در حافظه موقت ذخیره شد...
قابهای کوچک خاطره
میدان فوزیه و کباب لولهای: در نوجوانی تا پولی به دستم میرسید اول میرفتم سینما، بعد هم اگر چیزی تهش میماند میرفتم پیش قاسم آقای دوچرخهساز و کرایه دوچرخه و از نظامآباد رکاب میزدم تا میدان فوزیه. کشته تماشای آن ۴ اسب سفید خوشقواره وسط حوض میدان بودم که روی دو پا بلند شده بودند و نیمتنه پایینشان مرد برهنه خوشهیکلی بود با دم ماهی. عشقم این بود که بروم روی نیمکتهای دور حوض که اطرافشان چمن و گلکاری بود بنشینم و به صدای شرشر آبی که از دهان اسبها درمیآمد و توی حوض میریخت گوش کنم. بعد هم سر خیابان گیتیرخ، نزدیک سینما مراد، بودم و پای بساط کباب لولهای لای نان لواش سفید خوشطعمی با ملاط پیاز و جعفری. چه خوشمزه و پربرکت بود آن کباب دو ریالی که سر تا پا دو بند انگشت بیشتر نبود و چه بو و برنگی در فضا پخش میکرد آن منقل و بساط محقر. آخر سر هم، پس دادن دوچرخه بود و برگشتن به خانه با پای پیاده و شوق تکرار عیشی که چندان هم مدام نبود.
حاجی لکلکهای تهران: لکلکهای سفید سالی یکی-دو بار به تهران میآمدند و معمولاً روی گلدستههای مساجد، تیرهای برق، دکلهای مخابرات، منارهها و درختهای بلند با شاخههای چوب و علف لانه میساختند و جوجههایشان را بزرگ میکردند. حضور این پرندههای مهاجر با وقار قدبلند با منقار قرمز، گردن و بالهای سفید بلند و پاهای نازک و بسیار دراز سرخرنگ در تهران واقعاً تماشایی و غافلگیرکننده بود. در سالهای دهه سی این پرندهها را بر بالای گلدستههای مسجد سپهسالار میدان بهارستان و مسجد فخرالدوله دروازه شمیران دیده بودم. جالب اینجاست که گویا این حاجیهای بلندقامت قناعتپیشه سالهای پیدرپی از یک آشیانه استفاده کرده و هر سال همان لانه را بازسازی میکردند. عنوان حاجی را هم عوام به آنها داده بودند، چون گمان میکردند آن مدت از سال را که غیبت داشتند -و در واقع در کوچ و مهاجرت بودند- برای زیارت خانه خدا به مکه رفته بودند و به همین دلیل حضور آنها را در شهرشان خوشیمن میدانستند.
مجوز شنیدن رادیو: دکتر عباس منظرپور تعریف میکرد که وقتی رادیو وارد ایران شد، استفاده از آن نیاز به کسب مجوز از شهربانی کل کشور داشت. یعنی کسی که رادیو میخرید باید کاغذ خرید آن را همراه با شناسنامه و یک قطعه عکس پرسنلی خودش به شهربانی میبرد تا گواهینامه رسمی استفاده از آن را بگیرد. در واقع کسی بدون مجوز حق گوش کردن به رادیو را نداشت. حتی اگر کسی میخواست رادیوی خود را به شخص دیگری بدهد یا بفروشد، جواز آن را باید با موافقت شهربانی به نام گیرنده یا خریدار میکرد. به فرموده شهربانی اگر رادیو خراب میشد و نیاز به تعمیر داشت باید شهربانی مطلع میشد. رادیوی خراب و غیرقابل تعمیر را هم باید با اجازه شهربانی دور میانداختند و جوازش را باطل میکردند. در این مورد گویا رادیو را باید به شهربانی تحویل میدادند. آنهایی هم که در اتومبیلشان رادیو داشتند، در سفرهای درونشهری ناچار بودند شهربانی را از جریان سفر خود آگاه کنند. این سختگیریها در فاصله سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ به خاطر جنگ جهانی دوم و حضور متفقین در ایران بود و احتمال میدادند جاسوسهای متحدین برای ارسال پیام از فرکانسهای رادیویی استفاده کنند.
انار و چنارهای تهران: انار و چنارهای تهران، آنطور که در سفرنامهها و خاطرات جهانگردان خارجی آمده، معروف بودند. نسل ما انارهای تهران را اصلاً ندیده، اما چنارهایش را چرا. سرتاسر خیابان پهلوی -طولانیترین خیابان خاورمیانه با طول حدود ۱۰ کیلومتر، از میدان راهآهن تا سر پل تجریش- را چنارهای قطور تنومند و خوش قد و قامت است که آراسته و تماشایی کرده، مخصوصاً حدفاصل خیابان محمودیه تا میدان تجریش، با آن طاق سبز سرپوشیده زیبا و چشمنواز با شاخ و برگ انبوه چناران که میعادگاه دلدادگان بود. گذر از زیر آن طاق نصرت سبز باشکوه طبیعت چه کیف و حالی داشت. این درخت برگ ریز و دیرزی، نماد و شناسنامه تهران است و سبزی و صفای این شهر مدیون ماندگاری و بقای چنار و درختهای دیگری است که در هر حال مانع آلودگی هوای تهران میشوند. چنارهای کهنسال تهران بسیار معروفاند، از جمله چنار ۹۰۰ ساله محله امامزاده یحیی و چنار امامزاده صالح تجریش که در دهه ۴۰ شمسی آتش گرفت و در سال ۱۳۷۸ به دلیل خطر سقوط، آن را قطع کردند. قطر چنار امامزاده صالح را حدود ۶ متر و طول آن را حدود ۵۰ متر برآورد کرده بودند.

