده، ایجاد كند. این بحث نشان می‌دهد كه حتی در درون دستگاه فكری چین نیز یك چرخش تدریجی در حال شكل‌گیری است: از «عدم‌مداخله مطلق» به سمت «مدیریت فعال امنیت مسیرهای دریایی». در سطح راهبردی، بحران هرمز تنها درباره نفت نیست؛ درباره كنترل مسیرهای دریایی جهانی است. 
یك تحلیل منتشرشده در South China Morning Post با عنوان «واقعیت انكارناپذیر» (Undeniable reality) هشدار می‌دهد تنش آمریکا با ایران در تنگه هرمز، نشانه‌ای از تمركز گسترده‌تر واشنگتن بر گلوگاه‌های دریایی جهان است. در این تحلیل، گودیانگ‌گو، پژوهشگر دانشگاهی چینی، استدلال می‌کند كه سیاست آمریکا در قبال ایران بخشی از راهبرد بزرگ‌تر مهار چین از طریق كنترل مسیرهای كشتیرانی جهانی است. به گفته او، واشنگتن با مشاهده نقش ایران در فشار بر آبراه‌های استراتژیك، احتمالاً تلاش خواهد كرد تمركز خود را بر گلوگاه‌های دریایی جهانی افزایش دهد تا مسیرهای تجاری چین را محدود كند. 
او حتی فراتر می‌رود و این وضعیت را «واقعیتی تغییرناپذیر» توصیف می‌كند: به باور او، هدف آمریکا از خروج از درگیری‌های خاورمیانه، تمركز بیشتر بر مهار چین و روسیه، بویژه چین، است. این نگاه، یك لایه جدید به رقابت ژئوپلتیك اضافه می‌كند: تنگه هرمز نه‌فقط یك نقطه انرژی بلكه بخشی از شبكه بزرگ‌تر «كنترل دریایی جهانی» است.
موضع رسمی پكن در قبال بحران فعلی، بر خویشتنداری، آتش‌بس و گفت‌وگو تأكید دارد. اظهارات شی جین‌پینگ رئیس‌جمهوری چین و بیانیه‌های وزارت خارجه چین، بر نقش «سازنده» این كشور در كاهش تنش‌ها و احترام به حاكمیت كشورها تمركز كرده‌اند. این رویكرد را باید در چهارچوب منافع مادی چین تحلیل كرد، نه صرفاً اصول هنجاری. چین اقتصادی تجارت‌محور و وابسته به واردات انرژی است. هر افزایش پایدار در قیمت نفت، هزینه تولید صنعتی، حمل‌ونقل و صادرات آن را افزایش می‌دهد. 
افزون بر این، بی‌ثباتی در خلیج‌فارس می‌تواند یكی از كریدورهای حیاتی ابتكار «كمربند و جاده» را با مخاطره روبه‌رو كند؛ بنابراین صلح‌طلبی چین بیش از آنكه اخلاقی باشد، كاركردی و ژئواكونومیك است.
چین تلاش كرده است با حفظ روابط همزمان با ایران و كشورهای شورای همكاری خلیج‌فارس، جایگاه خود را به‌عنوان بازیگری متوازن تثبیت كند. این سیاست توازن‌گرایانه، به پكن اجازه می‌دهد دسترسی اقتصادی خود را حفظ و از گرفتار شدن در بلوك‌بندی‌های سخت جلوگیری كند؛ اما باید میان «میانجیگری فعال» و «مدیریت ریسك منفعل» تمایز قائل شد. 
تاكنون، چین بیش از آنكه معمار یك توافق سیاسی باشد، تلاش كرده است از گسترش بحران جلوگیری كند. این رویكرد با دكترین عدم‌مداخله همخوان است؛ اما دامنه نفوذ عملی آن را محدود می‌كند. در سطح كلان، بحران هرمز بازتابی از دو منطق متفاوت قدرت است. ایالات‌متحده همچنان ابزار نظامی را به‌عنوان اهرم اصلی نظم‌سازی به‌كار می‌گیرد؛ رویكردی كه هزینه‌های مالی و سیاسی بالایی دارد. در مقابل، چین بر ابزارهای صنعتی، مالی و زنجیره تأمین تكیه می‌كند. 
این تفاوت به معنای حذف ژئوپلتیك از معادله چین نیست بلكه نشان‌دهنده تقدم اقتصاد بر مداخله نظامی است. پكن می‌كوشد از بی‌ثباتی به‌عنوان محرك بازآرایی مزیت نسبی خود در صنایع آینده بهره ببرد، بی‌آنكه مستقیماً وارد میدان درگیری شود؛ بنابراین پكن بیش از هر چیز به صلح نیاز دارد؛ نه از سر آرمان‌گرایی، بلكه به‌عنوان پیش‌شرط بقای مدل رشد خود. در جهان امروز، شاید قدرت واقعی نه در میدان نبرد، بلكه در توانایی تبدیل بحران به بازآرایی ساختاری مزیت اقتصادی تعریف شود. تنگه هرمز، در این معنا، آزمون صبر ژئواكونومیك چین در برابر آتش ژئوپلتیك است.
معادله پكن در تنگه هرمز، تنها درباره نفت یا جنگ نیست؛ درباره كنترل مسیرها، زمان و تاب‌آوری سیستم‌های اقتصادی است. 
از یك‌سو، ژئوپلتیك آتش در حال بازتعریف گلوگاه‌های دریایی جهان است از سوی دیگر، ژئواكونومی صبر چین در تلاش است از طریق ذخایر، تنوع انرژی و سلطه صنعتی، خود را از شوك‌های مستقیم جدا كند؛ اما روایت جدید نشان می‌دهد كه این جدایی كامل نیست. 
اگر گلوگاه‌های دریایی به ابزار مهار قدرت‌های بزرگ تبدیل شوند، حتی قدرتی مانند چین نیز ناگزیر از بازتعریف نقش خود در دریا خواهد بود. درنهایت، تنگه هرمز فقط مسیر عبور نفت نیست؛ نقطه تلاقی دو منطق قدرت است: یكی مبتنی بر كنترل ژئوپلتیك مسیرها و دیگری مبتنی بر انباشت ژئواكونومیك زمان.
ژئواكونومی صبر با كندی انباشت، تاب‌آوری می‌سازد. چین در این میان نه در موقعیت پیروزی قطعی، بلكه در موقعیت «مدیریت نوسان» قرار دارد. یك نكته بنیادین اما باقی می‌ماند: حتی بزرگ‌ترین ذخایر نیز جایگزین ثبات سیستمیك نمی‌شوند. 
اگر بی‌ثباتی از سطح منطقه‌ای به سطح جهانی سرایت كند، هیچ میزان از انباشت نمی‌تواند اقتصاد جهانی را از هزینه‌های آن مصون نگه دارد. 
درنهایت، هرمز فقط یك گلوگاه انرژی نیست، یك آزمون حكمرانی است و در این آزمون، آنچه تعیین‌كننده است نه‌فقط حجم ذخایر، بلكه توانایی تبدیل پیش‌بینی به قدرت استراتژیك در لحظه بحران است.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • انرژی
  • اقتصادی
  • گزارش
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • علم و فناوری
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و سیزده
 - شماره نه هزار و سیزده - ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵