جنگ امپریالیستی
تحلیل ساری حنفی از اهداف آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ تحمیلی علیه ایران
در میانه هیاهوی روایتهایی تحریفشده و خلاف واقع درباره جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، یک پرسش اساسی مغفول مانده است: آیا آنچه در جریان است، واقعاً نبردی مذهبی است یا رقابتی آشکار بر سر قدرت، نفوذ و تغییر نظم منطقهای؟ ساری حنفی، جامعهشناس برجسته، با کنار زدن لایههای فریبنده گفتمان دینی، نشان میدهد چگونه «دین» بیش از آنکه علت جنگ باشد، به ابزاری برای مشروعیتبخشی آن بدل شده است. این نویسنده برجسته که مدیر مرکز مطالعات عرب و خاورمیانه است با انتشار یادداشتی در وبسایت «کارپ پاریس/ CAREP Paris» وابسته به مرکز تحقیقات و مطالعات سیاسی عرب در فرانسه به بررسی لایههای پنهانِ جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران پرداخته است؛ منازعهای که سعی میشود در ظاهری خیرخواهانه بزک شود، اما در پسِ آن پیچیدگیها و مسائل عمیقتری نهفته است. در ادامه متن یادداشت ساری حنفی را میخوانید.
راضیه خوئینی
گروه کتاب
جنگ علیه ایران بیش از پیش با زبانی تقدیس شده روایت میشود؛ جنگ صلیبی، جنگ مقدس، برخورد تمدنها و... اینها فقط برخی از واژهها و تصاویری هستند که برای بخشیدن ابعادی الهیاتی به این منازعه به کار گرفته میشوند. با این حال، پشت این نقاب مذهبی، نبردی بر سر قدرت نهفته است که ماهیتی کاملاً زمینیتر دارد. در کوران این درگیری، روایتهای متعددی عجولانه ساخته میشوند. عناوین، گزارشها و تصاویر در صفحههای تلویزیون جرقه میزنند، در شبکههای اجتماعی وایرال و در راهروهای قدرت سیاسی طنینانداز میشوند تا چگونگی درک کل جوامع از جنگی که پیش چشمانشان در حال وقوع است - و دلایل منتسب به آن - را شکل بدهند. در میان گفتمانها و بحثهای جاری پیرامون رویارویی با ایران یک مبحث بارها مطرح میشود و این ایده همچنان پابرجاست که این جنگ، در اصل، جنگی مذهبی است: برخورد تمدنها، برخورد باورها، نوعی تسویه حساب الهیاتی که با زره ژئوپلتیک پوشش داده شده است.
در روزهای اخیر، نمادگرایی مذهبی با تکیه بر لفاظیها و موضعگیریهای امپریالیستی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بسیج شده و نمایشی بر پا کرده است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی برای تقدیس این جنگ، با احضار شبح جنگ مقدس و استناد به آیات تورات، ایران را به قوم عمالیق تشبیه کرد؛ همان قومی که متون مقدس یهودیان، آنها را به عنوان اولین دشمن باستانی یهود معرفی کرد و به یهودیان دستور داد یاد و خاطره آنها (حتی کودکان و نوزادان و احشامشان) را نابود و پاکسازی کنند. نتانیاهو با اتکا و بازخوانی یک آیه و عبارت آیینی با مضمون «به یاد داشته باش که عمالیق با تو چه کرد و همان کار را انجام بده»، از سیاست اصلی رژیم صهیونیستی معاصر، در پوشش یک پیشگویی باستانی پرده برداشت؛ عبارتی از کتاب تثنیه (آخرین کتاب تورات) که به طور سنتی پیش از عید پوریم یهودیان خوانده میشود.
در همین حال، دونالد ترامپ؛ رئیسجمهوری آمریکا از کلیسای خود در داخل کاخ سفید دعای خیر دریافت کرد و تصمیمات خود را به نوعی الهی معرفی کرد. پیت هگست، وزیر دفاع او نیز با نمایش نمادهایی از ایمان و مذهب، خط مشی نظامی خود را به مذهب گره زد؛ از جمله خالکوبیهایی که تداعیکننده جنگهای صلیبی بودند، مانند تتوی عبارت «Deus Vult» به معنای «خدا چنین میخواهد» و صلیب اورشلیم که از نظر تاریخی نماد درهم تنیدگی شمشیر و کتاب مقدس است. این تصاویر چنین به نظر میرسند که آگاهانه انتخاب و طراحی شدهاند تا با توسل به امری مقدس، حمایت از جنگ را برانگیزند و این درگیری را در رنگهای سرنوشت، وظیفه و اراده الهی ترسیم کنند.
با این حال، این نمایشی تازه نیست. در طول تاریخ مدرن، بازیگران سیاسی، خود را با ردای مقدس پوشانده و اهدافشان را استتار کردهاند تا مبارزاتی را که ریشه در منافع و واقعیتهای بسیار زمینیتری دارند، تقدیس کنند. در طول جنگ سرد، رهبران آمریکا اغلب مبارزه با کمونیسم را به عنوان دفاع از ایمان در برابر ایدئولوژی الحادی معرفی میکردند. اما جنگ سرد یک جنگ صلیبی نبود؛ بلکه یک رقابت ژئوپلتیکی بر سر قدرت بیشتر، نظامها و حوزههای نفوذ بود. به طور مشابه، حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ در پوشش زبان یک ضرورت اخلاقی و یک مأموریت تمدنساز عرضه شد؛ با این حال، مورخان و دانشمندان علوم سیاسی اکنون آن را جنگی برخاسته از میراث استعمار، دغدغههای امنیتی، جاهطلبیهای منطقهای و اشتباهات محاسباتی استراتژیک میدانند؛ نه جنگی بر سر الهیات.
خطر لفاظیهای مذهبی
آیا کسانی که در دام این لفاظیهای امپریالیستی-مذهبی و آمریکایی-اسرائیلی گیر افتادهاند، باید با همین زبان پاسخ دهند؟ این نوشتار استدلالی است علیه چنین تقلیدی. افراط در سیاستهای هویتی —که اغلب با اسلامهراسی راست افراطی و متأسفانه با آنچه من «لیبرالیسم نمادین» مینامم، در هم تنیده میشود — تهدیدی بر تعمیق درگیریها و ریشهدارتر کردن تعصبات و پیشداوریها است. پاسخ دادن با یهودستیزی یا مسیحیتستیزی نیز به همان اندازه خطرناک است و نتایج معکوسی در بر خواهد داشت. برخی از مسلمانان نیز به آیات قرآنی همچون: «یقیناً سرسختترین مردم را در کینهجویی و دشمنی نسبت به مؤمنان یهودیان و مشرکان خواهی یافت.» (مائده / ۸۲) توجه و استناد میکنند. اما عمق این آیه را باید در مقایسه با مضمون متن کل سوره در نظر گرفت. همچنین نباید آیاتی را که به خویشتنداری دعوت میکنند و وجود پیچیدگیهای اخلاقی را تصدیق میکنند نادیده گرفت. از جمله: «همه آنها یکسان نیستند. از اهل کتاب، گروهی صالح هستند که آیات خدا را در ساعاتی از شب در حال سجده تلاوت میکنند. آنها به خدا و روز قیامت ایمان دارند، به کار نیک فرمان میدهند و از عمل زشت نهی میکنند و در انجام کارهای نیک میشتابند. آنها از صالحان هستند.» (آل عمران/ ۱۱۳-۱۱۴)؛ و نیز مضمون آیه ۷۵ سوره آل عمران «و از اهل کتاب کسی هست که اگر مال فراوانی بر او امانت بگذاری، آن را به تو بازمیگرداند و از آنان کسی هست که اگر یک دینار به او بسپاری، آن را به تو برنمیگرداند، مگر اینکه او را بارها و بارها وادار به این کار کنی.» این آیات نسبت به هرگونه داوری کلی و محکومیت عمومی هشدار میدهند و به نوعی خواستار تشخیص و بصیرتی هستند که ریشه در آگاهی تاریخی دارد.
راجرز بروبیکر، جامعهشناس آمریکایی، در کتاب خود با عنوان «Ethnicity without Groups/
قومیت بدون گروهها» به ما یادآوری میکند که پویاییهای قومی و مذهبی به ندرت خود را در بلوکهایی کاملاً متضاد سازماندهی میکنند. حتی با اینکه لفاظیهای آمریکایی میکوشند تا یک بلوک منسجم یهودی-مسیحی را تداعی کند، هیچگونه موجودیت یکپارچه از مسلمانان (جهان اسلام) وجود ندارد؛ بجز مردمانی استعمارزده، پراکنده، تکهتکه و تحت سلطه. تفسیر این منازعه صرفاً از یک لنز مذهبی، خطر پنهانسازی ساختار عمیق و اساسی آن را به دنبال دارد.
استعمار و ژئوپلتیک، نه تدین
اگرچه لفاظیهای مذهبی، این گفتمانها، ساختارها، انگیزهها و اتحادهایی که این رویارویی را تعریف میکنند رنگآمیزی و استتار میکنند، اما اصل این ماجرا روایتی بسیار متفاوت دارد. جنگ فعلی، در اصل، مذهبی نیست بلکه ریشه در استعمار و شهرکسازی و ژئوپلتیک منطقه، رقابت برای تصرف منابع اقتصادی، قدرت، نفوذ و تغییر نظم خاورمیانه دارد. مذهبی تشخیص دادن این جنگ به معنای انجماد هویتها، تعمیق قطببندی و سلب مشروعیت دیپلماسی است. حتی اگر شبهنظامیان مسلمان در کشورهای عربی متحد شوند، این جنگ را اساساً نمیتوان مذهبی دانست. علت اصلی همچنان استعمار بیرحمانه، شهرکسازیها در فلسطین اشغالی و امتناع مداوم از پذیرش یک راهحل سیاسی مناسب است. همچنین انگیزههای انتقامجویانه و کینهتوزانه که ایران و متحدانش در لبنان را هدف قرار میدهند، از نظر تاریخی کوتهبینانه و از نظر استراتژیک بسیار خطرناک هستند. اگر این جنگ امپریالیستی علیه ایران واقعاً ماهیت مذهبی داشت، اتحادها میان کشورها باید از خطوط اعتقادی و مذهبی پیروی میکرد. جنگهای مذهبی اروپایی در قرنهای شانزدهم و هفدهم نمونهای تاریخی از چنین الگوهایی را ارائه میدهند. اما خاورمیانه معاصر داستان بسیار متفاوتی را روایت میکند، چراکه ایالات متحده روابط استراتژیک نزدیکی با بسیاری از کشورها با اکثریت جمعیت مسلمان دارد. رژیم اسرائیل در چهارچوب توافقنامههایی موسوم به «ابراهیم»، با چند کشور عربی مسلمان همکاریهای دیپلماتیک و امنیتی برقرار کرده است. خود ایران با بازیگرانی همکاری میکند که انگیزههای اولیه آنها استراتژیک است، نه مذهبی.
این جنگ توسط بازدارندگی نظامی و مبارزه با هدف کنترل کریدورهای استراتژیک پیش میرود تا همگی به خدمت پروژه شهرکسازی استعماری اسرائیل و گسترش سلطه اقتصادی منطقهای آن دربیایند. در نتیجه نسلکشی در غزه، جنگ علیه لبنان، ونزوئلا و ایران میتوانند پیشعلائم هشداردهنده درباره وقوع یک بینظمی امپریالیستی جدید باشند که با گذر از روی ویرانههای نظم قدیم (در خاورمیانه) ظهور میکند. تقلیل این درگیریها به برخورد تمدنها، به معنای نادیده گرفتن عمق و تنوع درونی آنهاست. اذعان به استعماری و ژئوپلتیکی بودن جنگها علیه غزه، لبنان و ایران به مفهوم انکار حضور مداوم دین در عرصه زندگی عمومی نیست. ایمان همچنان به شکلدهی هویتها، هنجارهای اجتماعی و تصورات اخلاقی ادامه میدهد. اما شفافیت تحلیلی مستلزم تمایز قائل شدن میان دو امر است: دین به مثابه گفتمان و دین به مثابه یک علت ساختاری. در این منازعه، دین در درجه اول به عنوان ابزاری بلاغی عمل میکند، نه به عنوان نیروی محرکه رفتار دولتها. اشتباه گرفتن این امر با علت واقعی جنگ، این خطر را به دنبال دارد که به خشونت مشروعیت ببخشد، هویتها را در قالبی خصمانه تثبیت و توجهها را از ساختارهای استعماری و ژئوپلتیکی که واقعاً این نبرد را سازماندهی میکنند منحرف سازد.
متفکر مرزی
ساری حنفی/ Sari Hanafi را میتوان از چهرههای برجسته و تأثیرگذار جامعهشناسی معاصر در جهان عرب دانست؛ اندیشمندی که تفکراتش در مرز میان جامعهشناسی، فلسفه اخلاق و مطالعات دین شکل گرفته و کوشیده است خوانشی انتقادی و در عین حال گفتوگومحور از مسائل جهان امروز ارائه دهد. این استاد جامعهشناسی در دانشگاه آمریکایی بیروت (American University of Beirut)،
مدیریت مرکز مطالعات عرب و خاورمیانه و ریاست برنامه مطالعات اسلامی را بر عهده دارد. او علاوه بر فعالیتهای دانشگاهی، در عرصه جهانی نیز حضوری پررنگ داشته و بهعنوان رئیس انجمن بینالمللی جامعهشناسی (International Sociological Association) در سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۳ نقش مهمی در جهتدهی به مباحث جامعهشناسی ایفا کرده است. حنفی همچنین مدتی نایبرئیس شورای عرب علوم اجتماعی بوده و سردبیری مجله «Idafat» را بر عهده داشته است؛ نشریهای که از مهمترین تریبونهای فکری جامعهشناسی در جهان عرب به شمار میرود.
تحصیلات او در مدرسه مطالعات پیشرفته علوم اجتماعی (École des Hautes Études en Sciences Sociales) در پاریس -از معتبرترین مراکز علوم اجتماعی جهان- مسیر فکریاش را شکل داد؛ مسیری که بعدها او را به همکاریهای علمی و پژوهشی در کشورهایی چون ایتالیا، نروژ و مصر کشاند. این تجربه بینالمللی به تحلیلهای او نگاهی چندلایه و فراملی میبخشد.
کتابهای حنفی، طیفی گسترده از موضوعات را در بر میگیرد: از جامعهشناسی دین و نسبت آن با علوم اجتماعی گرفته تا مسأله تولید دانش در جهان عرب، مهاجرت اجباری -بهویژه در مورد پناهندگان فلسطینی- و سیاستهای علم. از مهمترین آثار او میتوان به «کتابچه راهنمای آکسفورد جامعهشناسی خاورمیانه/ The Oxford Handbook of the Sociology of the Middle East» و «تولید دانش در جهان عرب: وعده غیرممکن/ Knowledge Production in the Arab World: The Impossible Promise»
اشاره کرد؛ آثاری که جایگاه او را بهعنوان نظریهپردازی جدی در سطح بینالمللی تثبیت کردهاند. از آثار او که به فارسی ترجمه شده میتوان به «در برابر لیبرالیسم نمادین: فراخوانی به جامعهشناسی گفتوگویی» و «جامعهشناسی مردممدار در کارزار عمل» اشاره کرد. او به پاس فعالیتهای علمی خود جوایز معتبری همچون جایزه عبدالحمید شومان و جایزه بنیاد کویت در علوم اجتماعی را دریافت کرده و سال ۲۰۱۹ دانشگاه ملی سن مارکوس در پرو به او دکترای افتخاری اعطا کرده است. همچنین عضویت بینالمللی در آکادمی بریتانیا، نشانهای دیگر از اعتبار جهانی اوست.

