تحلیل گفتمان ادبیات سیاسی ترامپ

تغییر دستور زبان جنگ

دکتر مرجان منصوری
استاد زبانشناسی

 
در لحظاتی که بحران‌هایی چون جنگ به اوج می‌رسند، زبان سیاستمداران دیگر صرفاً ابزار توصیف واقعیت نیستند؛ بلکه خود به بخشی از میدان نبرد تبدیل می‌شوند. آنچه در اظهارات دونالد ترامپ برجسته است، نه فقط محتوای تهدیدها، بلکه «شیوه بیان» آنهاست؛ شیوه‌ای که می‌توان آن را احیای نوعی دستور زبان قدیمی جنگ دانست؛ زبانی عریان، بی‌پرده و فارغ از پیرایه‌های حقوقی.

 ترامپ در اظهارات خود در جنگ علیه ایران از استعاره‌ها و جملاتی استفاده می‌کند که بیش از آنکه در چهارچوب دیپلماسی مدرن بگنجند، یادآور ادبیات جنگ‌های پیشا‌حقوقی‌اند:«سه‌شنبه روز نیروگاه و پل خواهد بود» یا «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد.» این جملات نه‌تنها حاوی تهدیدند، بلکه حامل نوعی زیبایی‌شناسی خشونت‌اند؛ نوعی بیان که تخریب را به‌مثابه امری اجتناب‌ناپذیر و حتی نمایشی جلوه می‌دهد.
 در گفتمان سیاسی متعارفِ پس از جنگ جهانی دوم، رهبران غربی حتی هنگام توجیه اقدامات نظامی، می‌کوشیدند زبان خود را در چهارچوبی حقوقی و اخلاقی صورت‌بندی کنند. مفاهیمی چون «دفاع مشروع»، «مداخله بشردوستانه» یا «حفظ ثبات منطقه‌ای» بخشی از این واژگان بودند. اما در گفتار ترامپ، این لایه میانجی حذف شده است. آنچه باقی می‌ماند، واژگانی است که مستقیماً به منطق قدرت ارجاع می‌دهند: مجازات، انتقام و ارعاب.
این «تغییر زبان جنگ» صرفاً تغییر سبک گفتار نیست؛ بلکه به مؤلفه‌های عمیق‌تری دلالت دارد. وقتی زبان از ارجاع به قانون تهی می‌شود، خودِ قانون نیز به حاشیه رانده می‌شود. به تعبیر برخی زبانشناسان، حذف واژگان حقوقی از گفتمان سیاسی، نوعی «عادی‌سازی بی‌قانونی» است. در چنین وضعی، جنگ دیگر نه امری استثنایی که نیازمند توجیه باشد، بلکه به ابزاری عادی در سیاست بدل می‌شود.
   از منظر تحلیل گفتمان انتقادی، زبان ترامپ را می‌توان نوعی «بازگشت به امر امپریالیستی» دانست؛ جایی که قدرت، خود مبنای مشروعیت است. این زبان، «دیگری» را نه به‌عنوان سوژه‌ای دارای حقوق، بلکه به‌مثابه هدفی برای حذف تعریف می‌کند. در این چهارچوب، تخریب زیرساخت‌های غیرنظامی یا تهدید به نابودی «یک تمدن»، نه انحراف از قاعده، بلکه بخشی از منطق درونی گفتار است.
نکته مهم آن است که این زبان در خلأ شکل نگرفته است. پیش از ترامپ نیز موارد متعددی از نقض حقوق بین‌الملل در جنگ‌ها رخ داده است. اما تفاوت در «احساس مصونیت» و «صراحت بیان» است. آنچه پیش‌تر در لفافه بیان می‌شد، اکنون به‌ صراحت اعلام می‌شود. این تغییر، نشان‌دهنده جابه‌جایی در مرزهای گفتار سیاسی است.
 در این میان، واکنش نهادهای بین‌المللی و سازمان‌های بشردوستانه نیز حائز اهمیت است. هشدارها درباره «ادبیات تشدیدکننده» صرفاً نقدهایی اخلاقی نیستند، بلکه تلاشی برای حفظ همان توازنی‌اند که پس از جنگ جهانی دوم میان قانون و قدرت برقرار شد؛ توازنی که اگرچه همواره شکننده بوده، اما به‌مثابه سدی در برابر افراط در خشونت عمل می‌کرد. زبانشناسان بر این باورند که زبان، دست‌کم، افق‌های تصور ما از جنگ را می‌تواند تغییر دهد. وقتی «نابودی» به زبان روزمره سیاست بدل می‌شود، می‌تواند فاصله میان گفتار و عمل را نیز کاهش دهد. در چنین شرایطی است که تحلیلگران زبان هشدار می‌دهند که به ادبیات سیاسی نباید بی‌توجه بود چون می‌تواند عملکردهای مخرب را مورد انتظار کند و این پشت‌پرده دستورالعملی است که ترامپ در ادبیات سیاسی خود به کار می‌گیرد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • جهان
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • اندیشه - گزارش
  • خودرو
  • حوادث
  • ورزشی
  • زیست بوم
  • ایران زمین
  • کتاب
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و نه
 - شماره نه هزار و نه - ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵