تأملی بر کارویژه نهاد فرهنگ، هنر و رسانه در قبال جنگ رمضان
حمایت از راویان امید اجتماعی و همبستگی ملی
عضو هیأت علمی پژوهشکده ارتباطات
آنچه این روزها در راهپیماییها و مراسم تشییع شهدای جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونی میگذرد و این شبها در مساجد و محلهها نمود مییابد، بیتردید جنبشی خودجوش و واکنشی درونزا به تهدیدات بیرونی است که مبدأ همبستگی ملی است و در آن عموم مردم - فارغ از سلایق مختلف سیاسی- برای اعتلای نام ایران بپاخاستهاند.
در این میان آنچه مهم است، اینکه اینگونه از «میهنپرستی منحصربهفرد ایرانیان» که در دل یک جنگ تمامعیار تحمیلی شکل گرفته و در زیر بمباران خصم دون، همچنان مسیر بلوغ و بالندگی را طی میکند، باید برای دستگاههای فرهنگی و رسانهای فرصتی قلمداد شود تا نقشها و کارویژههای خود را در قبال این ظرفیت عظیم انسانی و اجتماعی روزآمد نمایند. واقعیت این است که همبستگی ملی و امید اجتماعی بهمثابه مؤلفههایی مهم در سرمایه اجتماعی، اموری برساخته یا تحمیلی نیستند که بتوان آنها را با ابلاغیه و بخشنامه و با ابزارهای تبلیغاتی و با القای پیامهای از پیشتولیدشده در جامعه ایجاد و نهادینه کرد. در شرایطی که جامعه ایران سرشار از همبستگی و روحیه جمعی است، پرسش از کارکرد بایسته شوراها و سازمانها و تشکلهای فرهنگی، هنری و رسانهای در قبال این واقعیت باشکوه و این بعثت مردمی بیش از پیش اهمیت دارد.
این نوشتار با مفروضدانستن وجود باور و امید به ظفر و همبستگی در بدنه اجتماعی کشور در قبال تهدیدات خارجی در جنگ اخیر که مصادیق بیشمار آن در کف جامعه قابل رؤیت و رصد است و ضمن نفی رویکردهای القایی و تزریقی و برساختی در تولید محتوای فرهنگی و رسانهای در قبال این تجربه گرانسنگ تاریخی، بر ضرورت «روایتگری» تجربیات زیسته مردمی در دل این جنگ تحمیلی به مثابه الگویی برای بازتولید و ارتقای آن تأکید میکند. بهنظر میرسد اولویت راهبردی نهادهای فرهنگی در شرایط کنونی میباید تسهیل ثبت و ضبط و نشر روایتهای اصیلی باشد که اقشار و صنوف مختلف مردم در بیان نسبتشان با امر ملی جاری در کشور تجربه میکنند.
مردم نه مصرفکنندگان منفعل پیامهای امیدبخش، بلکه خود «خالقان فعال» روحیه جمعی و همبستگی ملی بوده و هستند. از این منظر آنچه مهم است توجه به «عاملیتهای اجتماعی» ایرانیان در خلق همبستگی ملی است و نه تمرکز و صرف انرژی و توان و منابع برای القای تخدیرگونه امید به افکار عمومی در قالب یک رویکرد انفعالی فرهنگی و هنری و رسانهای.
این تلقی که هنر و رسانه ابزارهایی برای «القا» امید و «تزریق» روحیه از بالا به پایین است، ریشه در مدلهای تزریقی در انتقال پیام دارد و مخاطب را موجودی منفعل فرض میکند که با دریافت پیامهای از پیشمهندسیشده تغییر نگرش میدهد. اما آنچه در جریان مقاومت ملی ایرانیان در جنگ رمضان اخیر درحال رخدادن است و پیشتر هم بارها در گذشته رخ نموده است، بیانگر این حقیقت است که مردم و افکار عمومی در قبال پیشامدها و حوادث سترگ، نه مصرفکنندگان منفعل پیامهای امیدبخش، بلکه خود «خالقان فعال» روحیه جمعی و همبستگی ملی بوده و هستند. از این منظر آنچه مهم است توجه به «عاملیتهای اجتماعی» ایرانیان در خلق همبستگی ملی است و نه تمرکز و صرف انرژی و توان و منابع برای القا تخدیرگونه امید به افکار عمومی در قالب یک رویکرد انفعالی فرهنگی و هنری و رسانهای. در چنین بستری، کارویژه بایسته هنرمندان و ژورنالیستها و فعالان فرهنگی، میتواند «روایت» آن چیزی باشد که در متن جامعه و در بین عموم مردم و در میان علاقهمندان به این مرزوبوم در حال رویدادن است. این تغییر پارادایم از «تجویز» به «توصیف» و از «مهندسی فرهنگی» به «تسهیلگری روایی» میتواند سنگ بنای یک راهبرد فرهنگی کارآمد باشد. در این رویکرد، هنرمند با ابزار هنر و عنصر رسانهای با ابزار رسانه، و فعال فرهنگی با کنش فرهنگیاش، راوی عزم و امید جاری در بین آحاد جامعه و در سطح تودههای مردمی است.
بهنظر میرسد اولویت و راهبرد اصلی نهادهای متولی فرهنگ و هنر و رسانه کشور در این ایام خطیر، تسهیلگری برای تولید و انتشار روایتهای مردمی از مظاهر امید و همبستگی ملی و زمینهسازی برای بروز و ظهور روایتهای متنوع مردمی از متن و بطن جامعه است.
از این منظر بهنظر میرسد اولویت و راهبرد اصلی نهادهای متولی فرهنگ و هنر و رسانه کشور در این ایام خطیر، تسهیلگری برای تولید و انتشار روایتهای مردمی از مظاهر امید و همبستگی ملی و زمینهسازی برای بروز و ظهور روایتهای متنوع مردمی از متن و بطن جامعه است. روایت اقشار و اصناف مختلف مردم در دفاع جانانه در برابر دشمن متجاوز به مثابه «امر ملی» جاری در کشور میتواند بهعنوان پیشران تولید محتوای هنری و رسانهای درنظر گرفته شود. تجربه زیسته گروههای مختلف اجتماعی از این جنگ تمدنی، بهغایت متنوع و غنی است: از خانوادههای شهدا و گشت بسیجیان در هر کوی و برزن گرفته و تا کسبه بازار و تا نظامیان و انتظامیان و نیروهای خدماتی و امدادی و درمانی و تا سایر اقشار و صنوف هر کدام روایت خاص خود را از این روزها دارند و تجربیات منحصربهفردی دارند که در گام نخست نیازمند ایجاد سازوکاری برای فراخوان، جمعآوری، فراوری و انتشار هستند. ایجاد سازوکاری برای دیدهشدن و شنیدهشدن این روایتهای امیدافزا و همبستگیآفرین، بخش مهمی از همان نقش تسهیلگری است که از نهادهای متولی فرهنگ و رسانه کشور در این شرایط انتظار میرود.
استفاده از ظرفیت «پویشها» و «فراخوانهای مردمی» که روایت جلوههای همبستگی، امید و روحیه اجتماعی بر محور موضوعات مختلف را سازماندهی کند یکی از دهها اقدامی است که در این ایام میتوان انجام داد. جمعآوری این روایتها و پخش و انتشار آنها (در کوتاهمدت) و فراوری آنها در قالب محصولات فرهنگی اعم از فیلم، مستند، موسیقی، کتاب و... (در میانمدت و بلندمدت) و در بسترهای متعدد برودکست و برودبند میتواند چرخه امیدافزایی و ارتقای همبستگی مردمی را شکل دهد که بهدلیل برآمدن از واقعیت و از تجربه زیسته مردم و از خاطره جمعی مخاطبان، اتفاقاً جذاب و همدلیبرانگیز است.
از سوی دیگر در دنیایی که عرصه جنگ روایتها است، پخش و انتشار محصولات فرهنگی و هنری و رسانهای برآمده از روایتهای مردمی میتوانند محتوای مورد نیاز را برای رسانههای فرامرزی، ناظران بینالمللی و کنشگران جهانی درخصوص واقعیات نبرد تمدنی جاری در کشور فراهم آورند. روایتِ درونزای حماسه و پایمردی و استقامت فراگیر ایرانیان در برابر متجاوزان، باطلالسحر پروژه تحریف و وارونهنمایی حقایق این نبرد نابرابر در عرصه بینالمللی نیز هست.
باور به اینکه آحاد مردم، «قهرمانان» این عرصهاند و شایسته است که راویان حماسههایش نیز باشند نخستین گام در بازاندیشی جهتگیری دستگاههای متولی فرهنگ و هنر و رسانه در کشور است.
کلام آخر
در شرایطی که همبستگی ملی برآمده از جنگ رمضان و اتحاد و انسجام مردم بر محور ایران عزیز میتواند به فرصتی تاریخی برای تقویت سرمایه اجتماعی و اعتلای انسجام ملی تبدیل شود، باور به اینکه آحاد مردم، «قهرمانان» این عرصهاند و شایسته است که راویان حماسههایش نیز باشند نخستین گام در بازاندیشی جهتگیری دستگاههای متولی فرهنگ و هنر و رسانه در کشور است. تسهیلگری برای روایت زوایای گوناگون این امر ملی و انتشار خام یا فراوریشده این روایتها و خردهروایتها در قالب محصولات متنوع هنری و در بسترهای داخلی و بینالمللی، ازجمله بایستههای عملیاتهای فرهنگی و هنری و رسانهای در این عرصه است. بدونشک تداوم این مسیر، نیازمند بازتعریف نقش دستگاههای متولی بر مبنای باور به عاملیت آحاد مردم است.

