تأملی بر میراث فکری عماد افروغ در سومین سالگرد درگذشت او

فهم جامعه با «رئالیسم معرفتی»

سومین سالروز درگذشت دکتر عماد افروغ، فرصتی برای بازخوانی میراث اندیشمندی است که نقش مهمی در بالندگی دانش اجتماعی معاصر ایران ایفا کرد. افروغ از جمله متفکرانی بود که اندیشه‌اش نه‌تنها در حوزه نظری، بلکه در شکل‌دهی به افکار عمومی و جریان‌سازی فکری تأثیرگذار بود. او می‌کوشید دانش اجتماعی را در پیوندی زنده با دین، اخلاق و نیازهای واقعی جامعه قرار دهد و از این رهگذر، به بازسازی نظمی متعادل در حیات اجتماعی یاری رساند. در شرایط کنونی جامعه ایران، بازخوانی اندیشه‌های افروغ اهمیتی دوچندان می‌یابد. میراث او دعوتی است به بازگشت به «مسأله»، «حق» و «اخلاق»؛ سه عنصری که می‌توانند مبنای شکل‌گیری نظمی عادلانه و انسانی در جامعه باشند.

دکتر محمدرضا مولایی
جامعه‌شناس

 افروغ را می‌توان «جامعه‌شناسی مسأله‌محور» دانست؛ اندیشمندی که باور داشت هرگونه اصلاح اجتماعی در گرو فهم دقیق «مسأله» است. از نظر او، بسیاری از نابسامانی‌های جامعه نه به دلیل فقدان راه‌حل، بلکه ناشی از خطا در تشخیص مسأله و گسست میان «دانش» و «واقعیت‌های زیسته مردم» است. این رویکرد، دانش اجتماعی را از سطح توصیف صرف فراتر برده و آن را به ابزاری برای رهایی انسان از قیدهای فکری و ساختاری تبدیل می‌کند. 
 یکی از وجوه برجسته اندیشه افروغ، تلاش برای ایجاد پیوندی عمیق میان «عقلانیت»، «ایمان» و «تجربه اجتماعی» بود. او نه شیفته عقل‌گرایی افراطی غربی بود و نه نسخه‌های تقلیل‌گرایانه برخی مکاتب شرقی را راهگشا می‌دانست. در عوض، با الهام از منابع اصیل دینی و سنت فلسفی اسلامی، بویژه حکمت صدرایی، کوشید نوعی «رئالیسم معرفتی» را صورت‌بندی کند که بتواند میان ابعاد مختلف هستی انسانی، از طبیعت و فرهنگ گرفته تا سیاست و اجتماع، وحدتی معنادار برقرار کند. این نگاه وحدت‌گرایانه، پاسخی به دوگانه‌های فرساینده‌ای بود که اندیشه معاصر را درگیر خود ساخته است؛ دوگانه‌هایی چون فرد و جمع، ذهن و عین، یا آزادی و عدالت.
در کانون این منظومه فکری، مفهوم «حق» جایگاهی بنیادین داشت. افروغ عدالت را بدون اتکا به حق، مفهومی تهی می‌دانست و بر این باور بود که آزادی، امنیت و صلح نیز تنها در پرتو چنین برداشتی از عدالت معنا می‌یابند. از این منظر، او با رویکردهای رایج در فلسفه سیاسی، از تفسیرهای صرفاً صوری و نابرابری‌پذیر گرفته تا قرائت‌های مساوات‌طلبانه یا فردگرایانه، فاصله می‌گرفت و می‌کوشید فهمی متعالی از عدالت ارائه دهد که ریشه در عقلانیت، فطرت انسانی و منابع قدسی داشته باشد. این نگاه، عدالت را نه صرفاً یک سازوکار توزیعی، بلکه بنیانی اخلاقی و وجودی برای سامان اجتماعی می‌دانست. 
 افروغ همچنین منتقد جدی گسست میان «دانش» و «اخلاق» بود. او بر این باور تأکید داشت که علم، فرهنگ و هنر زمانی معنا و کارکرد حقیقی خود را می‌یابند که در خدمت تعالی انسان و بهبود زندگی اجتماعی قرار گیرند. از این‌رو، دانشگاه را نهادی می‌دانست که رسالت اصلی آن، پرورش انسان‌های مسئول و متعهد است، نه صرفاً انباشت اطلاعات و گسترش دامنه واژگان علمی. این تأکید بر پیوند «دانش» با «مسئولیت اخلاقی»، از او چهره‌ای متمایز در میان اندیشمندان علوم انسانی ساخت.
 ویژگی دیگر اندیشه افروغ، تأکید بر «آزادی روح» و ضرورت پرسشگری بود. او جامعه‌ای پویا را جامعه‌ای می‌دانست که در آن امکان طرح پرسش‌های اساسی، چه از سوی شهروندان نسبت به یکدیگر و چه در قبال حاکمیت، فراهم باشد. این پرسشگری، از نظر او، نه تهدیدی برای نظم اجتماعی، بلکه شرط پویایی، شفافیت و تحقق عدالت است. بر همین اساس، مسئولیت‌پذیری حاکمیت در قبال حقوق شهروندان و تلاش برای نهادینه‌سازی مصلحت عمومی، از دغدغه‌های محوری او به شمار می‌رفت.
 افروغ در زیست فردی و اجتماعی خود نیز نمادی از استقلال فکری و آزادگی بود. او از همرنگی با جریان‌های مسلط فکری یا سیاسی پرهیز داشت و با صراحت و شجاعت، دیدگاه‌های انتقادی خود را بیان می‌کرد. این روحیه آزادمنشانه، ریشه در باور او به رسالت فرهنگ و دانش در پرورش انسان‌های رها از توهم، جزم‌اندیشی و شبه‌علم داشت؛ انسان‌هایی که بتوانند مرز میان حقیقت و خطا را تشخیص دهند و در مسیر تحقق جامعه‌ای عادلانه گام بردارند.
در کنار آثار علمی، نقش او در پرورش شاگردان و ایجاد یک جریان فکری متعهد، بخش مهمی از میراث ماندگارش را تشکیل می‌دهد. افروغ با تلفیق دانش، ایمان و تعهد اجتماعی، سیلان فکری پایداری را بنیان نهاد که می‌تواند همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده باشد. او نشان داد که دانش اجتماعی، هنگامی می‌تواند منشأ تحول باشد که با حقیقت‌جویی، عدالت‌خواهی و مسئولیت اخلاقی همراه شود.

 

صفحات
آرشیو تاریخی
شماره نه هزار و یک
 - شماره نه هزار و یک - ۲۷ فروردین ۱۴۰۵