در حافظه موقت ذخیره شد...
«ایران» سوءاستفاده رئیسجمهوری آمریکا از امتیاز میزبانی رقابتهای جام جهانی فوتبال را بررسی میکند
مستطیل سبز در قفس سیاست
ترامپ در این فضا نه بهعنوان یک بازیگر سیاسی در چهارچوبهای شناختهشده، بلکه همچون فردی نادان خارج از قواعد مرسوم ظاهر شده که در مواجهه با چالشها، به تغییر زمین بازی روی میآورد. طرح ادعاهای جنجالی درباره امنیت تیم ملی فوتبال ایران و گمانهزنیهایی پیرامون حذف یا جایگزینی این تیم، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای عینی باشد، به تاکتیکهایی برای برهم زدن تمرکز رقبا شباهت دارد؛ اقداماتی که در ادبیات حرفهای فوتبال، مصداق خروج از اصول «بازی جوانمردانه» تلقی میشوند.
در این میان، عملکرد جیانی اینفانتینو و فیفا بیش از هر زمان دیگری زیر ذرهبین قرار گرفته است. سکوت و انفعال این نهاد در قبال چنین حاشیههایی، پرسشهای جدی درباره میزان پایبندی آن به اصل بیطرفی و استقلال ساختاری ایجاد کرده است. تداوم این وضعیت، میتواند جایگاه داوری و نظارتی فیفا را تضعیف کرده و اعتبار آن در مدیریت بیطرفانه رقابتهای بینالمللی با چالش مواجه سازد.
پیامدهای این رویکرد، محدود به یک تیم یا یک تورنمنت نیست. ورود ملاحظات سیاسی به فرآیندهای ورزشی- آن هم در سطحی چون جام جهانی- میتواند به شکلگیری رویهای نگرانکننده منجر شود؛ جایی که معیارهای فنی و شایستگیهای ورزشی، جای خود را به ملاحظات قدرت میدهند و نتیجه مسابقه، نه صرفاً در زمین بازی، بلکه در سطوح تصمیمگیری بیرون از آن تعیین میشود.
تداوم چنین روندی، اعتماد عمومی به بیطرفی نهادهای بینالمللی ورزشی را کاهش خواهد داد. فوتبال، بهعنوان یکی از مهمترین بسترهای تعامل فرهنگی میان ملتها، در معرض این چالش قرار میگیرد که باعث میشود از کارکرد همگرایانه خود فاصله بگیرد و به ابزاری برای پیگیری رقابتهای سیاسی بدل شود؛ تغییری که در صورت تثبیت، میتواند فلسفه وجودی رقابتهای ورزشی را با چالشی جدی روبهرو کند.
تحولات کنونی را نمیتوان صرفاً در حد حاشیههای پیش از یک تورنمنت تحلیل کرد، بلکه باید آن را نشانهای از گسترش مداخلات سیاسی در عرصههای مستقل ورزشی دانست. در چنین شرایطی، بازتعریف و تقویت سازوکارهای نظارتی و حقوقی برای صیانت از استقلال ورزش، ضرورتی انکارناپذیر است.
در سطح بینالمللی نیز شواهد نشان میدهد این رویکرد با استقبال گستردهای مواجه نشده و بسیاری از کشورهای اروپایی تمایلی به همراهی با آن ندارند. ارزیابی غالب در این کشورها بر این نکته تأکید دارد که چنین رفتارهایی با قواعد و هنجارهای پذیرفتهشده بینالمللی در تعارض است و بیش از آنکه کارکرد عملیاتی داشته باشد، واجد ابعاد تبلیغاتی و مصرف داخلی است. به نظر میرسد این اقدامات، بیش از هر چیز در راستای مدیریت افکار عمومی داخلی و بازنمایی موفقیت در عرصه سیاست طراحی شدهاند، نه تحقق اهداف واقعی در میدان رقابت جهانی.

