مسعود کیمیایی و تداوم یک زیست سینمایی

بازگشت به میدان

علی نعیمی
منتقد سینما

در تاریخ سینمای ایران، نام مسعود کیمیایی همواره با نوعی تداوم و پافشاری گره خورده است؛ فیلمسازی که نه‌تنها در شکل‌دادن به بخشی از هویت سینمای پیش از انقلاب نقش داشت، بلکه در دهه‌های پس از آن نیز کوشید جهان شخصی‌اش را -با همه فراز و فرودها- حفظ کند. اکنون، در سال‌هایی که او به دهه نهم زندگی خود نزدیک شده، بازگشتش به پروژه نیمه‌تمام «عشق در انفرادی» بیش از آنکه صرفاً یک خبر تولیدی باشد، نشانه‌ای از تداوم یک زیست سینمایی است؛ زیستی که بر پایه عادت، تجربه و نوعی سرسختی حرفه‌ای شکل گرفته است.
کیمیایی از جمله فیلمسازانی است که سینما برایش نه یک حرفه صرف، بلکه شیوه‌ای برای بودن و دیدن جهان بوده است. از «قیصر» تا «جرم» و «خائن‌کشی»، او همواره به روایت جهان مردانی پرداخته که در مرز میان اخلاق و بقا ایستاده‌اند؛ شخصیت‌هایی که اغلب درگیر نوعی وفاداری به گذشته یا اصولی شخصی‌اند. این الگوی تکرارشونده، اگرچه در سال‌های اخیر با انتقادهایی درباره تکرار و ایستایی مواجه شده، اما همچنان نشان‌دهنده اصرار کارگردان بر حفظ امضای شخصی‌اش است.
در چنین زمینه‌ای، ازسرگیری فیلمبرداری «عشق در انفرادی» را می‌توان ادامه همین مسیر دانست؛ پروژه‌ای که در میانه شرایط ناپایدار و وقفه‌های تولیدی متوقف شده بود، اکنون دوباره به جریان افتاده است. این بازگشت، بیش از هر چیز، بیانگر نوعی پایبندی به کار است؛ پایبندی‌ای که در نسل‌های جدیدتر فیلمسازی کمتر به این شکل دیده می‌شود. با این حال، اهمیت این اتفاق را نباید صرفاً در وجه احساسی یا نمادین آن جست‌وجو کرد. پرسش مهم‌تر این است که آیا این تداوم، به بازتولید همان جهان آشنا می‌انجامد یا امکان نوعی بازنگری و تحول را نیز در خود دارد؟
کیمیایی در سال‌های اخیر، بیش از هر زمان دیگری با این چالش روبه‌رو بوده است که چگونه میان میراث گذشته و اقتضائات امروز تعادل برقرار کند. سینمای او، که زمانی به‌واسطه زبان تند، شخصیت‌پردازی‌های خاص و فضاهای شهری‌اش جریان‌ساز بود، امروز در مواجهه با مخاطبی قرار دارد که انتظارات متفاوتی دارد. تغییرات در فرم روایت، ریتم و حتی نوع نگاه به مسائل اجتماعی، همه عواملی هستند که می‌توانند بر دریافت آثار او تأثیر بگذارند.
از این منظر، «عشق در انفرادی» می‌تواند به‌عنوان یک آزمون تازه برای کیمیایی تلقی شود. عنوان فیلم، خود حامل نوعی دوگانگی است؛ ترکیبی از مفهومی عاطفی («عشق») با وضعیتی محدودکننده («انفرادی»). این دوگانگی، اگر در متن روایت نیز به‌درستی بسط پیدا کند، می‌تواند امکان خلق موقعیت‌های دراماتیک تازه‌ای را فراهم کند. با این حال، موفقیت نهایی اثر وابسته به آن است که آیا کارگردان می‌تواند از کلیشه‌های آشنای خود فاصله بگیرد یا بار دیگر به همان الگوهای پیشین بازمی‌گردد.
نکته قابل توجه دیگر، ترکیب بازیگران فیلم است؛ حضور چهره‌هایی از نسل‌های مختلف، از جمله حسن پورشیرازی، سارا بهرامی، پولاد کیمیایی و حامد کمیلی، نشان می‌دهد که پروژه تلاش دارد پلی میان تجربه و جوانی ایجاد کند. این انتخاب، در صورت هدایت درست، می‌تواند به پویایی بیشتر روایت کمک کند، هرچند تجربه نشان داده که در سینمای کیمیایی، بیش از بازیگران، این جهان‌بینی کارگردان است که تعیین‌کننده نهایی لحن و ساختار اثر است.
بازگشت کیمیایی به فیلمسازی در این مقطع زمانی، همچنین می‌تواند از زاویه‌ای دیگر نیز بررسی شود: نسبت سینما با شرایط اجتماعی. در دوره‌هایی که تولید فرهنگی با وقفه یا احتیاط مواجه می‌شود، ادامه کار برای برخی فیلمسازان به معنای حفظ یک جریان است. با این حال، این تداوم زمانی معنا پیدا می‌کند که به خلق اثری منجر شود که بتواند با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند، نه صرفاً بازتولید نوستالژی گذشته.
در نهایت، اهمیت حضور دوباره مسعود کیمیایی در سینما را باید در دو سطح ارزیابی کرد؛ از یک سو، او نماینده نسلی از فیلمسازان است که بخشی از حافظه تاریخی سینمای ایران را شکل داده‌اند و تداوم فعالیتشان، به معنای حفظ پیوند با آن گذشته است. از سوی دیگر، هر اثر تازه او در معرض این پرسش قرار دارد که آیا می‌تواند فراتر از تکرار، به بازآفرینی دست یابد یا نه.
«عشق در انفرادی» هنوز به مرحله نمایش نرسیده و قضاوت نهایی درباره آن زودهنگام است. اما نفس بازگشت کارگردانی با این سابقه، آن هم در شرایطی نه‌چندان ساده برای تولید، اتفاقی است که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن گذشت. این بازگشت، بیش از هر چیز، یادآور این واقعیت است که برای برخی فیلمسازان، سینما نه یک انتخاب موقتی، بلکه مسیری است که تا پایان ادامه پیدا می‌کند؛ مسیری که گاه با تکرار همراه است و گاه با امکان تحول. اینکه کدام‌یک در اثر جدید کیمیایی پررنگ‌تر خواهد بود، پرسشی است که پاسخ آن را باید بر پرده سینما جست.