جنگ‌افروزی ترامپ علیه ایران، چگونه ائتلاف فراآتلانتیکی را به مرز فروپاشی مفهومی رساند؟

نـاتو، گروگان رئیس ناتو!

امیر فرشباف
روزنامه‌نگار

پیمان‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای عمدتاً از اصول مشترکی پیروی می‌کنند و بر پیش‌فرض‌های بنیادین مشابهی استوار هستند؛ از جمله منافع اقتصادی مشترک، اهداف امنیتی مشترک و حتی بنیادهای نرم‌افزاری مثل زبان واحد، دین مشترک و...
یکی از پیمان‌های مستحکم فرامنطقه‌ای معاصر، پیمان آتلانتیک شمالی (NATO) یا فراتر از ناتو، به‌طور کلی، «آتلانتیک‌گرایی» است که دلالت بر ائتلاف فرهنگی، اقتصادی و امنیتی کشورهای دو سوی اقیانوس اطلس شمالی دارد که از ارزش‌های یکسانی پیروی می‌کنند. در مفهوم «آتلانتیک‌گرایی»، اکثر معیارهای مذکور مدخلیت دارند و همین تعدد اصول مشترک، به استحکام و دوام این پیمان کمک کرده است. با این حال، همان‌طور که رویدادهایی مانند جنگ جهانی دوم و جنگ سرد، اهمیت و ضرورت آن را نمایان کردند، حوادثی هم بودند که منجر به طرح پرسش‌های انتقادی و تردیدهای بنیادینی درباره این پیمان شدند؛ از جمله پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد و جنگ‌های افغانستان، عراق و لیبی.
 
رؤیای نرماندی یا کابوس هرمز؟!
ماه‌های پایانی جنگ جهانی دوم و طراحی و اجرای بزرگ‌ترین عملیات آبی-خاکی جهان در نرماندی توسط متفقین، رویای وسوسه‌انگیز تحقق چنین پیمانی را به فاتحان جنگ نشان داد و چند سال بعد که متحد پیشین، یعنی شوروی کمونیستی تبدیل به خصم اروپای غربی و آمریکا شد، ضرورت آن بیش از گذشته حس شد. اما پس از جنگ سرد و آغاز نظام تک‌قطبی که تهدید شوروی برطرف شده بود، تدریجاً پرسش‌های تجدید‌نظر‌طلبانه‌ای از هر دو سوی اطلس مطرح شد.
یک دهه بعد نیز دوره تشدید اختلافات بود؛ وقتی جنگ‌سالاران آمریکایی در ابتدای سده بیست و یکم، دو جنگ بیرون از خانه را در افغانستان و عراق به راه انداختند، با اینکه ناتو در این جنگ‌ها -خصوصاً در افغانستان و با رهبری آیساف- حضور عملیاتی داشت، اما در همان هنگام هم پرسش‌های انتقادی خطیری -خاصه علیه یک‌جانبه‌گرایی آمریکا- مطرح شد. در آن دوران، طیف‌های متنوعی از سیاستمداران، تحلیلگران امنیتی و روشنفکران اهل کشورهای عضو ناتو، نسبت به یک‌جانبه شدن تعهدات به سود آمریکا، آن‌هم بدون ارائه شفافیت کافی از سوی واشنگتن هشدار دادند. آنها اولاً نگران بودند که ناتو تبدیل به ابزاری برای سیاست خارجی ایالات متحده شود و ثانیاً هشدار می‌دادند که مأموریت‌های افغانستان و عراق بیش از آنکه از چهارچوب دفاع جمعی (ماده ۵) ناشی شده باشند، برگرفته از تصمیم‌های راهبردی آمریکا هستند.
محور دیگر اعتراضات، ترس از فقدان تناسب و تعادل در نظام حقوق و وظایف بود. اروپایی‌های منتقد، معتقد بودند که کشورهای عضو، در عمل موظف به اعزام نیرو و پرداخت هزینه هستند، اما مشخص نیست که اگر روزی مثلاً یک کشور اروپایی مورد حمله قرار گرفت، آیا آمریکا به همان شدت و یکپارچگی واکنش نشان می‌دهد یا نه؟
آنان به بالکان و تهدیدات امنیتی شرق اروپا استناد می‌کردند که واشنگتن نسبت به آنها به اندازه کافی تعهد علنی و عملی نشان نداده است. جالب اینجاست که پس از آن مقطع، تاریخ چند بار دیگر نیز این ترس را تأیید کرد. تفسیرپذیری ماده ۵ و اقدامات خودسرانه و بدون مشورت آمریکا نیز از دیگر محورهای اعتراض و نگرانی اعضای اروپایی ائتلاف در آن مقطع و بعد از آن بود؛ بماند که از منظر برخی از اساتید حقوق و روابط بین‌الملل، اساساً مأموریت‌های عراق، خارج از منطق و روح ماده ۵ بودند و آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر، از فضای همدردی و همبستگی ناتو برای پیشبرد اهدافی فراتر از دفاع جمعی استفاده می‌کرد!
همین سنخ انتقادات به علاوه یک محور مهم‌تر، در مقطع کنونی به ایالات متحده وارد است؛ به زعم اروپایی‌ها، جنگ‌افروزی ایالات متحده علیه ایران، به روسیه -که در حال حاضر، تهدید امنیتی درجه یک آنهاست‌- کمک بی‌نظیری کرد؛ چراکه به لحاظ اقتصادی، منجر به افزایش قیمت نفت و کاهش بسیار زیاد ذخایر گاز و در کل تشدید وابستگی انرژی به مسکو شده و به لحاظ امنیتی نیز باعث به محاق رفتن پرونده پرهزینه اوکراین خواهد شد.
فراتر از جنگ با روسیه، از نظر اروپایی‌ها، ترامپ قصد دارد ناتو را تبدیل به یدک‌کشی کند که قرار است آمریکا را از گرداب هرمز بیرون بکشد، بدون اینکه هزینه آن را بپردازد.
 
اطلس در چنبره بی‌معنایی
اگر روزی پیکان انتقادات اروپایی‌ها علیه ایالات متحده، متوجه خودبزرگ‌بینی آمریکایی‌ها و یک‌جانبه شدن نظام تعهدات به نفع واشنگتن بود، جنگ‌افروزی امروز ترامپ علیه ایران و توقعات روزافزون او از ناتو، نشانه بحرانی به‌مراتب عمیق‌تر، یعنی ازاله مفهومی «پیمان آتلانتیک شمالی» تلقی می‌شود؛ فرصتی نبوده که چهره‌های ارشد کابینه راست‌گرای دولت آمریکا، ازجمله خود ترامپ، ونس، روبیو و هگست با اظهاراتی تحقیرآمیز، اصل این پیمان را در‌هم نکوبند و فراتر از لفاظی و توهین، در عمل نیز اعضای ناتو، شاهد تهدیدات و تصمیمات آمریکایی‌ها در نقض خود این پیمان، ازجمله تهدید به تصرف گرینلند و رها کردن جبهه اوکراین هستند.
حال، در بحبوحه این تهدیدات و نقض تعهدات، دولت ترامپ به تبعیت از بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم اسرائیل، جنگی علیه کشوری هزاران مایل دورتر از اطلس را به راه انداخته و این در حالی است که مورد تهاجم آن کشور هم قرار نگرفته است که حداقل به بهانه ماده ۵، بتواند اعضا را به لحاظ قانونی، نسبت به مشارکت در جنگ قانع کند. علاوه بر اینها و همزمان با مواردی که ذکر شدند، ترامپ از اعضای ناتو توقع دارد که وارد این جنگ فاقد پشتوانه عقلانی و سیاسی شوند.
طرح این توقعات همچنین در حالی صورت می‌گیرد که منتقدان تصمیم ترامپ عقیده دارند که اگر جنگ‌افروزی آمریکا علیه ایران، قرار است نظام ائتلاف فراآتلانتیکی را تضعیف کند، حتی در صورت احتمال پیروزی نیز یک پیروزی بی‌ارزش و پوچ خواهد بود؛ چراکه اتحادی را از بین برده که به مدت ۸ دهه، منبع حقیقی قدرت و نفوذ و امنیت آمریکا بوده است.
در دو سوی اقیانوس اطلس، دیگر مباحث بر سر زشت و زیبای فلسفه اخلاق آنگلوساکسون و سودمندی قدرت و مباحثی از این دست نخواهد بود، حتی بر سر مشکلات امنیتی و وجودی هم نخواهد بود، بلکه تاریکی هویتی‌ای که آمریکای ترامپ بر آنها تحمیل کرده، باعث می‌شود که بحث از این به بعد پیرامون معناداری یا بی‌معنایی عبارت «پیمان آتلانتیک شمالی» باشد؛ شبیه عبارت «امپراطوری مقدس روم» که به قول ولتر نه امپراطوری بود، نه مقدس بود و نه رومی! گویی جغرافی‌دانان مسلمان حق داشتند سده‌ها قبل، اطلس (آتلانتیس) را «بحر ظلمت» بنامند.

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و پنج
 - شماره نه هزار و پنج - ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵