روایت میدانی «ایران» از تخریب کنیسه کلیمیان
صهیونیسم علیه یهودیان ایران
کوچه «ملک» دیگر شبیه مأمنی در قلب تهران نیست؛ بیشتر به صحنهای از یک خاطره جمعی شکسته شباهت دارد. در میانه کوچههای فرعی اطراف خیابان طالقانی، پس از انفجاری سهمگین، سکوتی سنگین جریان دارد. مغازههایی که تا همین چند روز پیش باز بودند، حالا کرکرههای نیمهخمیده و شیشههای فروریخته دارند. روی دیوارها، رد انفجار بهوضوح دیده میشود؛ گویی خود شهر هم این ضربه را به خاطر سپرده است. اواسط بنبست ملک، در نزدیکی خیابان طالقانی و فلسطین و با یک ساختمان فاصله از سفارت سابق رژیم اسرائیل در تهران «کنیسه رفیعنیا» واقع شده بود که جز تلی از خاک و آوار چیزی از آن باقی نمانده است. در پی حمله هوایی بامداد سهشنبه، هجدهم فروردینماه، کنیسه و بیش از ۱۰ ساختمان مسکونی اطراف آن غیر قابل سکونت شدند. تعدادی از اعضای جامعه یهودیان تهران اینجا حضور دارند، نه برای انجام مراسمی رسمی، بلکه برای دیدن آنچه از مکانی باقی مانده که بخشی از هویتشان بوده است. نیروهای امدادی، با چهرههایی خسته اما متمرکز، بیوقفه در حال جستوجو هستند. هربار که تکهای از آوار برداشته میشود، گویی یک سؤال مدام در ذهن زن و مردی که بهتزده به اطراف نگاه میکنند تکرار میشود؛ آیا دوباره زندگی به این کوچه بازمیگردد؟
سهیلا نوری
گروه گزارش
یکی از امدادگران، در حالی که دستانش پوشیده از گردوخاک است، کوتاه میگوید: «بدترین بخش کار ما اینه که نمیدونیم زیر این آوار با امید روبهرو میشیم یا با پایان.»
اما روایت اینجا فقط درباره یک جامعه یا یک ساختمان نیست. در ساختمانهای اطراف محل اصابت پرتابههای دشمن، خانوادههایی زندگی میکردند که هیچ ارتباطی با این مکان نداشتند؛ کودکانی که حالا اسباببازیهایشان زیر آوار مانده، سالمندانی که دیگر نمیتوانند به خانهای که سالها در آن زندگی کردهاند برگردند. در یکی از واحدهای نیمهویران، دفترچهای روی زمین افتاده است؛ صفحاتش از هم باز و میان گردوخاک پخش شدهاند. روی یکی از صفحهها، با خطی کودکانه، این جمله نوشته شده: «امروز میخواهم نقاشی بکشم.» جملهای ساده، که حالا در میان این حجم از ویرانی، به شکلی دردناک برجسته شده است. با گذشت زمان، ابعاد این جنایت روشنتر میشود؛ نه فقط از نظر میزان تخریب، بلکه از نظر تأثیری که بر روان و امنیت مردم گذاشته است. ساکنان منطقه از ترسی میگویند که حتی پس از پایان صدای انفجار هم باقی مانده؛ ترسی که در شب و در سکوت، دوباره خود را نشان میدهد. این در حالی است که جامعهشناسان و روانشناسان نیز بارها تأکید کردهاند حمله به مناطق مسکونی و اماکن مذهبی، صرفنظر از هدف یا زمینه، پیامدهایی فراتر از خسارت فیزیکی دارد؛ چنین رویدادهایی، بافت اجتماعی را دچار شکاف میکنند و حس امنیت را از بین میبرند. حسی که بازسازی آن به مراتب دشوارتر از بازسازی ساختمانهاست.
آرزوهایی که زیر آوار ماندند
ترکهای عمیق روی دیوار ساختمانهای اطراف محل اصابت پرتابههای دشمن، خودروهایی که شیشههایشان فروریخته و درهایی که از چهارچوب جدا شدهاند، همگی نشانههایی از موج انفجاری هستند که بیش از 15 خانه مسکونی در بنبست ملک را به مرز تخریب کشانده است. جلوی یکی از خانههای ابتدای کوچه، زن سالخوردهای جلوی ساختمانی ایستاده که نمای آن بهطور کامل فروریخته است. سرگردان به دوروبر نگاه میکند تا کسی جواب سؤالش را بدهد. میخواهد بداند برق خانه نیمه ویرانهاش وصل میشود یا باید شب را در تاریکی و میان دیوارهای شکسته به صبح برساند. اینطور که میگوید در خانه هیچ کسی به غیر از خانه خودش راحت نیست؛ «از اول جنگ هرچقدر پسرم گفته به خانه آنها بروم دلم راضی نشد. در خانه خودم و کنار گلدانهای شمعدانی حالم بهتر بود. از طرفی حتی فکرش را هم نمیکردم اینجا هدف قرار بگیرد. توی این کوچه فقط ما مردم عادی و غیرنظامی رفتوآمد داشتیم و یهودیانی که برای برگزاری مراسم تولد، عروسی و یا عبادت به کنیسه میآمدند. چند متر آنطرفتر، دختری جوان در حال جمع کردن وسایلی است که از خانهشان بیرون میآورند. دستش به قاب عکسی میرسد که شیشهاش شکسته، اما عکس داخلش سالم مانده. با صدایی که تلاش میکند محکم باشد، میگوید: «همه چیز داغون شده ولی امان از آدمیزاد؛ هنوز دنبال چیزی میگردم تا بگم زندگی ادامه داره.»
تخریب امنیت
یکی از خاخامهای جامعه یهودیان تهران در محل حاضر میشود. او در میان جمع کوچکی از همراهان، با چهرهای متأثر اما آرام، این چند جمله کوتاه را بیان میکند: «مکانهای مذهبی باید پناهگاه باشند، نه نقطهای برای ترس. آنچه اینجا رخ داده، فراتر از تخریب یک ساختمان است؛ این آسیب به احساس امنیت و همزیستی است.»
او تأکید میکند جامعه یهودیان، مانند دیگر شهروندان، بخشی از بافت این شهر هستند و چنین رویدادهایی همه را، بدون تمایز، تحت تأثیر قرار میدهد.
در ادامه نماینده کلیمیان در مجلس نیز با حضور در محل، با بازدید میدانی از خسارات، میگوید: «این حادثه فقط یک جامعه خاص را هدف قرار نداده؛ ما شاهد آسیب به شهروندان عادی، خانهها و یک مکان مذهبی هستیم و باید این مسأله مهم در سطح بینالمللی و با دقت بررسی شود.» او با اشاره به وضعیت خانوادههای آسیبدیده اطراف کنیسه که تعدادیشان مسلمان و تعدادی هم از یهودیان بودهاند، بر ضرورت رسیدگی فوری و حمایت از آنها تأکید میکند و میافزاید: «بسیاری از این افراد، هیچ نقشی در هیچ تنشی نداشتهاند. آنها فقط در خانههایشان زندگی میکردند.»
جنگ را از تلویزیون میدیدیم
یکی از امدادگران که چند ساعت بدون وقفه کار کرده، از شدت خستگی چند متر از ویرانههای تلمبار شده فاصله میگیرد و در حالی جرعهای آب مینوشد که میگوید این مدت فقط آب با طعم خاک خوردم. مرد جوان سری تکان میدهد و با خشم میگوید: «از کسی که به خانه مقدس خودشان هم رحم نکرده نمیتوان توقع انسانیت داشت، اینجا هر چیزی که پیدا میکنیم، یک داستان مفصل پشت آن است.»
این «داستانها» در گوشهگوشه محل دیده میشوند؛ از دفترچههای مدرسه گرفته تا وسایل ساده روزمره که حالا زیر پشتهای از خاک و آوار دفن شدهاند. هرکدام نشانهای از زندگیهایی هستند که ناگهان متوقف یا دچار تغییر شدند.
شبیه زندگی پیرمردی که به سختی روی صندلی خاک گرفتهای نشسته است. نگاه پر از حرف او به طبقه دوم ساختمان نیمهویران خیره مانده است. انگار با خودش میگوید ما جنگ را از تلویزیون میدیدیم، فکر نمیکردیم یک روز زنگ خانه خودمان را بزند.
آسیب به زیست اجتماعی
این محل قدمتی حدود هشت دهه داشت؛ «اینجا فقط یک محل عبادت نبود. خاطرات بچگی خیلی از ما همین جا ساخته شد. مراسم، دعاها و حتی دیدارهای ساده ما به اینجا ختم میشد. سالهای طولانی، بخش عمدهای از جامعه کلیمیان تهران در این مکان مقدس به عبادت و گردهمایی میپرداختند، اما صد حیف که حالا و پس از حمله روز هفتم آوریل، از آن چیزی جز آوار برای ما باقی نمانده است.»
مژگان این جملات را با چشمانی پر از اشک به زبان آورد. او به ویرانهای خیره شده که همین چند روز پیش به مناسبت عید پِسَح یا فطیر (یکی از سه عید بزرگ یهودیان سراسر جهان) زیر سقف بلند آن برای آبادانی ایران دعا کرد؛ «اصلاً نمیتوانم باور کنم از کنیسهای که در روزهای گذشته پر از شور و شوق زندگی بود حالا همین تل خاک باقی مانده باشد. به نظر من این فقط تخریب یک ساختمان نیست. وقتی مکانی با این قدمت و بار فرهنگی از بین میرود، پیامی فراتر از یک حمله نظامی دارد و بدون شک این اتفاق باید جامعه جهانی را به فکر فروببرد.»
او که به گفته خودش یک فعال محیط زیستی است باور دارد پیامدهای چنین رویدادهایی بسیار نگرانکننده است، چراکه وقتی در پی این قبیل اقدامات تجاوزکارانه، ترس و ناامنی به زندگی روزمره مردم وارد میشود، فقط یک نقطه یا یک مکان هدف قرار گرفته نخواهد شد، بلکه بخشی از یک زیست اجتماعی دچار آسیب خواهد شد.
من زندگی میخواهم
در یکی از ساختمانهای آسیبدیده اطراف محل حادثه، زنی که هنوز آثار شوک در صدایش شنیده میشود، از لحظه انفجار اینطور روایت میکند: «تمام پنجرههای خانه ما با چهارچوب از جا کنده شد. از شدت دود و خفگی اصلاً نمیتوانستیم نفس بکشیم، چشمهامان جایی را نمیدید. بوی عجیبی همه جا پیچیده بود. انگار به موهایم قیر چسبیده بود. شانه لای موهایم نمیرفت.»
او با اشاره به شدت موج انفجار، به طبقات بالاتر ساختمان نگاه میکند و ادامه میدهد: «طبقه سوم را ببین. خانه ماست؛ کامل آسیب دیده. من فقط این صحنهها را توی فیلمها دیده بودم، هیچوقت فکر نمیکردم برای خودم اتفاق بیفتد. یکهو تمام پایههای خانه لرزید. فقط به مادرم گفتم بلند شو که زدند. دود همه جا رو گرفته بود، تاریکی مطلق. برق هم سریع قطع شد. با همین لباس خانه زدیم بیرون. روی شیشههای شکسته پا میگذاشتیم. تا ساعت دوازده ظهر هم توی خیابان اصلی ماندیم و همچنان در شوک و بهت بودیم.»
به گفته او، میزان خسارت به خانهشان قابلتوجه است: «حدود 20 تا 30 درصد خانه آسیب دیده، وسایل خانه هم خراب شده با این اوصاف اینجا دیگر جایی برای زندگی من و مادر پیرم نیست.»
در خانههای آسیبدیده دیگری که درست روبهروی کنیسه واقع شده است زنی از یک خانواده پنج نفره لحظه انفجار را با وضوح روایت میکند: «ما از قبل هم شبها نمیخوابیدیم، بهخاطر بحرانها و تجربه جنگ. آن شب هم بیدار بودیم. حوالی ساعت سه بامداد، موج انفجار ما را از روی مبل به زمین پرت کرد. دخترم فریاد میزد و همه ما در تاریکی و دود مطلق گیر کرده بودیم. سه انفجار شدید پشت سر هم رخ داد و همه جا سیاه شد. تمام خانه ما تخریب شد. خاطرات ۲۰ ساله ما، از بین رفته است. وسایل و لوازم خانه نابود شدند و وضعیت روحی ما، بویژه دخترم، خیلی خراب است.»
این مادر با اشاره به فرزندانش میگوید: «سه فرزند دارم و همگی آن شب در خانه بودند. بچهها هنوز هم از لحاظ روانی تحت فشار هستند. هر صدای انفجاری که به گوششان میرسد، آنها را به همان شب میبرد.»
او به تفاوت نگاه مردم محل و جامعه یهودیان اشاره میکند و میگوید: «ما همیشه با همسایگان یهودیمان با احترام و مهربانی رفتار میکردیم. هیچگاه وارد امور مذهبی یا مراسمشان نمیشدیم و هیچ مشکلی با آنها نداشتیم. اما کسانی که این حمله را انجام دادند، نه به کتابشان رحم کردند، نه به مسجدشان.» زن به جملههایش با صدایی لرزان پایان داد: «من الان در این سن و با این وضعیت و دستهای آسیبدیده، فقط یک چیز میخواهم؛ زندگی و امنیت برای خودم و فرزندانم. مسئولان باید هرچه سریعتر اقدامی کنند تا ما بتوانیم زندگی خود را دوباره بسازیم.»
روایت نماینده کلیمیان در مجلس
همایون سامه یح، نماینده جامعه کلیمیان در مجلس شورای اسلامی و رئیس انجمن کلیمیان تهران، درباره حمله هوایی به کنیسه و ساختمانهای مجاور میگوید: «ساعت ۳ بامداد سهشنبه، هجدهم فروردین، یک حمله هوایی توسط رژیم صهیونیستی به این محل انجام و چندین ساختمان تخریب شد. یکی از این ساختمانها کنیسه رفیعینیا بود که قدمتی طولانی دارد و در قبل از انقلاب ساخته شده است. این مکان صرفاً محل عبادت و گردهمایی اعضای جامعه کلیمی بود و هیچ فعالیت نظامی یا امنیتی در آن انجام نمیشد.»
او درباره اهمیت این کنیسه میگوید: «این حمله نه تنها به کنیسه و جامعه یهودیان ایران آسیب زد، بلکه ضربه بزرگی به روحیه کل جامعه کلیمی وارد کرد. ما همیشه سعی کردهایم فعالیتهای فرهنگی و علمی خود را نیز در این مکان داشته باشیم و شبهای یکشنبه، جوانان برای سخنرانیهای فرهنگی و علمی جمع میشدند. اینجا یک محل امن برای جامعه ما بود. البته در طبقه پایین این ساختمان یک رستوران کوچک یا بهتر بگویم پیتزا فروشی بسیار پرطرفدار وجود داشت که مخصوص جامعه کلیمیان بود. و در طبقه بالا، حدود ۵۰ نفر، از مسیرهای دور برای حضور در این مکان تلاش میکردند که خوشبختانه در زمان حمله، کسی در داخل کنیسه نبود.»
سامه یح درباره ارزش معنوی و تاریخی کنیسه میگوید: «تمام کتابهای مقدس، از جمله تورات، مزامیر داوود و سایر متون مذهبی، در اینجا نگهداری میشد. مهمتر از همه، چندین طومار تورات با قدمت بیش از ۲۰۰ سال که ارزش فرهنگی و مذهبی بالایی دارند، زیر آوار قرار گرفتهاند. این خسارت از هر نظر، به ویژه از لحاظ معنوی و مذهبی، بسیار قابل توجه است.به همین خاطر و برای حفظ این میراث، با شهرداری مذاکره کردهایم تا در صورت امکان تخلیه آوار با بیل مکانیکی انجام نشود و ساختمانهای مجاور فقط تا حدی سبک شوند. قرار است کار آهنکشی انجام شود تا از ریزش بیشتر جلوگیری شود و سپس طومارهای تورات با دقت و بهصورت دستی خارج شوند.»
او در پایان در مورد دیدگاه جامعه کلیمیان نسبت به ایران و امنیت ملی اضافه میکند: «برای ما ایرانیان، آسیب به هر گوشهای از کشورمان دردناک است. در جنگهای اخیر، ایران ثابت کرده که توان بازدارندگی و قدرت نظامی بالایی دارد و نمیتوان به آسانی آن را تهدید کرد. حمله به کنیسه ما، هرچند آسیب بزرگی بود، اما نشان داد جامعه کلیمیان در کنار دیگر ایرانیان، به امنیت و همبستگی کشورمان باور دارد.»
در همین ارتباط همایون ماخانی عضو دیگری از انجمن کلیمیان تهران، با اشاره به تأثیر این حمله هوایی بر جامعه و پیوند میان مردم منطقه و کلیمیان میگوید: «ما نه تنها به عنوان اعضای جامعه کلیمیان، بلکه به عنوان شهروندان ایرانی از این حادثه متأثر شدیم. نه تنها کنیسه، بلکه خانهها و زندگی مردم منطقه آسیب دیده است. ماشینها، وسایل خانهها و اتاقهای خواب مردم به خیابان ریخته و همه تحت فشار روحی هستند. از جنبه مذهبی هم، تقدس مکان، کتابهای مقدس و خاطرات مراسم دینی، بار ناراحتی را دوچندان کرده است.»
او درباره سابقه تاریخی کلیمیان در ایران توضیح میدهد: «حضور کلیمیان در ایران بیش از ۲۵۰۰ سال قدمت دارد. ما هم به عنوان ایرانی و هم به عنوان پیرو دین خود، ریشه در این سرزمین داریم و تعلق خاطر خاصی به کشورمان داریم. حتی در شرایط سخت و بحرانی، مهاجرت نکردیم و در کنار مردم خودمان، جزئی از این جامعه باقی ماندیم.»
ماخانی درباره نگاه جامعه کلیمیان ایران به اسرائیل و مسائل سیاسی میگوید: «همیشه نگاه ما سیاسی بوده است و نباید با مسائل مذهبی قاطی شود. اسرائیل یک رژیم سیاسی است، نه نماینده کلیمیان یا دین یهود. همانطور که اعمال گروههای تروریستی را نمیتوان به مسلمانان تعمیم داد.»
او در پایان تأکید میکند: «این حادثه نشان داد حتی جامعهای که در صلح و همزیستی زندگی کرده، میتواند هدف حمله قرار گیرد. ما انتظار داریم جامعه جهانی این تخریب فرهنگی و مذهبی را بشناسد و اقدامات لازم برای حفاظت از میراث تاریخی و مذهبی انجام شود.»
بن بست ملک تقاطع زندگی های عادی
بنبست ملک تنها یک نقطه روی نقشه نیست؛ اینجا تقاطع زندگیهای عادی، باورهای مذهبی و واقعیتی است که ناگهان همهچیز را تغییر داده؛ تخریب یک کنیسه، در کنار آسیب به خانههای غیرنظامیان تصویری روشن از شکنندگی امنیت در جهان امروز را ارائه میدهد، جایی که مرز میان «هدف» و «زندگی» گاه در یک لحظه از بین میرود، با وجود این شاید مهمترین چیزی که میان این آوار به ذهن میرسد، پرسشی است که همچنان بیپاسخ مانده: چگونه میتوان از انسانها، فارغ از دین و هویت، در برابر چنین تجاوزهایی محافظت کرد؟
در بنبست «مَلک» عملیات پاکسازی شاید روزها یا هفتهها به طول بینجامد، اما آنچه که اینجا به بنبست نخواهد رسید، امید است. بار دیگر در همین کوچه باریک که در هر دو سمت آن، نشانهای از بعض و کینه دشمن به چشم میخورد، زندگی راه خود را پیدا میکند و نجوای دعا، آسمانش را پر خواهد کرد.
هیچ کس ما را غیر خودی نمی داند
هارون یشایایی
تهیه کننده سینما
چهل روز زیر غرش مهیب بمبهای دشمن نشستیم. مثل همه مردم با قلبی شکسته و اندوهگین از کشتار فرشتههای میناب و بقیه کودکان و مردم این سرزمین. با غم از دست دادن رهبر و فرماندهانی که قهرمان روزهای سخت بودند. با چشم امید به مردم و مدیرانی که با مدیریت مثال زدنی (و از جهتی غیر قابل پیشبینی) خود تحمل مرارت و مشکلات این روزها را بر ما آسان کردند. اما چیز دیگری علاوه بر مشکلات و مصیبتهای همه مردم مرا رنج میداد و آن اشتراک دینی من با دشمنی بود که به این سرزمین تاخته بود. از آن همه ستمی که از یک سرزمین یهودی بر مردم مظلوم فلسطین و غزه رفته شرمسارم، اما این بار قضیه فرق میکرد و حالا دشمنی که خود را پیرو دین یهود معرفی میکرد به سرزمین ما تاخته بود. سرزمینی که نه برای دههها و سدهها، که برای هزاران سال از زمان گشایش بابل به دست کوروش تا همین حالا یهودیان را در خاک پر برکت خود پرورانده است. دیری نپایید که بهتر دانستم ایرانیان وارث چه تمدن پر شکوهی هستند و بهتر دانستم چرا نام پر افتخار سرزمین پارس در جای جای کتب مقدس عهد عتیق یهودیان یاد شده. هیچ وقت کسی ما را غیر خودی ندانست. وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی که به دیدار نوروزی هنرمندان پیشکسوت میرفتند ما را هم از قلم نینداختند و مورد تفقد قرار دادند و تقارن نوروز و عید پسح کلیمیان را تبریک گفتند. جایی که حجت بر همه تمام شد وقتی بود که بمب دشمن به کنیسه رفیع نیا در جایی حوالی خیابان طالقانی و دانشگاه تهران اصابت کرد و کنیسه با خاک یکسان شد و تومارهای مقدس تورات زیر آوار خشم به اصطلاح حماسی دشمن آمریکایی صهیونی هتک حرمت شدند؛ آن هم در ایام عید مقدسی که یادآور قیام حضرت موسی کلیم الله(ع) علیه استکبار فرعون میباشد. این زمان، زمانی بود که همه دیدند و فهمیدند که چگونه سرنوشت کلیمیان ایرانی با ملت ایران در هم تنیده است. در خاتمه بر رزمندگان دلیر ایران که حتماً قلبشان بیش از بقیه مردم برای ایران میتپد درود میفرستم. ساعاتی است که از آتشبس گذشته؛ امیدوارم این آتشبس نوید بخش صلحی پایدار و عزتمندانه برای همه مردم ایران باشد. به امید تحقق این وعده الهی که: ملتی بر ملتی شمشیر نخواهند کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت.

