فقط یک خیابان نیست
تهران بود و لالهزار پژوهشی درباره این خیابان و راوی خاطرات چند نسل است
بهار خسروی
گروه کتاب
این روزها تهران هنوز زیر سایه جنگ نفس میکشد؛ خیابانهایی که زمانی پرهیاهو بودند، حالا نشانههایی از خستگی و آسیب را بر دوش میکشند. تهرانِ امروز، زخمی و ساکت، انگار مدام به گذشتهای فکر میکند که در آن زندگی جریان داشت. در میان زخمهای تازه، نگاه به گذشته نه فقط یک رجوع نوستالژیک، بلکه تلاشی برای فهم ریشههای زندگی شهری است؛ ریشههایی که روزگاری در خیابانهایی مثل «لالهزار» شکل گرفتند. در چنین موقعیتی، لالهزار فقط یک خیابان نیست؛ خاطرهای است از روزهایی که نور نئونها، صدای موسیقی و رفتوآمد مردم، شهر را زنده نگه میداشت. اصلاً مگر میشود ایرانی باشی و نام قدیمیترین و خاطرهانگیزترین خیابان تهران به گوشات نخورده باشد؟ آن هم لالهزار و کوچه پسکوچههای خاطرهانگیزش که یکی از مهمترین محورهای شکلگیری زندگی مدرن در تهران بوده است. این خیابان از مهمترین و پرجنبوجوشترین خیابانهای تاریخ معاصر ایران محسوب میشود و از سالهای گذشته تاکنون فعالیتهای تجاری، فرهنگی و تفریحی بسیاری در آن انجام میشود. با وجود ساختوسازهای متعدد و تغییرات زیاد اما این خیابان، قدمت و بافت قدیمی خود را همچنان حفظ کرده است. هنوز هم این خیابان از مراکز اصلی فروش لوازم الکتریکی، صوتی و تصویری، لوازم خانگی، لوستر، آلات موسیقی، پوشاک و... به حساب میآید.
در این سالها کتابهای بسیاری درباره اهمیت و تاریخچه این خیابان قدیمی نوشته شده که نشان از اهمیت بالای آن دارد. «تهران بود و لالهزار» به قلم محمد افتخاری، جدیدترین کتابی است که به طور کامل به همه جنبههای زندگی در خیابان لالهزار پرداخته و به تازگی در نشر فنجان به چاپ رسیده است. این کتاب فقط یک روایت تاریخی نیست، بلکه یک اثر پژوهشی و تحلیلی هم به شمار میرود. میتوان گفت «تهران بود و لالهزار» با کتابهای دیگری که در این زمینه منتشر شده متفاوت است، چرا که با زبانی خودمانی روایت آن روزها را پیش چشم مخاطب به تصویر میکشد. نویسنده دقیقاً از آن زمان که تهران پایتخت ایران شد، یعنی از دوره آقا محمدخان قاجار شروع میکند و تا پایان دوره پهلوی به پیش میرود.
تماشای فیلم روی پرده نقرهای
اجرای نمایشهای زنده و تئاترهای مهم در گذشته، رنگ و بوی دیگری به این بافت تاریخی داد. به تدریج اولین سالنهای سینما در این خیابان فعالیت خود را شروع کردند و اولین تجربه تماشای فیلم روی پرده نقرهای در این خیابان به حقیقت پیوست. تا (سال 1312) فیلمهایی که در لالهزار نمایش داده میشدند، عموماً به زبان انگلیسی یا فرانسه بودند و صاحبان سینما برای آسان شدن کار، قسمتهای مهم داستان فیلم را به زبان فارسی ترجمه میکردند و لابهلای صحنههای فیلم میگذاشتند. آن وقت جماعتی برابر با تمام گنجایش سالن با صدای بلند شروع به خواندن ترجمه فارسی میکرد که این خود عالمی داشت!
اما پیش از آنکه چسباندن ترجمه به قسمتهای مختلف فیلم باب شود معمولاً مردی که داستان را میدانست وسط سالن قدم میزد و بعضی از مکالمات آرتیستها را برای اطلاع ببینندگان با صدای بلند تعریف و تفسیر میکرد. این روش بیشتر در فیلمهای صامت به کار میرفت که در آن صورت یک نوازنده پیانو هم پایین پرده مینشست و با توجه به وضعیت صحنهها آهنگهای به اصطلاح مهیج مینواخت و جالب این است که اواخر شب گاهی از فرط خستگی خوابش میبرد و صدای پیانو دیگر در نمیآمد. محبوبیت این خیابان با آن کافهها، سالنهای نمایش و مغازههای لوکس تا جایی ادامه پیدا کرد که به «شانزهلیزه تهران» معروف شد. این خیابان چشم و چراغ تهران شده بود، هر کسی که از شهرستان به پایتخت میآمد، اولین برنامهاش رفتن و دیدن لالهزار بود. گرانترین اجناس داخلی و خارجی، بهترین کافه قنادیها، جواهرفروشیها، آجیل و اغذیهفروشیها و رستورانها آنجا بود. کافه قنادی لالهزار پاتوق هنرمندهای تئاتر بود، برخی از نویسندگان و شاعران همچون صادق هدایت، صادق چوبک، نصرت رحمانی، کریم پورشیرازی، حکیم الهی و... نیز به آنجا میآمدند و دورهم جمع میشدند.
تجربه تهراننشینان ۷۷ ساله
بخش اول کتاب با عنوان «روزی روزگاری ایران»، پیشینه کوتاه تهران از دوره صفوی تا دوره پهلوی و چکیده مطالعه دقیق منابعی است که درباره تهران تألیف شدهاند. بخشهای دوم، چهارم، پنجم و هفتم «طرفههای تهران»، «لالهزار، لالهزار»، «برادوی تهران» و «سه اپیزود»، حاصل دانستهها و تجربههای تهراننشینان ۷۷ سالهای است که با تهران و بویژه لالهزار از دوران کودکی و جوانی، انس و الفتی عمیق، خوشیها و خاطراتی داشتهاند؛ خاطراتشان را یادآوری و روایت میکنند تا شاید از گزند فراموشی یا پاکسازی خاطره جمعی در امان بمانند. بخشهای سوم، ششم و هشتم «تهران در نگاه دیگران»، «لالهزار در نگاه دیگران» و «شعرهای تهران» نوشتهها، خاطرات، داستانها و شعرهایی است از اهالی فرهنگ و هنر که نکتهها و توصیفها و تصویرهایی بکر و بدیعی از تهران و لالهزار دارند.
در این کتاب خیابان لالهزار با مغازههایی که سایبانهای برزنتی راه راه و رنگارنگش رنگین کمان چشمنوازی بر فراز پیادهروهایش کشیده بودند، توصیف میشود: «تئاتر نصر که بر فراز سردرش بانویی بلند بالا و الههگون سازی شبیه چنگ در دست داشت؛ فروشگاه گل بهار، روبهروی تئاتر پارس، معروفترین سازفروشی تهران با ویترینی که هروقت از جلویش رد میشدم انواع سازدهنی و آکوردئونهایی که جلد و جعبههای مخملپوش رنگارنگشان به همان خوشگلی و دلبری سازهایشان بود، دلم را میبرد؛ کوچه مهران و هیاهوی همیشگی فروشندگان لباس زنانه و «آسید جلال یک کلام» ایستاده روی چهارپایه، با قامت بلند و هیکل درشت، کنار بساطش لباسها را زیر و رو میکرد و یکی را برمیداشت و نشان میداد، با صدای بلند و زبان چرب و نرم و ادا و اطوار خاص وسوسهانگیزش از دوام و جنس اعلایشان میگفت و از مقبولیتشان پیش مرد خانه و از قیمتشان که بیبرو و برگرد یک کلام بود و انبوه مشتریان و رهگذرانی که دور بساطش، تماشاگر نمایش و شنونده بذلهگوییهایش بودند؛ فروشگاههای بزرگ پوشاک پیرایش و جنرال مد که مدرنترین در زمان خود بودند؛ کفاشی عجمیان؛ کراوات مسعودنیا، کاموافروشی توماجیان با ویترینی چراغان و غوغای رنگ؛ کافه آیبتا؛ و خیاطهای سفارشی دوز و دوخته دوز.»
نگاه جامعهشناسانه به تاریخ
نویسنده نثری ساده، روان و مستندمحور دارد و اغراق نمیکند. با توصیفات دقیق و تصویرسازیهایش مخاطب را مجذوب کلمه به کلمه هر صفحه از کتاب میکند. گویی همه آن صداها و شلوغیها را در ذهن میشنوی و با نویسنده قدم به قدم همراه میشوی. در ادامه، افتخاری هر روایت را با اسناد مربوطه یا با نقلقولهایی از شاهدان و اهالی هنر به پیش میبرد، این باعث میشود کتاب هم قابلاعتماد باشد و هم خواندنی. نویسنده عکسها، مصاحبهها و گزارشهای مطبوعات قدیمی را در کنار روایتهای زنده و صمیمی از هنرمندان و بازاریهای قدیمی میآورد تا از زبان خشک مرسوم روایتهای مستند کاسته و به جذابیت متن کمک شایانی کند. بخش مهمی از مطالب کتاب از زبان افرادی است که سالهای سال در خیابان لالهزار زندگی کرده و به کار و فعالیت پرداختند و در آن رفتوآمد داشتهاند. این روایتها و جزئیات زندگی روزمره آنها تصویری جامع و زنده از این خیابان ارائه میدهد. این نگاه جامعهشناسانه به تاریخ، یکی از ویژگیهای قابل توجه این کتاب تلقی میشود. خواننده در طول خوانش روایت در هر بخش با یک قطعه داستانی کوچک مواجه میشود که شروع، اوج و پایان دارد. این سبک و سیاق حوصله خواننده را به سر نمیبرد و از یکنواختی هم اجتناب میکند. در بخشی از این کتاب، نویسنده پس از بیان اهمیت و قدمت این بافت تاریخی، دلیل افول خیابان لالهزار در یک برهه زمانی را نیز برای مخاطب بیان میکند. در این قسمتها مخاطب به خوبی حس میکند شاهد خاموش شدن یک دوره پرشور و خاطرهانگیز است. بعضی از بخشهای کتاب نیاز به تحلیل اجتماعی، اقتصادی یا هنری بیشتری دارند اما نویسنده از کنار آنها میگذرد یا فقط به توضیح مختصری
اکتفا میکند.
افتخاری از کافههای پرطرفدار آن زمان، کافه قنادیهای معروف، فیلمهای نوستالژیک و سینماهای خاطرهانگیز و قدیمی، ساندویچی و اغذیهفروشیهای آن دوره و برخی خوراکیهایی که در این خیابان به فروش میرسیدند میگوید و حس خوش نوستالژی را برای برخی از قدیمیهای آن زمان به ارمغان میآورد؛ همچون بستنی ممدریش و اکبر مشدی (اکبر مشتی)، کافه نادری و کافه فیروز، میدان فوزیه و کباب لولهای، قصر یخ و بولینگ عبده. یکی از جذابیتهای «تهران بود و لالهزار» این است که لالهزار را مدلی کوچک از جامعه ایرانی میداند و فقط یک خیابان نمیبیند. تغییر ذائقه مردم، ورود موسیقی مدرن و فرهنگ کافهنشینی، تقابل سنت و تجدد، ظهور فرهنگ مصرفگرایی، زندگی شبانه تهران در سنگفرشهای این خیابان را به خوبی توصیف میکند. نویسنده به خوبی نشان میدهد چگونه ورود موسیقی مدرن، سبک زندگی و سرگرمی مردم را تغییر میدهد. میتوان این گونه نتیجه گرفت که این خیابان نه فقط محل تفریح و سرگرمی، بلکه منشأ بسیاری از تحولات اجتماعی و فرهنگی را شکل
داده است.

