تحلیل اسلاوی ژیژک از جنگ آمریکایی-صهیونی علیه ایران
نشانهای از زوال اخلاقی و ایدئولوژیک نظم لیبرال
اسلاوی ژیژک، فیلسوف و نظریهپرداز اسلوونیایی که آثارش در حوزههای فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی بسیار مورد توجه اهالی اندیشه در سطح جهان است، اخیراً مقالهای درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران منتشر کرده و این تقابل را مورد مداقه قرار داده است. مبانی بحث او که با رویکرد «دیالکتیک هگلی» همخوانی دارد، سازوکارهای پنهان قدرت، ایدئولوژی و خشونت در نظام جهانی را آشکار میکند و روایتهای رسمی غربی از این جنگ را به چالش میکشد.
مهسا روستا
گروه اندیشه
از منظر ژیژک، تقابل آمریکا و اسرائیل با ایران را نمیتوان صرفاً در قالب تحلیلهای ژئوپلتیکی یا اقتصادی توضیح داد. بنابراین او بر نقش «عوامل نمادین و روانی» مانند شأن و کرامت انسانی تأکید میگذارد و در این چهارچوب، مقاومت ایران را بهمثابه «امتناع از پذیرش صلحی تحقیرآمیز» تفسیر میکند و میگوید:«در این شرایط است که منازعه میان ایران و آمریکا به سطحی هستیشناختی ارتقا یافته است که در آن، «هویت» و «عزت ملی» نقش محوری دارند.
ژیژک، ظهور «پدیده ترامپیسم» را نشانهای از بحران عمیق لیبرالدموکراسی میخواند که طی آن، ترامپ برای هوادارانش جایگاهی شبهمقدس یافته، در حالی که زبان و رفتار او مملو از ابتذال و وقاحت است. این ترکیب متناقض، از دید ژیژک، بیانگر «زوال اخلاقی و ایدئولوژیک نظم لیبرال» و نشانهای از «شکافهای عمیق در ساختار قدرت جهانی» است.
یکی فرازهای مهم تحلیل ژیژک از جنگ صهیونی-آمریکایی علیه ایران، آنجاست که درباره مفهوم «وارونگی تمدنی» سخن میگوید و آن را در مقالهاش چنین تبیین میکند:«هنگامی که قدرتهای غربی تهدید به نابودی یک کشور با پیشینه تاریخی قوی میکنند، آنجاست که تمایز سنتی میان «تمدن» و «بربریت» دچار وارونگی میشود. به این معنا که ایران بهعنوان موضوع تهدید، در جایگاه «تمدن» قرار میگیرد، در حالی که تهدیدکنندگانش، بهعنوان نیروهایی با گرایشهای بربرمنش ظاهر میشوند.»
این نظریهپرداز سیاسی، بر «دوگانگی گفتمان قدرتها» تأکید میگذارد و در توضیح آن میآورد:«تهدید به نابودی یک کشور در کنار ابراز همدردی با «مردم» آن، نمونهای از «دوگانگی زبان ایدئولوژیک» است. این رویکرد، سازوکاری برای «عادیسازی خشونت» و «مشروعیتبخشی به مداخلات نظامی» است که از سوی آمریکا و اسرائیل علیه ایران به کار گرفته میشود.»
او این وضعیت را نمونهای از «خشونت نمادین» میخواند؛ این همان مفهومی است که ژیژک در آثارش برای توضیح نحوه پنهانسازی خشونت در گفتمانهای انسانی و اخلاقی به کار میبرد و برای این مفهوم در این مقاله چنین استدلال میآورد:«امکان طرح «نابودی یک تمدن» در گفتمان رسمی قدرتهای جهانی، نشاندهنده مرحلهای خطرناک از تاریخ است که در آن خشونت میتواند تحت عناوینی چون «امنیت» و «دفاع از ارزشها» توجیه شود.»

