ژن تمدنــــی

میراثی که ایران را از عصر حجر مصون می‌دارد

مهدی فیروزان
مدیر فرهنگی


یکی از ویژگی‌های بارزِ افراد خودخواه، غوغاسالاری است. غوغاسالاران کسانی‌اند که باید در اطراف‌شان «اخبار جنجالی»، «حرف‌های متناقض» و البته «تحسین و تمجید» شکل بگیرد. در این میان، دونالد ترامپ —که به دلیل بی‌ثباتی در مواضع و عملکردش بارها با انتقادهای گسترده روبه‌رو شده— نمونه‌ای از غوغاسالاری معرفی می‌شود: تناقضی که در استراتژی و تاکتیک‌ها دیده می‌شود و همین تناقض خود، منتقدان زیادی را علیه او برانگیخته است. جالب‌تر اما این است که آدم‌های غوغاسالار، از انتقادهایی هم که علیه‌شان مطرح می‌شود لذت می‌برند؛ صرف مطرح بودن در اخبار رسانه‌ها، صرف اینکه مردم درباره‌شان گفت‌وگو کنند و حتی صرف اینکه گفته شود «برای اولین‌ بار این فرد فلان کار را برنامه‌ریزی کرد»، برای آنها اقناع‌کننده و ارضاکننده است. در این زمینه، نمونه‌های داخلی نیز بعضاً دیده می‌شوند؛ نمونه‌هایی از کسانی که با سر و صدا، خود را در کانون توجه نگه می‌دارند و از همان جدال‌ها تغذیه می‌کنند.
 نکته مهم دیگری که در خصوص تهدیدهای ترامپ علیه کشورمان باید اشاره کرد، وجود تفاوت‌های ساختاری همچون مسأله هویتی موجود در بافت سرزمینی متمدن، با فرهنگ و تاریخ کهن ایران است؛ آنچه که در کشورهای به اصطلاح نوپا، بدون سابقه تاریخی و تمدنی چندان وجود ندارد. چرا که آمریکا از مجموع مهاجران اروپایی تشکیل شد؛ مهاجرانی که بسیاری‌شان بزهکاران و زندانی‌هایی بودند که برای کار در شرکت‌های جوینده طلا و جوینده امکانات جدید به منطقه آمریکا اعزام شدند. با استناد به همین شواهد تاریخی می‌توان گفت آمریکا تاریخ کهنسالی ندارد. آنچه به عنوان تاریخ کهنسال در این سرزمین معرفی می‌شد، در حقیقت متعلق به سرخ‌پوستان بود، اما همه آنان قلع‌وقمع شدند؛ به‌گونه‌ای که از آن با تعبیر نسل‌کشی یاد می‌شود. در ادامه می‌توان چنین نتیجه گرفت که برای شکل‌گیری هویت آمریکایی— و نیز برای منافع بیشتر— از محیط‌زیست بهره‌برداری و در نهایت تخریب‌های گسترده انجام شد. از نشانه‌هایی هم که اخیراً برای این موضوع می‌توان برشمرد «خروج ترامپ از کنوانسیون محیط‌زیست» است. همچنین، از منظر این استدلال، بی‌ارزش‌انگاشتن انسان‌های دیگر و تبدیل انسان به ابزار، از مشخصات کشورهایی دانسته می‌شود که تمدن و تاریخ دیرینه ندارند. در همین راستا، طرح این تصور که با تشدید حملات وحشیانه و جنایات جنگی ایران به «عصر حجر» برمی‌گردد، به عنوان ادعایی نابخردانه توصیف و گفته می‌شود این گزاره، حتی ذهن را به سمت عقب‌ترین نقطه ممکن می‌برد؛ گویی واقعیت تاریخی ایران از مسیر خودش جدا می‌شود. گفته می‌شود اگر آمریکا کشور صاحب تمدن بود، رئیس جمهوری آن نمی‌توانست چنین مفهومی را در ذهن بسازد.
 تمدن و فرهنگ، در این روایت، «مانند خون جاری» در رگ‌های شهروندان است؛ همانند «دی‌ان‌ای» یا «ژنوم» که در مردم جریان دارد. ایران، حتی اگر منابع اقتصادی‌اش آسیب ببیند یا منابع نظامی تخریب شود، به عصر حجر برنمی‌گردد؛ چون تمدنی دیرینه دارد که از عصر حجر عبور کرده است. در مقابل، برخی کشورهای تازه‌پا —مثل امارات یا کشورهایی از این جنس که پیشینه تمدنی گذشته ندارند— امکان دارد به آن عهد و زمانه بازگردند. دلیل این بازگشت نیز تهدید «منابع مالی، کمک‌های نظامی، درآ مدها و سرمایه‌گذاری‌هایی» معرفی می‌شود که در این زمینه‌ها به کشورهای دیگر وابسته هستند؛ یعنی پایه ثبات آنها فرهنگ ملیِ ریشه‌دار نیست، بلکه اتکای بیرونی و پول و قدرت است. بنابراین، می‌توان چنین نتیجه گرفت که کشورهای صاحب تمدن —ایران، هند، چین، مصر و یونان—محال است به عصر حجر برگردند؛ چون این تمدن‌ها قرن‌هاست که از عصر حجر عبور کرده‌اند و به عصرِ تولیدِ فکر، تولیدِ اندیشه و هنر رسیده‌اند. در همین چهارچوب گفته می‌شود شما نمی‌توانید از یک ایرانی، «هویت ایرانی» را بگیرید؛ هر جای دنیا که باشد، شناخته می‌شود. حتی رنگ پوست این نژاد نیز با حمله نظامی تغییر نمی‌کند، زبان فارسی نیز با حمله نظامی عوض نمی‌شود. فضیلت‌های ایرانی —شجاعت، مهمان‌دوستی، مهربانی و هوشمندی آنها— هرگز با ابزار نظامی قابل تغییر نیست.
موسیقی ایرانی که تا جنوب اسپانیا گسترش پیدا کرده، معماری‌ای که از یک سو به جنوب اسپانیا و از سوی دیگر به چین و هند اشارت می‌کند، و نیز شاهنامه که یکی از حماسه‌های بزرگ جهانی و ایرانی معرفی می‌شود. با این استنادها، «برگرداندن ایران به عصر حجر» نه فقط ادعایی بی‌پایه، که ناشی از بی‌اطلاعی از ماهیت «تمدن» است. با چه منطقی می‌توان میراث ابن‌سینا را—که یکی از بزرگان دنیای پزشکی نیز هست—به عصر حجر برگرداند؟ اساساً تصور بازگشت به عصر حجر از سوی کسانی مطرح می‌شود که نه تمدن را می‌شناسند و نه ظرفیت تاریخی آن را درک می‌کنند. در پایان می‌توان چنین جمع‌بندی کرد که ادعاهایی از این جنس، نشانه «بی‌هویتی» است: کسانی که تمدن را به ابزارِ نظامی تقلیل می‌دهند و سرنوشت یک ملت را به خشونت گره می‌زنند و با استناد به بهانه‌های گوناگون می‌خواهند این توحش را توجیه کنند. از این رو «میلیتاریسم» یا ابزارهای نظامی را برای نسل‌کشی یک تمدن مناسب و کافی می‌داند. بنابراین در مورد ترامپ نیز موضوع از جنس یک بی‌هویتی است. حتی شوخی‌هایی که مطرح کرده، از جمله شوخی‌هایی درباره اعراب و محمد بن سلمان که سر زبان‌ها افتاد یا مزاح درباره همسر امانوئل مکرون و تحقیر ولودیمیر زلنسکی رئیس‌جمهوری اوکراین، همگی به‌عنوان نشانه‌ای از همین شخصیت غوغاسالار معرفی می‌شود: کسی که مرکز ندارد. در این نگاه، «مرکز داشتن» یکی از نشانه‌های انسانی دانسته می‌شود؛ انسان یا هویت دارد یا از منظومه‌ای درونی بی‌بهره است. در آمریکا با رئیس‌جمهوری روبه رو هستیم که «مرکز ندارد»، بنابراین حرف‌ها و تصمیم‌هایش همگن نیست و از یک منظومه واحد شکل نمی‌گیرد؛ از همین رو، خطرناک است و چون از تمدنی نیامده، بنابراین تمدن را نمی‌شناسد.

صفحات
  • صفحه اول
  • سیاسی
  • دیپلماسی
  • بین الملل
  • اجتماعی
  • اقتصادی
  • ایران زمین
  • علم و فناوری-خودرو
  • حوادث
  • گزارش
  • ورزشی
  • کتاب
  • فرهنگی
  • صفحه آخر
آرشیو تاریخی
شماره هشت هزار و نهصد و نود و سه
 - شماره هشت هزار و نهصد و نود و سه - ۱۷ فروردین ۱۴۰۵