خوانشی از نقش فعال اسلامآباد در بحران منطقهای
ظرفیت میانجیگرانه پاکستان
محمدعلی فلاحی
پژوهشگر مرکز مطالعات خاورمیانه
در میانه اوج گیری بیسابقه سطح تهدید متقابل و افزایش التهاب در منطقه در اثر حمله نظامی مشترک آمریکا و رژیم اسرائیل به کشورمان و واکنش ایران؛ بهتدریج شکافی در منطق صرفاً امنیتی این بحران پدیدار شد که امکان تنفس دیپلماتیک را فراهم کرد. در همین بستر، ورود پاکستان به عنوان میانجی محصول تأثیرگذاری مجموعهای از ضرورتهای راهبردی و ملاحظات ژئوپلتیک بر هم بود. این کشور توانست در میانه گردوغبار جنگ، ابتکار عمل را در دست گرفته و زمینه اعلام آتشبسی محدود اما معنادار را مهیا سازد که بیش از آنکه پایان مخاصمه باشد، فرصتی برای آتش بس و زمینه سازی برای مذاکره محسوب میشود.
این در حالی است که پیش از ورود پاکستان، عمان به عنوان بازیگری که در طول دهههای گذشته نقش تسهیلگر و کانال ارتباطی میان تهران و واشنگتن را ایفا کرده بود، میکوشید از مسیر دیپلماسی از شدت تنشها بکاهد اما اقدام نظامی یکجانبه و متجاوزانه در اسفند ۱۴۰۴ علیه ایران در عمل این مسیر را مسدود ساخت و نشان داد در شرایطی که موازنه قوا به صورت ناگهانی برهم میخورد، حتی کارآمدترین میانجیهای سنتی نیز ممکن است از مدار اثرگذاری خارج شوند.
با تداوم درگیریها و فرسایشی شدن نبرد طی حدود چهل روز، پذیرش نقش میانجیگرانه پاکستان از سوی هر دو طرف، بازتاب نوعی همگرایی به نظر میرسید. در این میان، پاکستان توانست نقش خود را بهعنوان گزینهای قابل اتکا تثبیت کند. از این منظر، فهم چرایی برگزیده شدن «اسلام آباد» نیازمند توجه به جایگاه آن در نظم منطقهای و تواناییاش در حرکت بر لبه ظریف بیطرفی فعال است؛ وضعیتی که آن را به بازیگری کم نظیر تبدیل کرده که میتواند در اوج بیاعتمادی، حداقلی از اعتماد را برای آغاز گفتوگو بازتولید کند.
پل معتمد میان تهران و واشنگتن
آنچه ظرفیت میانجیگرانه پاکستان را در مدیریت شکاف عمیق میان ایران و ایالات متحده آمریکا توضیح میدهد، انباشت تدریجی نوعی سرمایه دیپلماتیک است که در بستر دههها تعامل مستمر با هر دو طرف شکل گرفته است.
این روابط به سطحی از اعتماد کارکردی انجامیده که به سادگی در اختیار دیگر بازیگران قرار ندارد، زیرا این کشور توانسته است همزمان در دو مدار متفاوت اما همپوشان حرکت کند و بدون فروغلتیدن به جانبداری، کانالهای ارتباطی مؤثر را حفظ کند.
در یک سو، رابطه با واشنگتن که در سالهای اخیر دچار بازتعریف شده، از رهگذر تماسهای سطح بالا و همکاریهای امنیتی به ایجاد سازوکاری ارتباطی انجامیده که در بزنگاههای بحرانی قابلیت فعالسازی سریع دارد. در سوی دیگر، پیوند با تهران که بر بستری تاریخی، فرهنگی و ژئوپلتیک استوار است، به واسطه همجواری و سابقه تعاملات پایدار کیفیتی متفاوت اما مکمل یافته و حتی در قالب نقش نهادی این کشور بهعنوان حافظ منافع ایران به یک مزیت عملیاتی کم نظیر تبدیل شده است. مزیتی که در آغاز درگیری اخیر، امکان فعالسازی سریع کانالها و ارائه چهارچوبی مشخص برای آتشبس و اقدامات اعتمادساز را فراهم ساخت. برآیند این دو مسیر، در نهایت به تثبیت جایگاهی انجامیده که در آن پاکستان با تکیه بر اصول حقوق بینالملل و پرهیز از جانبداری توانسته است خود را بهعنوان کنشگری معرفی کند که در پی بازسازی حداقلی از اعتماد میان طرفهای متخاصم است.
ملاحظات امنیتی
اما در پس کنش میانجیگرانه پاکستان، مجموعهای از محاسبات پیچیده و درهمتنیده قرار دارد که از تلاقی الزامات امنیتی، ملاحظات اقتصادی و اهداف ژئوپلتیک برمیخیزد. در این میان، هرگونه تشدید تقابل میان ایران و آمریکا تهدیدی بالقوه برای انسجام داخلی پاکستان تلقی میشود، زیرا پویاییهای فرامرزی این منازعه بهگونهای است که مرزهای جغرافیایی را بهراحتی درمینوردد.
یکی از حساسترین ابعاد نگرانی پاکستان درباره اوجگیری تنش نظامی ایران و آمریکا، واقعیت جمعیتی و مذهبی پاکستان است؛ جایی که حضور حدود ۱۳۰ میلیون شیعه در کنار پیوندهای تاریخی، مذهبی و عاطفی با ایران سبب میشود هرگونه بیثباتی در مناطق مرزی، بویژه در امتداد مرز نزدیک به ۹۰۰ کیلومتری با استان سیستان و بلوچستان، بهسرعت بازتابی اجتماعی و امنیتی در داخل پاکستان پیدا کند و زمینه ساز تشدید شکافهایی یا تحریک شبکههای هویتی و اثرگذاری منفی بر ترتیبات امنیتی منطقه شود. این وضعیت زمانی پیچیدهتر میشود که بدانیم بسترهای ناپایدار قومی و فعالیت گروههای مسلح در دو سوی مرز، از پیش وجود داشته و اکنون میتواند با جرقهای از آن سوی مرز شعلهور شود. بویژه آنکه شبکههای قبیلهای فراملی و مسیرهای غیررسمی انتقال سلاح، ظرفیت آن را دارند که یک بحران محدود را به تهدیدی فراگیر بدل کنند که هزینههای سنگین امنیتی و اقتصادی را بر اسلامآباد تحمیل خواهد کرد و به همین دلیل، تلاش برای مهار تنش ضرورتی اجتنابناپذیر برای این کشور به شمار میآید.
توان هستهای اسلام آباد
موازنه گری منطقهای
جایگاه پاکستان در معماری دیپلماتیک منطقه از نوعی موقعیتیابی چند وجهی ناشی است که این کشور طی سالها با مهارت در میان بلوکهای متعارض شکل داده است. این معماری دیپلماتیک اکنون قادر است آن را در بزنگاههای بحرانی به اهرمی برای شکلدهی به ترتیبات سیاسی تبدیل کند، بهگونهای که تلاش برای توقف تنش میان ایران و ایالات متحده آمریکا نیز در امتداد همین ظرفیت قابل فهم است. در این چهارچوب، پیوندهای راهبردی اسلامآباد با عربستان سعودی و شبکه گسترده تعاملات آن با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، امکان دسترسی مستقیم به برداشتها و ملاحظات بازیگران عربی را فراهم کرده است. بازیگرانی که بیشترین تأثیر را از بیثباتی منطقهای میپذیرند و بدون لحاظ کردن نگرانیهای آنان، هیچ ابتکار آتشبسی قابلیت تحقق نخواهد داشت. ازاینرو همین بعد چندجانبه، تلاشهای میانجی گرانه پاکستان را از سطح دوجانبه فراتر برده و به آن عمق عملیاتی بخشیده است.
در امتداد این موازنه گری، ارتباط نزدیک با چین نیز وجهی دیگر از وزن ژئوپلتیک به این نقش افزوده است، زیرا هماهنگی با پکن که همزمان دارای روابط پایدار با تهران و منافع گسترده در ثبات منطقهای است، امکان همراستاسازی ابتکارات دیپلماتیک را فراهم میآورد و در نتیجه، پاکستان را به حلقه اتصال میان دو مدار قدرت جهانی تبدیل میکند.
برآیند این آرایش پیچیده، در نهایت به شکلگیری ظرفیتی انجامیده که اسلامآباد را قادر میسازد میان بازیگران متضاد از جهان عرب تا رقابتهای بزرگ، نوعی تعادل نسبی برقرار کند؛ ظرفیتی که با توجه به برخورداری این کشور از توان هستهای به عنوان تنها کشور اسلامی دارای این توانایی، بعد بازدارندگی مضاعفی یافته و جایگاه آن را در معادلات حساس منطقهای بیش از پیش برجسته کرده است.
اضطرار انرژی
در امتداد همان ملاحظات امنیتی، بعد ژئواکونومیک نیز به عنوان عاملی تعیین کننده، رفتار پاکستان را در جهت مداخله فعال در مهار تنش میان ایران و ایالات متحده آمریکا شکل میدهد.
چراکه این کشور با وابستگی عمیق به واردات انرژی، در عمل در برابر هرگونه اختلال در مسیرهای حیاتی تأمین، آسیبپذیر است و این آسیبپذیری در شرایطی که تنگه هرمز به کانون درگیری تبدیل شده، به سطحی بحرانی میرسد.
بهبیان دیگر، تمرکز بیش از نود درصدی واردات نفت پاکستان بر این گذرگاه راهبردی، به این معناست که هرگونه انسداد یا بیثباتی در آن، نه تنها موجب جهش غیرقابلکنترل قیمت سوخت و فشار بر زیرساختهای اقتصادی میشود که میتواند چرخه تولید، حملونقل و حتی تأمین برق را با اختلالی فراگیر مواجه سازد.
از همین رو، نقش کنونی اسلامآباد در میانجیگری، برخلاف الگوی سنتی عمان نه صرفاً مبتنی بر تسهیل دیپلماتیک که برآمده از ضرورتی حیاتی برای مهار بحرانی است که مستقیماً بنیانهای اقتصادی و امنیتی آن را تهدید میکند.

